eitaa logo
بُرهآن
57 دنبال‌کننده
233 عکس
67 ویدیو
0 فایل
در لا به لای جوشن کبیر رسیدم به نام «برهان» به معنای استدلال و منطق و انگار «خودم» را پیدا کردم و این‌ شد‌ ماجرای اغاز
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر یک هفت تیر داشتم ۴ تیر اون رو به مرتضی یبرنژاد خردسال می‌زدم؛ ۲ تیر باقی مانده رو هم به ماله کش های نادانش. @gahvemigoli
بُرهآن
یکی از انیمیشن هایی که خیلی دوست دارم بود
این تابستون اون تابستونی که میخواستم نبود تابستون لطفا تموم شو.
دلم میخواد بدون هیچ دغدغه ای بشینم رو تختم فیلمم رو بزارم بافتینمو بردارم و ببافم فقط ببافم بعدش بشینم کتابمو بخونم نقاشیمو یاد بگیرم و برا خودم ورزش کنم
بُرهآن
دلم میخواد بدون هیچ دغدغه ای بشینم رو تختم فیلمم رو بزارم بافتینمو بردارم و ببافم فقط ببافم بعدش ب
ولی مغزم هر وقت میخوام برم سمتشون: قرانتو نخوندی کلاس بافتنیت چی تجمع هم باید بری برا هنرستان نقاشی یاد نگرفتی همش سرت تو گوشیه
دیدم خاطره های کرمان رو اونور گذاشتم اینجا نزاشتم
ما با اتوبوس رفتیم کرمان 🚌 تو اتوبوس هم برام مهم نبود طرف بی نهایت رو میشناسه یا نه قیچی و کاغذ میدادم دستشو میگفتم قیچی کن ✂️ البته که بچه ها خودشون پایه بودن انجام میدادن 😁
شاید براتون سوال بشه چرا بی نهایت چون اون موقع با دوستام تو سفیر بی نهایتشو ثبت نام کرده بودیم و من یک شب قبل حرکت گفتم چرا تو کرمان کارمون رو شروع نکنیم؟؟ 🧐 و البته که تا بتونم تو یک شب همه چی رو بگیرم خودش داستان بلندی دارد 😣 برا همین بی نهایت هم قاطی سفر ما شد
کل کاغذا تو اتوبوس بریده شد البته که این کاغذ ها باید تو پاکت هایی به شکل قلب جا میگرفتن و تو اتوبوس بچه ها همه یه دور یک پاکت قلبی ساختن 💌 ولی بقیه کارها وقت نشد و ما رسیدیم اردوگاه و ساعت ۱:۳٠ یا ۲ خوابیدیم ولی ما این پاکت هارو لازم داشتیم بچه ها هم خسته بودن پس خودم دست به کار شدم بعد نماز که میشد ساعت ۴ یا ۵ بیدار موندم و رفتم سراغ کاراش و کم کم بچه ها هم با اینکه خسته بودن اومدن کمکم
بُرهآن
و این وسط ما یه مشکل داشتیم باید فیلم میگرفتیم و همه جا تاریک بود و ملت خواب دیگه تهش شد همینا که تاریکیش معلومه 😂😄