کسانی را که در مورد ما مطالبی میگویند که ما در مورد خودمان نمی گوئیم. خداوند لعنت کند کسانی را که ما را از بندگی خداوند کنار گذاردند.
امام صادق علیه السلام در حدیثی از سران غلات یاد کرده میفرماید:
مغیرة ابن سعید، بزیع سری، ابوالخطاب، معمر، بشّار شعیری، حمزه و صائد نهدی را خداوند لعنت کند ما از دروغگویی که بر ما دروغ ببندد یا ضعیف العقل به دور نیستیم، خداوند ما را از هر کذّابی حفظ نماید.
مقباس الهدایة، ص۸۹.
همان، ص۸۸؛
رجال کشی، ج۲، ص۵۸۷.
بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۹۷.
تنقیح المقال، ج۳، باب محمّد، ص۱۹۱.
عن ابی هاشم الجعفری قال: سئلت اباالحسن الرضا علیه السلام عن الغلاة و المفوضه، فقال: الغلاة کفّار، و المفوّضة مشرکون، من جالسهم او واکلهم او شاربهم او واصلهم او زوجهم او تزوج الیهم او امنهم... خرج من ولایة اللّه عزوجل و ولایة الرسول صلی الله علیه و آله و ولایتنا اهل البیت.
بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۷۳، حدیث۱۹.
«ایاکم و الغلو فی الدین، فانما هلک من کان قبلکم بالغلوّ فی الدین.
امام رضا (عليه السلام) فرمود: «هركس براى پيامبران، خدايى و براى امامان، خدايى يا پيامبرى يا براى غير امامان، امامت ادعا كند، ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم».
عيون اخبار الرضا٧، ج ٢، ص ٢١٧.
آن حضرت علیه السلام فرمود:
غلات کافرند و مفوضه مشرک. کسی که با آنها بنشیند، یا با آنها مخلوط شود، یا با آنها غذا بخورد، یا با آنها بیاشامد، یا وصلت نماید (از آنها زن بگیرد یا به آنها زن بدهد) یا آنها را امین خویش قرار دهد. یا گفتارشان را تصدیق نماید، یا آنها را یاری رساند ولو با کلمه ای، از ولایت خدا و پیامبرش و ولایت ما اهل بیت خارج شده است.
عن المفضل بن یزید قال: قال ابوعبداللّه علیه السلام: و ذکر اصحاب ابی الخطاب و الغلاة فقال لی: یا مفضل لا تقاعدوهم و لا تواکلوهم و لا تشاربوهم و لادتصافحوهم و لا توارثوهم.
در این حدیث امام صادق علیه السلام که پیرامون یاران ابوالخطاب و غلات بحث مینمود میفرماید:
ای مفضل! با آنها هیچ گونه نشست و برخاستی نداشته باشید و با آنها هرگز هم خوراک نشوید و با آنها نیاشامید و با آنها مصافحه نکنید و به آنها ارث ندهید.
عن حسین ابن خالد عن ابی الحسن الرضا علیه السلام قال: من قال بالتشبیه و الجبر فهو کافر مشرک و نحن منه برآء فی الدنیا و الاخرة، یا ابن خالد انما وضع الاخبار عنا فی التشبیه و الجبر الغلاة الذین صغروا عظمة اللّه تعالی. فمن احبهم فقد ابغضنا و من ابغضهم فقد احبنا.
امام هشتم علیه السلام در این حدیث به خیانت غلات اشاره نموده است و آنان را مقابل اهل بیت عصمت و طهارت قرار داده چنین میفرماید:
کسی که آنها را دوست دارد، ما را دشمن داشته است و کسی که آنها را دشمن بداند ما را دوست داشته است. کسی که با آنها وصلت نماید، با ما قطع رابطه کرده و کسی که با ما رابطه داشته باشد با آنان قطع رابطه خواهد نمود. کسی که به آنها جفا کند به ما نیکی کرده و کسی که به آنها نیکی کند به ما جفا کرده است. کسی که به آنها اکرام کند به ما اهانت کرده و کسی که به ما اکرام کند به آنها اهانت کرده است. کسی که سخنان آنها را قبول کند، ما را رد کرده و کسی که آنها را رد نماید ما را قبول کرده است. کسی که به آنها احسان نکند به ما بدی کرده است و کسی که به آنها بدی کند، به ما احسان نموده است. کسی که آنها را تصدیق کند، ما را تکذیب کرده و کسی که آنها را تکذیب کند، ما را تصدیق کرده و کسی که به آنها عطا کند، موجب حرمان ما شده و کسی که آنها را محروم کند در حقیقت به ما عطا کرده است. ای پسر خالد! کسی که شیعه ماست، نباید هیچکس از آنان را دوست و یاور خود بگیرد.
بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۹۶، حدیث۵۵.
بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۶۶، حدیث۸.
همچنين امام صادق (عليه السلام) فرمود:
ما داراى پروردگارى هستيم كه شب و روز ما را پناه مى دهد. [ما] او را مى پرستيم. اى مالك! و اى خالد! ما را آفريده خداوند متعال بدانيد. آن گاه هرچه مى خواهيد درباره ما بگويید.
«حنان بن سدير» از پدرش چنين نقل مى كند:
به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: «گروهى مدعى اند كه شما خداييد». فرمود: «اى سدير! گوش، چشم، مو، پوست، گوشت و خونم از اينان بيزار است. خداوند و رسولش از آنان بيزار باشند! آنها بر دين من و پدرانم نيستند و خداوند در روز قيامت كه من و آنان را گرد مى آورد، بر آنان خشمگين است». عرض كردم: «فدايت شوم! شما كيستيد؟ » فرمود: «خزانه داران علم خدا و مفسران وحى الهى و ما قومى معصوم هستيم. خداوند به فرمانبرى از ما دستور داده، و از سرپيچى از ما نهى فرموده است، و ما حجت و برهان رسا بر كسانى هستيم كه زير آسمان و روى زمين هستند».
همان، ص ٢٨٩.
بحارالانوار، ج ٢۵، ص ٢٩٨.
«ابان بن عثمان» مى گويد:
از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: «خدا عبدالله بن سبا را لعنت كند كه درباره اميرمؤمنان (عليه السلام) ادعاى خدايى كرد، با اينكه به خدا سوگند! اميرمؤمنان (عليه السلام) بنده فرمانبر خدا بود. واى بر كسانى كه بر ما دروغ ببندند! گروهى درباره ما مطالبى
مى گويند كه ما درباره خودمان قائل نيستيم. از شر آنان به پيشگاه خدا بيزارى مى جوييم. از آنان به پيشگاه خدا بيزارى مى جوييم».
اختيار معرفۀ الرجال، ج١، ص ٣٢۴.
«ابوحمزه ثمالى» مى گويد:
امام سجاد (عليه السلام) فرمود: «خدا لعنت كند كسى را كه به ما دروغ ببندد. من به ياد عبدالله بن سبا افتادم. همه موهاى تنم راست شد. او ادعاى بزرگى را كرده. چرا چنين ادعايى كرد؟ خدا او را لعنت كند. به خدا سوگند كه على (عليه السلام) بنده صالح خدا و برادر رسول خدا بود. وى تنها با اطاعت از خدا و رسولش به كرامت الهى دست يافت و رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نيز با اطاعت از خدا به كرامت الهى رسيد».
اختيار معرفۀ الرجال، ج ١، ص ٣٢۴.
مردى به امام رضا (عليه السلام) عرض كرد: «اى فرزند رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت! برخى از كسانى كه با من هستند و ادعاى ولايت مدارى شما را دارند، ادعا مى كنند كه على (عليه السلام) همان خداوند، پروردگار جهانيان است».
امام رضا (عليه السلام) با شنيدن اين جمله، اعضاى بدنش لرزيد و بر آنها عرق ظاهر شد و فرمود: «منزه است خدا، منزه است. خدا از آنچه ستمگران مى گويند مقامش بس والاتر است. آيا على (عليه السلام) نيز در زمره خورندگان و نوشندگان و ازدواج كنندگان و مخلوقى از مخلوقات نبود؟ و آيا با خضوع و خشوع در برابر خدا نماز نمى گزارد و در پيشگاه خدا بسيار توبه كننده نبود؟ آيا كسى كه چنين ويژگى دارد خداست؟ اگر او با اين ويژگى، خدا باشد، هريك از شما نيز خداييد؛ زيرا در چنين ويژگى هايى كه دلالت بر حدوث هر موصوفى به آن مى كند، با او شريك هستيد».
آن مرد عرض كرد: «اى فرزند رسول خدا! آنها مدعى اند وقتی امیرالمومنین (عليه السلام) از خود معجزاتى را بروز داد كه غير از خدا كسى قادر بر انجام دادن آنها نيست، خود دلالت مى كند كه او خداست، و آن گاه كه حضرت با صفات مخلوقاتِ ناتوان براى مردم آشكار شد، آنان را به شك انداخت و آزمود تا او را خوب بشناسند و ايمانشان به وى از سرِ اختيار از جانب خودشان باشد».
امام رضا (عليه السلام) فرمود: «نخستين نكته اى كه اينجا مطرح مى شود اين است كه آنها بركنار و جداى از اين مطلب نيستند كه فردى همين عقيده را بر آنها برگردانده و بگويد: آن گاه كه از [امیرالمومنین (عليه السلام) ] فقر و نادارى ظاهر مى شود، دلالت دارد فردى كه داراى اين ويژگى هاست و افراد ضعيف و نيازمند نيز مانند اويند، ديگر عمل و كردار او معجزه نمى باشد. بنابراين از همين جا دريابد كسى كه آن معجزات را ظاهر ساخته، تنها از جانب قادر و توانايى بوده كه هيچ گونه شباهتى به آفريدگان نداشته است، نه كار آفريده اى باشد كه در صفات ضعف و ناتوانى با ديگر ضعيفان، شريك است.
الاحتجاج، طبرسى، ج ٢، ص ٢٣۴.
اينكه فرموده اند: «هرچه مى خواهيد درباره ما بگوييد» اين نيست كه هر چيزى درباره آنان گفته شود؛ حتى اگر با قواعد عقلى و نصوص قطعى و حقايق طبيعى سازگار نباشد. بلكه منظور اين است كه كمالات و مقامات آنان بى شمار است و چنان كه گذشت، برخى از آنها فراتر از فهم عقول و ادراكات ماست. ازاين رو در بعضى روايات اين عبارت آمده است: «هرگز بدان نمى رسيد».
اميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود: «ما را فراتر از بندگى ندانيد، آن گاه هرچه مى خواهيد درباره ما بگوييد».
جاى ديگر نيز اميرمؤمنان (عليه السلام) در معرفى خود به ابوذر فرمود:
اى ابوذر! من بنده خداوند عزوجل و جانشين او بر بندگانش هستم. ما را ارباب و پروردگار خود ندانيد، آن گاه در فضيلت ما هرچه مى خواهيد، بگوييد. شما هرگز به حقيقت و نهايت آنچه درباره ماست، نخواهيد رسيد. خداوند عزوجل بيشتر و بزرگ تر از آنچه توصيف كنندگان شما مى گويند يا بر دل هريك از شما خطور مى كند، به ما [فضليت] عطا فرموده است. بنابراين هرگاه ما را چنين شناختيد، مؤمنان [واقعى] هستيد.
از اين رو، «كامل تمار» مى گويد:
روزى نزد امام صادق (عليه السلام) بودم كه به من فرمود: «اى كامل! براى ما پروردگارى قرار دهيد كه به سوى او باز مى گرديم. آن گاه هرچه مى خواهيد، درباره ما بگوييد». عرض كردم: «آيا برايتان خدايى كه به سويش باز مى گرديد قرار دهيم، آن گاه هرچه مى خواهيم درباره شما بگوييم؟ » فرمود: «مى توانم بگويم آنچه از علم ما براى شما نمايان شد به اندازه يك الفِ كامل نيست».
الاحتجاج، ج ٢، ص ٢٣٣.
بحارالانوار، ج ٢۶، ص ٢.
بصائر الدرجات، ج ٢، ص ۴۵٩
در واقع اين گفته امام صادق (عليه السلام)، سخن رسول خدا (صلى الله عليه و آله) را براى ما تشريح مى كند كه به امیرالمومنین (عليه السلام) فرمود:
اگر بيم آن نداشتم كه [مردم] درباره تو همان مطالبى را بگويند كه مسيحيان درباره مسيح گفتند، امروز درباره تو سخنى مى گفتم كه هرگاه به جمعى از مسلمانان بگذرى، خاك كفشها و آب اضافه وضويت را جهت شفا بر مى گرفتند. اما تو را كافى است كه از من باشى و من از تو. از من ارث مى برى و از تو ارث مى برم.
همان، ص ٢٨۴.
از «ابوبصير» منقول است كه مى گويد:
امام صادق (عليه السلام) به من فرمود: «اى ابومحمد! از كسى كه مدعى است ما خداييم، بيزارى مى جويم». عرض كردم: «خدا از او بيزار باشد! » فرمود: «از كسى كه ادعا مى كند ما پيامبريم، بيزارى مى جويم». عرض كردم: «خدا از او بيزار باشد! »
«بريدبن معاويه» نقل مى كند كه از امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) پرسيدم: «جايگاه و منزلت شما چيست؟ و شبيه چه كسانى از گذشتگان هستيد؟ » فرمود: «شبيه رفيق موسى و ذوالقرنين كه هر دو دانشمند بودند، ولى پيامبر نبودند».
همان، ص ۵٨٧.
اصول كافى، ج ١، ص ٢۶٩.
اى محمدبن على! خداى عزوجل فراتر از آن است كه توصيفش مى كنند. او پاك و منزه و درخور ستايش است و ما در علم و قدرتش با او شريك نيستيم. بلكه غيب را جز او كسى نمى داند؛ چنان كه در آيه محكم كتابش مى فرمايد: «بگو كسانى كه در آسمانها و زمين اند غيب نمى دانند مگر خداوند». من و همه پدرانم از شخصيت هاى نخست: آدم و نوح و ابراهيم و موسى و ديگر پيامبران و از آخرين آنها: محمد رسول خدا و على بن ابى طالب و حسن و حسين و ديگر امامان گذشته تا آخرين روزهاى عمرم و پايان عصر من، همگى بندگان خداى عزوجل هستيم.
گواه مى گيرم خدايى را كه جز او معبودى نيست و گواه بودن وى، مرا بس است و محمد فرستاده او و فرشتگان و پيامبران و اوليايش و تو و هركه پيامم را بشنود، گواه مى گيرم. من از كسانى كه قائلند ما غيب را مى دانيم يا با خدا در قلمرو حاكميتش شريكيم يا ما را در جايگاهى غير از جايگاهى كه خدا ما را در آن قرار داده و براى آن خلق نموده يا درباره ما از حدى كه در صدر پيامم بيان كردم بگذرد، به پيشگاه خدا و رسولش بيزارى مى جويم، و شما را گواه مى گيرم از هركه ما بيزارى جوييم، خدا و فرشتگان و رسولان و اوليايش از او بيزارند.
پيامى را كه در اين نامه است به صورت امانت بر عهده تو و كسى كه آن را بشنود قرار دادم كه آن را از پيروان و شيعيانم كتمان نكند تا همه پيروانم از محتواى اين پيام آگاه شوند. شايد خداوند عزوجل آنها را هدايت كند و به دين حق بازگردند و از امورى كه پايانش را نمى دانند و بدان نمى رسند بپرهيزند. بنابراين هركس نامهام را دريابد و به آنچه فرمان دادم بازنگردد، لعنت خدا و بندگان شايسته خدا بر او باد.
احتجاج، ج ٢، ص ٢٨٨.
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى هَدانا لِهذا وَعَرَّفَنا اَوْلِيآئَهُ وَاَعْدآئَهُ وَوَفَّقَنا لِزِيارَةِ اَئِمَّتِنا وَلَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْمُعانِدينَ النّاصِبينَ وَلا مِنَ الْغُلاةِ الْمُفَوِّضينَ . . .
ستايش خداوندى را كه ما را به اين راه هدايت فرمود و دوستان و دشمنانش را به ما معرفى كرد و ما را به زيارت امامانمان موفقمان داشت و قرارمان نداد از زمره دشمنان و ناصبيان و نه از غاليانى (كه در حق آنها غلو كردند و آنان ) كه معتقد به تفويض (و واگذاردن كار بدست آنها) هستند.
#پاسخ۴: کلام مشایخ شیعه
قال المجلسی: آن حضرت اشرف است از جميع مخلوقات از ملائكه و جن و انس و از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و سائر ائمه افضل بود و آنچه بعضى از غلات ميگويند كه امير المؤمنين عليه السّلام افضل از آن جناب بود كفر
است و آن حضرت مستجمع جميع صفات كماليه بشرى بود.
حق الیقین،ص۴۷.
کلام مرحوم شیخ مفید رحمه الله و برخی از علمای شیعه را در این زمینه بیان خواهیم کرد و سپس به بیان عقاید و مصادیق آن خواهیم پرداخت.
شیخ مفید رحمه الله میفرماید: «... والغلاة، هم من المتظاهرین بالاسلام، و هم الذین نسبوا امیرالمؤمنین علی علیه السلام و الائمة من ذریته علیهم السلام الی الالوهیة و النبوة.»
غلات، کسانی هستند که تظاهر به اسلام میکنند، در حالی که نسبت خدایی و نبوت به امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام میدهند.
ایشان در ادامه میفرمایند: مفوّضه گروهی از غالیان هستند که صفت خلق و رزق را به ائمه علیهم السلام نسبت میدهند که خداوند این امور را به آنها واگذار نموده است.
تصحیح الاعتقاد، ص۱۰۹.
همان مأخذ، ص۱۱۱.
صاحب جواهر میفرماید: و امّا الغلاة هم الذین تجاوزوا الحدّ فی الائمة علیهم السلام حتی ادعوا فیهم الربوبیة، قیل: و قد یطلق الغلو علی من قال بالهیة احد من الناس....
غلات کسانی هستند که در مورد ائمه طاهرین تجاوز از حدّ میکنند و ادعای ربوبیت و الوهیت دارند؛
و بعد میفرماید گفته شده است که گاه غلو بر هر شخصی که یکی از مردم عادی را نیز خدا بداند اطلاق میشود.
و در ادامه میافزاید که ظاهر کلام مصنف بلکه صریح کلام او مانند سایر اصحاب این است که غلات کافرند به خاطر اینکه ضروری دین اسلام را منکر شدند.
جواهر الکلام، ج۶، ص۵۰.
مرحوم کاشف الغطاء میفرماید: «... فمن اعتقد ان شیئا من الرزق و الخلق او الموت او الحیاة لغیر اللّه فهو کافر مشرک خارج عن الاسلام؛
هرکس صفات خلق و رزق و موت و حیات را به غیر خدا نسبت دهد او کافر و مشرک است و از حریم اسلام خارج میشود.
اصل الشیعه و اصولها، ص۶۱ ۲۶.
مرحوم مجلسی میفرماید: «اعلم ان الغلو فی النبی صلی الله علیه و آله و الائمه علیهم السلام انما یکون بالقول بالوهیتهم او بکونهم شرکاء للّه تعالی فی العبودیة او فی الخلق و الرزق... و القول بکل منها الحاد و کفر و خروج عن الدین.... ؛
غلو در حق نبی و ائمه به این است که آنها را خدا بدانیم یا شریک خدا یا صفاتی مانند خلق و رزق را به آنها نسبت دهیم، و هر کس این گونه اعتقاد داشته باشد کافر و ملحد است و از دین خارج میشود. »
در رسالة الهدی شبیر خاقانی میفرماید: المراد من الغلاة من اعتقد ان النبی او اهل بیته هم الخالقون و الرازقون المحیون و الممیتون... فان جمیع ذالک مستلزم للکفر. »
حاج میرزا جواد آقا تبریزی در کتاب اعتقاداتنا میفرماید: «الغلاة هم الذین غالوا فی النبی و الائمه صلوات اللّه علیهم و اخرجوهم عما نعتقد، بان قالوا و العیاذ باللّه انهم شرکاء لللّه تعالی فی العبودیة و الخلق والرزق... او انهم یعلمون الغیب بغیر وحی او الهام من اللّه... او القول بتناسخ الارواح بعضهم فی بعض... و غیر ذالک من الاباطیل. »
غلات کسانی هستند که در حق پیامبر و امامان از حدّ تجاوز کردند و آنها را شرکای خدا در عبودیت و خلق و رزق دانسته اند یا میگویند آنها بدون ارتباط با وحی یا الهام خداوندی، عالم به غیب هستند یا اعتقاد به تناسخ ارواح داشته باشند. که همه اینها باطل است.
اشعری مینویسد: علت نامگذاری غالیان به این نام آن است که آنان در مورد حضرت علی علیه السلام دچار گفتار بزرگی شدند و آن الوهیت آن حضرت بود.
شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۳۶۰.
رسالة الهدی، ص۲۵.
اعتقاداتنا، ص۹.
مقالات الاسلامیین، ص۵.
از سخنان سید مرتضی رحمه الله در کتاب امالی بر می آید، ضربه ای که زنادقه از رهگذر جعل حدیث و ایجاد توهم در مسیر اعتقادات مسلمین، به اسلام وارد ساختند، کفار و مشرکین عهد جاهلیت چنین ضربه ای وارد نکردند. زیرا زنادقه در عین بی اعتقادی به مبانی اسلام، در صفوف مسلمین حاضر شده و با القای شبهات و پراکندن احادیث جعلی در بین احادیث صحیح، به انحراف آنان خصوصا جوانان، اقدام میکردند.
چنانکه این مطلب از اقرار بعضی از زنادقه همچون ابن ابی العوجاء در لحظه مرگ به دست میآید...
اما چون یقین پیدا کرد که او را میکشند گفت: حال که مرا میکشید پس بدانید که من در بین احادیث شما، چهار هزار حدیث جعلی وارد کردم.
امالی سیدمرتضی، ج۱، ص۱۲۷ و نیز ص۸۹ و ۸۸.
«شيخ مفيد» اين ادعا را چنين بيان كرده است:
غاليان از جمله كسانى اند كه به اسلام تظاهر نمودند و به اميرمؤمنان (عليه السلام) و امامان (عليهم السلام) از فرزندان آن حضرت، نسبت خدايى دادند و ايشان را در فضايل دينى و دنيوى بيش از حد توصيف كردند و از اعتدال بيرون رفتند.
تصحيح اعتقادات الاماميه، ص ١٣١.
«شيخ مفيد» مى گويد:
بيهودگى و فسادِ گفتنِ اين كلام كه امامان، غيب مى دانند، آشكار است؛ زيرا اين وصف شايسته كسى است كه خود به اشيا علم دارد نه با علمى كه از ديگرى دريافت كرده است و اين ويژگى جز بر خداى عزوجل صادق نمى باشد و فرقه اماميه جز تعداد اندكى از مفوضه و غاليانى كه به آنها گرايش و وابستگى دارند، همين نظريه را پذيرفته اند.
اوائل المقالات، ص ٧٧.
☘بررسی مستندات غلات (7)
إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ فِينَا قُولُوا إِنَّا عَبِيدٌ مَرْبُوبُونَ وَ قُولُوا فِي فَضْلِنَا مَا شِئْتُم. (الخصال ؛ ج2 ؛ جامعه مدرسین؛ ص614)
بپرهیزید از غلو در باره ی ما. بگویید ما بندگانی مخلوق هستیم و هر چه می خواهید در فضل ما بگویید.
❌غلات و حشویه با استناد به این حدیث هر فضیلتی که می شنوند یا به ذهنشان می رسد به ائمه ع نسبت می دهند!!
در پاسخ می گوییم این روایت نیز مانند بسیاری از آیات و روایات مطلق نیست و با دلائل قطعی تخصیص خورده و مقید می شود.
🌴چند مثال:
1. «نبوت» فضل است و مقام ربوبی هم نیست اما نسبت دادن آن به ائمه ع کفر است.
رجال الكشي ؛ ص301: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: مَنْ قَالَ إِنَّا أَنْبِيَاءُ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ، وَ مَنْ شَكَ فِي ذَلِكَ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.
هر کس بگوید ما نبی هستیم؛ پس لعنت خدا بر او باد و هر کس در این [که معتقد به نبوت ما ملعون است] شک کند؛ پس لعنت خدا بر او باد.
🌱اتفاقاً همین قید در یکی از نقل های این روایت ذکر شده است:
الخرائج و الجرائح ؛ ج2 ؛ ص734: عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ... اجْعَلُونَا عَبِيداً مَخْلُوقِينَ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ إِلَّا النُّبُوَّةَ
امام صادق ع فرمود: ما را بنده مخلوق قرار دهید و هر چه می خواهد درباره ما بگویید؛ جز نبوت.
2. «مرد بودن» فضل است ولی حضرت زهرا سلام الله علیها مرد نیست.
- الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ
- از امیرالمؤمنین ع نقل است که ده نعمت خداوند را برشمرد و فرمود: « [العاشرة] أَنْ جَعَلَنَا سُبْحَانَهُ ذُكْرَاناً لَا إِنَاثاً.» (الأمالي للطوسي ؛ ص492)
- [فَضْلُ الرِّجَالِ عَلَى النِّسَاءِ] كَفَضْلِ السَّمَاءِ عَلَى الْأَرْضِ وَ كَفَضْلِ الْمَاءِ عَلَى الْأَرْضِ (الأمالی للصدوق ؛ ص192)
3. «امیرالمؤمنین» نامیده شدن فضل است ولی بنا بر روایات متواتر اجازه نداریم؛ ائمه دیگر را امیرالمؤمنین بنامیم و اگر احیاناً روایت معارضی باشد شاذّ است:
مردی خدمت امام صادق ع آمد و گفت: السلام علیک یا امیرالمؤمنین. حضرت بر دو قدم خویش ایستاد و فرمود: ساکت باش این اسم جز برای امیرالمؤمنین ع شایسته نیست. خداوند او را به این اسم نامیده و جز او کسی راضی نمی شود که امیرالمؤمنین نامیده شود مگر کسی که منکوح باشد و اگر هم نباشد به آن مبتلا خواهد شد. (تفسير العياشي ؛ ج1 ؛ ص276)
4. برتری بر امیرالمؤمنین علیه السلام فضل است و ربوبیت هم نیست اما نمی توان به دیگر ائمه ع نسبت داد؛ زیرا به ضرورت مذهب امیرالمؤمنین از همه امامان برتر است:
عن الباقر علیه السلام قال: عَلِيٌّ ع أَوَّلُنَا وَ عَلِيٌ أَفْضَلُنَا وَ خَيْرُنَا بَعْدَ النَّبِيِّ ص. (بصائر الدرجات، ج1، ص215)
و موارد متعدّد دیگر که مجال شمارش آنها نیست.
🌴در برخورد با این روایت باید چند نکته را در نظر داشت:
1. کلام امام عرفی است و مخاطب او عقلایند. عقلا و اهل عرف می دانند؛ چنین کلامی مطلق نیست:
محمد بن مارد به امام صادق ع عرض کرد: برای ما روایت شده که شما فرمودی: «إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ» (وقتی [ولایت را] شناختی هر چه خواستی بکن) امام فرمود: آری من گفتم. راوی گفت: اگر چه زنا و دزدی کند و شراب بخورد؟ امام فرمود: انا لله و انا الیه راجعون ... من فقط منظورم این بود که هر گاه شناختی؛ هر کار خیری می خواهی انجام بده؛ چه کم باشد؛ چه زیاد زیرا از تو پذیرفته خواهد شد. (الكافي، نشر الإسلامية، ج2، ص 464)
حسین بن منذر گوید: به امام صادق ع عرض کردم زنم به من مالی داده تا هر چه می خواهم با آن بکنم. آیا می توانم با آن کنیزی بخرم و با او جماع کنم؟ امام فرمود: نه! زنت این مال را به تو داده که خوشحالش کنی؛ و تو می خواهی ناراحتش کنی؟! (من لا يحضره الفقيه ؛ ج3 ؛ ص195)
2. باید حد ربوبیت و حد بندگی را شناخت و مقتضیات هر کدام را دانست. مثلاً نمی توان گفت: «ما ائمه را خدا نمی دانیم؛ ولی میگوییم ازلی هستند.» زیرا ازلی بودن مستلزم ربوبیت است:
لَوْ كَانَ قَدِيماً لَكَانَ إِلَهاً ثَانِياً (نهج البلاغة؛ نشر الهجرة؛ ص274)
3. دروغ بستن بر ائمه ع حرام است و نمی توان چیزی را که دروغ است یا سندی ندارد به استناد «قولوا فی فضلنا ما شئتم» به ائمه ع نسبت داد!
4. گاهی انسان چیزی را فضل تصور می کند؛ در حالی که نقص است. مثلاً «امیرالمؤمنین» یا «نبی» نامیدن ائمه ع، استخفاف مقام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و انکار «خاتم الانبیاء» بودن رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
در مورد «ان شاء علی» هم ما روایتی دیگر اوردیم که معنای صحیح روایت ابن عباس را بیان کند. اما مثل اینکه عده ای خود را به جهالت زده اند.
در مورد هو کشیدن هم این شخص غالی گفته است مگر ما در قران و روایات هو نداریم؟ چگونه اختراع صوفیه است؟
الحمد الله که دشمنان معصومین احمق هستند، لفظ هو که در قرآن است چه ارتباطی بر هو هو کردن دارد؟ هنوز فرق این دو مورد را نمیدانی؟
چند روایت در زمینه هو کشیدن
https://t.me/botshenasi/4863
https://t.me/botshenasi/4553
https://t.me/botshenasi/4551
https://t.me/botshenasi/2132
اما در مورد هو کشیدن به نحن هو و هو نحن اشاره کرده است و میگوید ملامحسن فیض کاشانی تایید کرده است. اما...
«لنا حالات مع اللّه هو فيها نحن، و نحن فيها هو، و مع ذلك هو هو و نحن نحن.
بررسی سند:
این جمله در هیچ یک از کتب قابل اعتماد نقل نشده و تنها در کتب اهل تصوف و مانند ایشان ذکر شده است.
فیض کاشانی در کتاب عين اليقين (الملقب بالأنوار و الأسرار- ج2، ص 277) می نویسد:
ممّا ينسب إلى مولانا الصادق عليه السّلام- أيضا- و إن لم أره في كتاب معتمد عليه، أنه قال: «لنا حالات مع اللّه، و هو فيها نحن، و نحن فيها هو، و مع ذلك هو هو، و نحن نحن».
ترجمه: همچنین از چیزهایی که به مولای ما صادق علیه السلام نسبت داده می شود –اگر چه آن را در کتاب قابل اعتمادی ندیدم- این است که فرمود: «لنا حالات مع اللّه، و هو فيها نحن، و نحن فيها هو، و مع ذلك هو هو، و نحن نحن».
وقتی که حتی فیض کاشانی که خود اهل عرفان و حشو است؛ سند این نقل را معتبر نمی داند؛ دیگر چه انتظاری است که ما این روایت را بپذیریم؟!
بررسی متن:
1. یگانه بودن امام و خداوند در عین دوگانگی، هیچ معنای معقولی ندارد و تناقض محض و خلاف بدیهی است.
2. اختصاص یگانه بودن به برخی حالات، بی معنا و خلاف بدیهی عقل است. چگونه ممکن است که امام در برخی حالات با خدا یکی باشد و در برخی حالات نباشد؟!
3. این اختلاف حالت، مستلزم تغییر در ذات باری تعالی است.
4. این جمله با قرآن، روایات متواتره، اجماع مسلمین و ضرورت دین مخالف و کفر صریح است.
5. این جمله بدترین نوع غلو است. اگر «هو نحن و نحن هو» غلو نیست پس چه چیزی غلو است؟!
- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: «مَا جَاءَكُمْ مِنَّا مِمَّا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ فِي الْمَخْلُوقِينَ، وَ لَمْ تَعْلَمُوهُ، وَ لَمْ تَفْهَمُوهُ، فَلَا تَجْحَدُوهُ، وَ رُدُّوهُ إِلَيْنَا، وَ مَا جَاءَكُمْ عَنَّا مِمَّا لَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ فِي الْمَخْلُوقِينَ فَاجْحَدُوهُ وَ لَا تَرُدُّوهُ إِلَيْنَا»
هر روایتی که از ما به شما رسید که در مورد مخلوقات ممکن بود؛ ولی آن را نمی دانستید و درک نمی کردید؛ آن را انکار نکنید و آن را به ما واگذار کنید و هر چه از ما به شما رسید که در مخلوقات ممکن نبود؛ آن را انکار کنید و به ما واگذار نکنید. (بصائر الدرجات)
چون اتحاد با ذات باری تعالی برای مخلوقات ممکن نیست؛ موظفیم روایت «هو نحن و نحن هو» را تکذیب نماییم.
کسی جز صوفیه این روایت را جعل نکرده است؛ چنان که مشابه آن در کلماتشان زیاد است.
مثلا ابن عربی در الفتوحات (4جلدی، جلد4، ص280) می نویسد: «الخواص ... تارة يقولون نحن نحن و هو هو و تارة يقولون هو نحن و نحن هو و تارة يقولون لا نحن نحن مخلصون و لا هو هو مخلص ثم صدق الله هؤلاء الخواص ...»
#نشر_واجب
@botshenasi
حسن زاده آملی: صدور اشیاء از ذات خدا مانند خروج منی از بدن مرد است.
#تصوف
#آملی
#نشر_واجب
@botshenasi
🌱 مالک دین ما نیستیم!
ما نه مالک دین هستیم، نه صاحب بهشت و جهنم! نه حساب خلق با ماست. کسی با گفته ما به جهنم نمیرود، کسی هم وارد بهشت نمیشود. مومنی با گفته ما وارد جهنم نمیشود، کسی هم با کافر گفتن ما، کافر نمیشود. آیات و روایات تعیین میکند چه کسی بهشتی است، چه کسی در جهنم است! اینکه اقای رائفی پور میگوید: «توهین به عایشه، توهین به رسول خدا است» و عایشه را «ام المومنین» خطاب میکند، باید بداند چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، عایشه کافر است! اینکه اصرار دارند عایشه را ام المومنین خطاب کنند، نشان میدهد که اصلا نمیدانند چه میگویند، چون عایشه به نص قرآن و روایاتِ اهل سنت، کافر است. روایات شیعه جای خود محفوظ است. عایشه طبق مبانی اهل سنت بر خلیفه مسلمین خروج کرده است وطبق مبنای اهل سنت که در صحاح هم هست که هر کس بمیرد و بیعت امامی بر گردنش نباشد به مرگ جاهلیت مرده است، ۲۰ هزار نفر را به کشتن داده است. نقض ایات قرآن کرده است و از دستور خدا و رسولش سرپیچی کرده است. طبق مبانی شیعه که عایشه به جنگ خدا رفته است. به جنگ امام مجتبی علیه السلام رفته است و اولین تیر را خودش پرتاب کردهاست. از مادرش زاده نشده که بیاید و ایمان عایشه را اثبات کند. چگونه همچین شخصی مادر مومنان میشود؟ در حالی که او طبق فرموده امام باقر علیه السلام مرتد شده است. از کِی تا حالا مرتد میشود مادر مومنان!؟
اما اینکه میگویند: «توهین به عایشه، توهین به رسول خدا است!» بغض و عداوت ما به عایشه بخاطر فحشا و عمل های غیر نیست، به قول یکی از اساتید، این همه زن فاحشه در دنیا است، آیا ما آن ها را لعن میکنیم؟ عداوت ما به عایشه بخاطر دشمنی اش با خاندان عصمت و طهارت است. بخاطر آزار و اذیتی است که به رسول خدا روا داشته است! بخاطر جسارتهایش به حضرت زهرا سلام الله علیها، بخاطر دشمنی با امیرالمومنین علیه السلام و امام مجتبی علیه السلام است! آن کسی که میرود دنبال فحشای عایشه راه را گم کرده است. هر چند علمای شیعه از ابتدا تا کنون میگویند: بر عایشه قذف نکنید. اینکه توهین به او توهین به رسول خدا است، حرفی از اساس باطل است، زیرا اگر اینگونه باشد اولین کسی که به رسول خدا توهین کرده است قران کریم است که او را کافر خوانده است! بعد خود رسول خدا به خودش توهین کرده است، زیرا فرمود: از این خانه (اتاق محل سکونت عایشه) شاخ شیطان بیرون آمده است! اگر لعن عایشه توهین به رسول خدا است،عایشه به حضرت خدیجه سلام الله علیها بسیار توهین کرده است، پس به رسول خدا توهین کرده است! اگر بگویند نسب فحشا دادن توهین به رسول خدا است، باز هم عایشه پایش وسط است، زیرا به ماریه مادر حضرت ابراهیم تهمت زدند، آیات سوره نور نازل شد، و رسول خدا حکم اعدام تهمت زننده را صادر نمود، و کسی نبود جز عایشه و طلحه! اگر زنی در حیات شوهرش هم به مَردش خیانت کند، باز همه میگویند زنِ خائن و هوس باز بود! و شوهرش را مظلوم میخوانند! اگر زنی، شوهرش بمیرد و فحشا کند، دیگر به شوهرش ارتباطی ندارد، زیرا او در قید حیات نیست تا جلویِ زن خود را بگیرد! این حرفهای بی پایه و اساس است. امیدواریم دوستان فکر کنند! #بت_شناسی
https://telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
🔥حسن زاده آملی و عائشة
«نبى (ص) اطيب طيبين است و عايشه و باقى زوجات نبى اطيب طيباتند.»
📚ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، وزارت ارشاد، ص 619
#آملی
#تصوف
#نشر_واجب
@botshenasi
فضیلت تراشی ملّای رومی برای عائشة
گفت پیغمبر برای امتحان
او نمی بیند تو را کم شو نهان
کرد اشارت عایشه با دستها
او نبیند لیک من بینم ورا
غیرتِ عقل است بر خوبی روح
پر ز تشبیهات و تمثیل ای نصوح
با چنین پنهانیی که روح راست
عقل بر وی این چنین رشکین چراست
از که پنهان می کنی ای رشک خو
آنکه پوشیدست نورش روی او
میرود بی روی پوش این آفتاب
فرطِ نور اوست رویش را نقاب
از که پنهان میکنی ای رشک ور
کافتاب او را نمی بیند اثر
رشک از آن افزونتر است اندر تنم
کز خودش خواهم که پنهانش کنم
ز آتش رشک گران آهنگ من
باد و چشم و گوش خود در جنگ من
چون چنین رشکیستت ای جان و دل
پس دهان بر بند و گفتن را بهل
ترسم ار خامش کنم آن آفتاب
از سوی دیگر بدرّاند حجاب
در خموشی گفتِ ما اظهر شود
که ز منع آن میل افزونتر شود
گر بغرّد بحر غرّش کف شود
جوش احببتُ لان اعرف شود
حرف گفتن بستن آن روزن است
عین اظهار سخن پوشیدن است
بلبلانه نعره زن بر روی گل
تا کنی مشغولشان از بوی گل
تا به قل مشغول گردد گوششان
سوی روی گل نپرد هوششان
پیش آن خورشید کاو بس روشن است
در حقیقت هر دلیلی ره زن است
📚 مثنوی: دفتر ششم، شعر ۲۱.
اما رفتار عائشه و حفصه با عبدالله بن ام مکتوم:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: اسْتَأْذَنَ ابْنُ أُمِّ مَکْتُومٍ عَلَی النَّبِیِّ وَ عِنْدَهُ عَائِشَةُ وَ حَفْصَةُ فَقَالَ لَهُمَا قُومَا فَادْخُلَا الْبَیْتَ فَقَالَتَا إِنَّهُ أَعْمَی فَقَالَ إِنْ لَمْ یَرَکُمَا فَإِنَّکُمَا تَرَیَانِهِ.
📚 الکافی: ج۵، ص۵۳۴، ح۲.
- شیوه برخورد حضرت زهرا «علیها سلام» با عبدالله بن ام مکتوم:
أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ:
أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ اسْتَأْذَنَ عَلَيْهَا أَعْمَى فَحَجَبَتْهُ فَقَالَ لَهَا النَّبِيُّ لِمَ حَجَبْتِهِ وَ هُوَ لَا يَرَاكِ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرَانِي فَأَنَا أَرَاهُ وَ هُوَ يَشَمُّ الرِّيحَ؛
فَقَالَ النَّبِيُّ أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنِّي.
📚 مستدرک الوسائل ، ج۱۴، ص۲۹۰.
@botshenasi
چرا اروپائیان به شعراء ما علاقه نشان می دهند ؟!
اروپائیان که به ستایش شاعران ما می پردازند مقصود سیاسی شان این است که غرور ملی دروغین و مفاخر خیالی برای ما به وجود آورند و ما را از مفاخر دینی و خردمندی و غرور حقیقی واقعی غافل سازند؛
و همچنین هر یک از عرب و عجم و ترک را به چنین مفاخر خیالی از هم جدا کنند و آنها را به یکدیگر بدبین کنند تا بر همه سوار شوند، و علمائی را که مانع نفوذ آنها می شوند توهین می کنند و آنان را خشک می خوانند.
و متأسفانه اساتید دانشگاه نیز به تقلید از اروپائیان چنین کسانی را در کتب به عنوان مفاخر ایران معرفی می کنند، در حالی که مفاخر ایران کسانی هستند که راه را از چاه و حق را از باطل جدا کرده اند و افکار صحیح را برای ما به یادگار گذاشته اند.
بعضی می گویند شعراء سابق، زبان فارسی نیاکان ایران را حفظ کرده اند، که در جواب آنها می گوئیم علمای بسیاری نیز این کار را کرده اند پس چرا از کتب آنها برای حفظ و نشر زبان فارسی استفاده نمی شود!؟
علماء سابق نیز نظمأ و نثرأ کتاب ها به لغت فارسی نوشته اند مانند: سید اسماعیل جرجانی متولد 434 صاحب کتاب آثار، و ابوالمعالی محمد بن عبیدالله علوی صاحب کتاب بیان الادیان ، و ابوالرشید صاحب کتاب النقض ، و سید مرتضی رازی صاحب کتاب تبصره ، و بهاءالدین محمد بن حسن صاحب تاریخ طبرستان ، و ابوالفتوح رازی صاحب تفسیر روض الجنان و علامه مجلسی صاحب کتاب حیوه القلوب و عین الحیوه و حق الیقین و هزاران نفر دیگر.
اجانب می خواهند ما نسبت به آثار دینی بی اطلاع باشیم لذا پیوسته از شعرا تبلیغ می کنند و غزلیات آنها را به بهترین خط و کاغذ و جلدهای رنگارنگ حتی در اروپا به چاپ می رسانند و در میان ما منتشر می سازند.
@botshenasi