هدایت شده از قهوه خونه اقا ممد شعبه ایتا
اگر یک هفت تیر داشتم
۴ تیر اون رو به مرتضی یبرنژاد خردسال میزدم؛ ۲ تیر باقی مانده رو هم به ماله کش های نادانش.
#pp19_01
@gahvemigoli
دلم میخواد بدون هیچ دغدغه ای
بشینم رو تختم فیلمم رو بزارم
بافتینمو بردارم و ببافم فقط ببافم بعدش بشینم کتابمو بخونم
نقاشیمو یاد بگیرم و برا خودم ورزش کنم
بُرهآن
دلم میخواد بدون هیچ دغدغه ای بشینم رو تختم فیلمم رو بزارم بافتینمو بردارم و ببافم فقط ببافم بعدش ب
ولی مغزم هر وقت میخوام برم سمتشون:
قرانتو نخوندی
کلاس بافتنیت چی
تجمع هم باید بری
برا هنرستان نقاشی یاد نگرفتی
همش سرت تو گوشیه
شاید براتون سوال بشه چرا بی نهایت چون
اون موقع با دوستام تو سفیر بی نهایتشو ثبت نام کرده بودیم و من یک شب قبل حرکت گفتم چرا تو کرمان کارمون رو شروع نکنیم؟؟ 🧐
و البته که تا بتونم تو یک شب همه چی رو بگیرم خودش داستان بلندی دارد 😣
برا همین بی نهایت هم قاطی سفر ما شد
کل کاغذا تو اتوبوس بریده شد البته که این کاغذ ها باید تو پاکت هایی به شکل قلب جا میگرفتن و تو اتوبوس بچه ها همه یه دور یک پاکت قلبی ساختن 💌
ولی بقیه کارها وقت نشد
و ما رسیدیم اردوگاه و ساعت ۱:۳٠ یا ۲ خوابیدیم
ولی ما این پاکت هارو لازم داشتیم بچه ها هم خسته بودن پس خودم دست به کار شدم بعد نماز که میشد ساعت ۴ یا ۵ بیدار موندم و رفتم سراغ کاراش و کم کم بچه ها هم با اینکه خسته بودن اومدن کمکم