eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
477 عکس
596 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
| زکریای آدم نقل کرده، از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که می‌فرمودند: پدرم از کسانی بود که در گهواره سخن می‌گفت. بحار ج ۴۸ ص ۳۹
| مناظره موسی بن جعفر علیه السلام ابواحمد هانی بن محمد بن محمود عبدی حدیثی را از طریق پدرش به موسی بن جعفر علیه السّلام می‌رساند که ایشان فرمودند: وقتی مرا پیش هارون بردند، بر او سلام کردم، جواب سلامم را داد و گفت: ای موسی بن جعفر! در یک مملکت برای دو خلیفه خراج می‌برند؟ ‌گفتم: ای امیرالمؤمنین! پناه به خدا می‌برم از این که با گناه من و گناه خودت پیش خدا بروی و سخن بیهوده دشمنان ما را علیه ما بپذیری، تو خود می‌دانی که از وقتی که رسول الله صلی الله علیه و آله با آن سخنانی که خود می‌دانی بر ما دروغ بستند. اگر صلاح می‌بینی به حق این خویشاوندی که با رسول الله صلی الله علیه و آله داری اجازه بدهی حدیثی که پدرم آن را از پدران خود از جدم رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده، برایت نقل کنم، گفت: اجازه می‌دهم. گفتم: پدرم از پدرانش از جدم رسول الله صلی الله علیه و آله برایم نقل کرد: وقتی خویشاوند به خویشاوند برسد علاقه خویشاوندی به هیجان و جنب و جوش در می‌آید، خدا مرا فدایت کند! دست خود را به من بده، هارون گفت: جلو بیا. من جلو رفتم و دست مرا گرفت و مرا پیش کشید و مدتی در آغوش نگه داشت و بعد رها کرد و گفت: ای موسی! بنشین، با تو کاری ندارم، نگاهش کردم و دیدم چشمانش اشک آلود است. به خودم آمدم، گفت: راست گفتی و جدت نیز راست گفته است، خونم به جوش آمد و رگ هایم به هیجان افتاد و طوری رقت قلب بر من غلبه کرد که اشکم جاری شد. حالا می‌خواهم چند سؤال از تو بپرسم که مدتی است در دلم تردید به وجود آورده است و آن‌ها را از هیچ کس نپرسیده ام، اگر جواب بدهی، رهایت می‌کنم و پس از این بدگویی‌های دیگران در مورد تو را قبول نمی کنم، شنیده‌ام تو هرگز دروغ نگفته ای، پس در مورد آن چه از دلم لز تو سؤال می‌کنم راست بگو. گفتم: اگر به من امان بدهی، هر چه که بدانم می‌گویم. شما عباس از مادر عبداللَّه و ابوطالب نبود. گفت: پس چرا شما ادعا می‌کنید که از پیامبر صلی الله علیه و آله ارث می‌برید؟ حال آن که وجود عمو، مانع ارث بردن پسر عمو است، و وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله از دنیا رفت ابوطالب قبل از ایشان از دنیا رفته بود و عمویش عباس زنده بود. گفتم: اگر امیرالمؤمنین صلاح می‌بینند، مرا از این جواب سؤال معذور دارند و هر سؤالی غیر از این می‌خواهند بپرسند. گفت: نه، باید جواب بدهی. گفتم: امان می‌دهی؟ گفت: من قبل از شروع کلام به تو امان دادم. گفتم: از فرمایشات علی بن ابی طالب علیه السلام این است که: از آن جا که با بودن فرزند دختر یا پسر هیچ کس جز پدر و مادر و زن و شوهر حقی از ارث ندارند و قرآن هم چنین ارثی را نگفته است. جز تیم و عدی و بنی امیه از پیش خود گفته اند: عمو به منزله پدر است. از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز حدیثی در مورد این نظر آن‌ها نرسیده است. بحار ج ۴۸ ص ۱۴۷ @BotShenasi
| مناظره موسی بن جعفر علیه السلام علمایی که با علی علیه السلام هم نظر هستند، قضاوتشان مخالف با قضاوت این‌ها است؛ مثلاً نوح بن دراج در این مسأله همان حرف علی علیه السّلام را می‌گوید و بر طبق آن حکم کرده است، خود امیرالمؤمنین او را والی دو شهر کوفه و بصره نموده و او همین طور قضاوت کرده و این خبر به امیرالمؤمنین رسیده و ایشان، او و سایرین از قبیل سفیان ثوری و ابراهیم مدنی و فضیل بن عیاض که نظرشان بر خلاف اوست را احضار کرده اندو آن‌ها شهادت داده اند این نظر علی علیه السلام است، و تا آن جا که بعضی از علمای حجاز به من خبر داده اند امیرالمؤمنین به آن ها گفته است: چرا شما این گونه قضاوت نمی کنید، با این که نوح بن دراج این طور قضاوت کرده است؟ و آن‌ها گفته اند: نوح بن دراج جرأت کرده است، ولی ما ترسیدیم. امیرالمؤمنین خود قضاوت او را امضاء نموده اند و تمسک کرده اند به حدیثی که عامه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که: قضاوت علی از همه شما بهتر است و عمر بن خطاب نیز گفته است: علی از همه ما به قضاوت داناتر است. و لفظ قضاوت لفظ جامعی است؛ زیرا هر چیزی مانند قرائت و فرائض و علم که پیامبر صلی الله علیه وآله اصحاب خود را به آن مدح نموده در معنای کلمه قضاوت وجود دارد. هارون گفت: بیش تر بگو ای موسی! گفتم: آیا مجالس و مخصوصاً مجلس شما امان دارند؟ گفت: باکی نداشته باش. گفتم: پیامبر صلی الله علیه وآله به کسانی که مهاجرت نکرده بودند، ارث نمی دادند و تا زمانی که مهاجرت نکرده بودند ولایتی برای آن‌ها قائل نبودند. گفت: دلیل تو بر این مطلب چیست؟ گفتم: این سخن خداوند تبارک و تعالی: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ ءٍ حَتَّی یُهاجِرُوا» {کسانی که ایمان آورده اند ولی مهاجرت نکرده اند هیچ گونه خویشاوندی [دینی] با شما ندارند مگر آنکه [در راه خدا] هجرت کنند}، و عمویم عباس مهاجرت نکرد. هارون به من گفت: از تو درخواست می‌کنم بگویی که آیا به کسی از دشمنان ما هم این چیزها را گفته ای؟ یا به کسی از فقهاء چیزی از این مسأله را اطلاع داده ای؟ گفتم: خدا شاهد است نه، جز امیرالمؤمنین کسی از من نپرسیده است. بعد گفت: چرا به عوام و خواص اجازه می‌دهید شما را به رسول الله صلی الله علیه و آله منسوب کنند و به شما بگویند: ای فرزندان رسول خدا! حال آن که شما فرزندان علی هستید و شخص را به پدرش نسبت می‌دهند و فاطمه به منزله ظرفی است و پیامبر صلی الله علیه و آله جد مادری شما است؟ گفتم: ای امیرالمؤمنین! اگر پیامبر صلی الله علیه و آله زنده شوند و دختر تو را از تو خواستگاری کنند، آیا شما دخترتان را به او می‌دهید یا نه؟ گفت: سبحان اللَّه! چرا ندهم؟ بلکه با این بر عرب و عجم و قریش افتخار می‌کنم. گفتم: ولی ایشان از من دخترم را خواستگاری نمی کند و من نیز دخترم را به ازدواج ایشان در نمی آورم. گفت: چرا؟ گفتم: چون او جد من است، ولی جد تو نیست. گفت: احسنت ای موسی! سپس گفت: چگونه خود را فرزندان پیامبر می‌دانید، با این که پیغمبر فرزند پسری پسر نداشت و نسل از پسر است نه از دختر و شما فرزند دختری هستید و فرزندان دختر نسل انسان محسوب نمی شوند؟ گفتم: شما را به حق خویشاوندیمان و قبر پیامبر و کسی که در آن مدفون است، قسم می‌دهم که مرا از جواب این سؤال معذور بدارید. گفت: نه، ای فرزندان علی! شما باید دلیل خود را در این مورد به من بگویید، و تو ای موسی! طوری که به من رسیده است پیشوا و امام زمان آن هایی. تو را در مورد سؤالاتی که می‌کنم، تا وقتی که دلیلی از قرآن بیاوری، معذور نمی دارم، شما فرزندان علی ادعا می‌کنید هیچ الف و واوی از قرآن از شما پوشیده نیست، مگر این که تأویل آن را می‌دانید و به این آیه استدلال می‌کنید: «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ ءٍ» {ما هیچ چیزی را در کتاب [لوح محفوظ] فروگذار نکرده ایم}، و خود را از نظر علماء و استدلال‌های آن‌ها بی نیاز می‌دانید. گفتم: اجازه می‌دهی جواب این سؤال را بدهم؟ گفت: بگو. گفتم: اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی» {و از نسل او داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را [هدایت کردیم] و این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم و زکریا و یحیی و عیسی}، ای امیرالمؤمنین! پدر عیسی که بود؟ گفت: عیسی پدر نداشت. گفتم: ما او را از طریق مریم علیها السلام به فرزندان پیامبران علیهم السلام ملحق می‌کنیم، ما نیز از طرف مادرمان فاطمه علیها السّلام ملحق به فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله هستیم. بحار ج ۴۸ ص ۱۴۹ @BotShenasi
| ایشان را به فضل بن یحیی برمکی تحویل دادند، مدتی در زندان او بودند، فضل بن ربیع هر شب خودش برای ایشان غذا می‌فرستاد و نمی گذاشت از جای دیگر غذا بیاورند. در نتیجه ایشان هم فقط از همان غذا که برایشان می‌آوردند می‌خوردند و افطار می‌کردند. سه شب و روز به همین حال گذشت. شب چهارم که غذای فضل بن یحیی را آوردند، دستشان را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: خدایا تو خود می‌دانی که اگر تا قبل از امروز این غذا را می‌خوردم، به مرگ خویش کمک کرده بودم. غذا را خوردند و مریض شدند. فردا صبح که برایشان طبیب فرستادند تا در مورد بیماریشان از ایشان جویا شود. طبیب به ایشان گفت: حالتان چطور است؟ ایشان وانمود کردند که نمی دانند. وقتی زیاد اصرار کرد، کف دست خویش را گشودند و به طبیب نشان دادند و گفتند: بیماری من این است. کف دستشان سبز شده بود و نشان می‌داد ایشان مسموم شده اند و آثار سم در آن جا نمایان شده بود. طبیب پیش آن‌ها بازگشت و گفت: به خدا قسم او به کاری که شما با او کردید داناتر از همه است. سپس ایشان از دنیا رفتند. عیون أخبار الرضا ۱: ۱۰۶، أمالی صدوق: ۱۴۶ @BotShenasi
| عیون أخبار الرضا، أمالی صدوق: حسن بن محمّد بن بشار نقل کرده، پیرمردی از اهل سنت که از اهالی قطیعة الربیع بود و سخنش مورد اعتماد بود، برایم نقل کرد: من بعضی از اهل بیت پیامبر را که مردم به فضلشان اقرار داشته اند را دیده ام، ولی هرگز کسی را در عبادت و فضل چون او ندیده ام. گفتم: چه کسی را می‌گوییی؟ و او را چطور دیدی؟ گفت: در زمان سندی بن شاهک، ما در قالب هشتاد مرد، که همگی در خیر و خوبی سرآمد بودیم، جمع شدیم و ما را به محضر موسی بن جعفر بردند. سندی به ما گفت: ای شماها که این جایید! به این مرد نگاه کنید؛ آیا برای او اتفاقی افتاده است؟ مردم فکر می‌کنند که با او بدرفتاری شده است و در این باره حرف‌های زیادی می‌زنند. این جای اوست و این هم فرش او، در جایش آسوده است و هیچ سختی هم ندارد و امیرالمؤمنین هم هیچ قصد بدی نسبت به او ندارند و فقط منتظرش هستند که پیش او برود تا امیرالمؤمنین با او مناظره کنند. همان طور که می‌بینید، صحیح است و از همه جهت در آسایش است، از خودش بپرسید. ما همگی داشتیم فقط به ایشان و بزرگواری و آقایی ایشان نگاه می‌کردیم که فرمودند: اما سخنانی که در مورد آسایش و چیزهایی شبیه آن گفت، همان طور است که گفت. ولی به شما جماعت بگویم که نه عدد خرمای مسموم به من خورانده اند و فردا بدنم سبز می‌شود و پس فردا از دنیا خواهم رفت. به سندی بن شاهک نگاه کردم؛ داشت مانند شاخه خشک شده نخل به خود می‌لرزید. حسن نقل کرده، پیرمردی که این جریان را برایم نقل کرد، از بزرگان اهل سنت و پیرمردی بسیار راست گفتار بود که سخن او کاملا قابل قبول و شخصیتش پیش مردم مطمئن مطمئن است. عیون أخبار الرضا ۱: ۹۶، أمالی صدوق: ۱۴۹ @BotShenasi
| ترک تقیه عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ غَضِبَ عَلَى الشِّيعَةِ فَخَيَّرَنِي نَفْسِي أَوْ هُمْ فَوَقَيْتُهُمْ وَ اللَّهِ بِنَفْسِي مرحوم شیخ کلینی از حضرت موسی بن جعفر صلوات الله علیهما نقل کرده است که فرمودند: همانا خداوند بر شیعیان غضب نمود و مرا مُخَیر نمود که عقوبت را از طرف آنها تحمل کنم و یا خود آنها عقوبت شوند، بخدا قسم من آن را به جان خود خریدم و شیعیانم را حفظ کردم. الكافي، ۱/۲۶۰ علامه مجلسی : این غضب یا به این جهت بود که شیعیان تقیّه را ترک کرده و امامت آن امام را آشکار کرده‌اند؛ سپس هارون الرشید مُرَدد ماند بین این که شیعیان و تابعان آن امام را بکُشد یا اینکه آن امام را زندانی کرده و او را به شهادت برساند. پس امام برای شیعیان خود دعا کرده و بلا را برای خود خواستند. یا وجه دیگری هم داشت. مرآة العقول ۳/۱۲۶ @BotShenasi
| شیعهء ما حدّثنا أبی رحمه الله قال: حدّثنی عبداللَّه بن جعفر، عن أحمد بن محمّد عن ابن أبی نجران، قال: سمعت أبا الحسن علیه السلام یقول: «من عادی شیعتنا فقد عادانا و من والاهم فقد والانا، لأنّهم منّا، خلقوا من طینتنا من أحبّهم فهو منّا ومن أبغضهم فلیس منّا. شیعتنا ینظرون بنوراللَّه ویتقلّبون فی رحمة اللَّه ویفوزون بکرامة اللَّه. ما من أحد من شیعتنا یمرض الاّ مرضنا لمرضه ولااغتمّ الاّ اغتممنا لغمّه و لا یفرح الاّ فرحنا لفرحه ولایغیب عنّا أحد من شیعتنا أین کان فی شرق الأرض أو غربها. و من ترک من شیعتنا دیناً فهو علینا ومن ترک منهم مالاً فهو لورثته. شیعتنا الذین یقیمون الصلاة ویوتون الزکاة ویحجّون البیت الحرام و یصومون شهر رمضان ویوالون أهل البیت علیهم السلام ویتبرّ أون من أعدائهم اولئک أهل الایمان و التقی وأهل الورع و التقوی ومن ردّ علیهم فقد ردّ علی اللَّه ومن طعن علیهم فقد طعن علی اللَّه لأنّهم عباداللَّه حقّاً وأولیاوه صدقاً. و اللَّه انّ أحدهم لیشفع فی مثل ربیعة و مضر، فیشفّعه اللَّه تعالی فیهم لکرامته علی اللَّه عزّوجلّ». امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: «هر کس با شیعیان ما دشمنی کند، با ما دشمنی کرده و هر کس با آنان مهربانی کند، با ما مهربانی کرده؛ چون آنان از ما هستند و از خمیره ما آفریده شده اند». هر کس که آنها را دوست داشته باشد، از ما است و کسی که دشمن آنها باشد، از ما نیست. شیعیان ما، نور خدا را می‌بینند و در رحمت خداوند غوطه ور و به سبب کرامت و احترامی که نزد خداوند دارند، رستگار و پیروز می‌شوند. اگر یکی از شیعیان ما بیمار شود، ما هم به خاطر بیماری او، بیمار و هرگاه اندوهگین گردد، ما هم ناراحت می‌شویم و با خوشحالی او، ما هم خوشحال می‌شویم. هیچ یک از آنان در شرق و غرب جهان از دید ما پنهان نیستند. اگر یکی از آنان قرض دار شود، دادن قرض او بر ما لازم است و چون دارایی از او به جای بماند، برای وارثان او می‌باشد. شیعیان ما کسانی هستند که نماز را بپا داشته و زکات مالشان را می‌دهند و حجّ به جا می‌آورند و روزه ماه رمضان را می‌گیرند و با خاندان پیغمبر خویش مهربان و دوست هستند و از دشمنانشان بیزاری می‌جویند. این چنین افرادی، با ایمان و با تقوا هستند که انکار آنها، انکار خداوند است و هر کس به آنها طعنه زند، به خدا طعنه زده؛ چون آنها به حقّ، بندگان خدا و به راستی، دوستان او می‌باشند. به خدا قسم! فقط یکی از آنان می‌تواند که به اندازه نفرات دو قبیله ربیعه و مضّر را شفاعت کند و خداوند هم شفاعتشان را می‌پذیرد؛ به خاطر احترامی که در نزد خداوند دارند. عنه البحار المتقدم، ح ۲۵؛ الوسائل: ۱/۱۵، ح ۲۸. صفات شیعه حدیث ۶ @BotShenasi
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
|نمونه ای از رویکرد تکفیری و تند آقای علیرضا پناهیان تطبیق های سلیقه ای و تفسیر های سطحی ایشان از دین، با وجود قدرت خطابه ای که دارد، خطری جدی برای جوانان متدین است. @BotShenasi
| معانی الاخبار: به نقل از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: «جبرئیل نام حسن را با یک پارچه حریر از بهشت برای پیغمبر اکرم اسلام هدیه آورد. نام حسین هم از نام حسن گرفته شده است. » بحار الانوار جلد ۴۳ صفحه ۳۰۹ @BotShenasi
| فطرس کوی توام یا اباعبدالله به روایت از قاسم بن ابی العلأ همدانی حدیث فطرس را در دعا آورده است و در کتاب مناقب از مسأله باهره، از حسن بن طاهر هاشمی نقل می‌کند که گفت: «خدای علیم فطرس را مخیر کرد که بین عذاب دنیا و عذاب آخرت یکی را انتخاب کند، فطرس هم عذاب دنیا را برگزید. فطرس از مژگان چشمان خود در جزیره در وسط دریا آویزان بود، به گونه ای که گذر هیچ حیوانی به آنجا نمی افتاد و از زیر او نیز دود بد بویی متصاعد بود که قطع نمی شد. تا اینکه یک بار فطرس نزول ملائکه را احساس کرد و از یکی از آنها که از نزدیکی او عبور می‌کرد پرسید که چه چیزی موجب نزول شما شده است؟ گفت: «به این دلیل که از دختر و وصی حاشر، یعنی حضرت محمّد که احمد است پسری متولد شده که امامان هدایت کننده تا روز قیامت از نسل وی خواهند بود. » فطرس از ملکی که این خبر را داده بود خواهش کرد که از طرف او هم به پیامبر خدا تهنیت و تبریک بگوید و حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله و سلم را از حال او با خبر کند. هنگامی که پیغمبر اعظم اسلام از ماجرای فطرس آگاه شد، از خدای رئوف خواست که به خاطر امام حسین علیه السّلام او را آزاد کند و خدای سبحان هم دعای آن حضرت را مستجاب کرد. آنگاه فطرس به حضور رسول خدا آمد و پس از تبریک گفتن به آن حضرت، هنگام بازگشت به جای خود می‌گفت: «کیست مثل من؟ چرا که من آزادشده حسین بن علی و فاطمه و جدش احمد حاشر هستم! » @BotShenasi
| به حسین احتیاجی ندارم!! علل الشرائع: به نقل از عبدالرحمن بن کثیر هاشمی نقل می‌کند که گفت: «از حضرت صادق آل محمّد صلی اللَّه علیه و آله پرسیدم: «فدایت شوم! چگونه شد که فرزندان امام حسین از فرزندان امام حسن افضل و برتر شدند، در صورتی که ایشان تابع یک دین بودند؟ » فرمود: «هر چند که شما سخن مرا نمی پذیرید، با این حال پاسخت را می‌دهم. جبرئیل پیش از تولد امام حسین نزد پیغمبر خدا صلی اللَّه علیه و آله آمد و به آن حضرت گفت که پسری برای تو متولد می‌شود که امت تو، او را بعد از تو خواهند کشت. رسول خدا فرمود که ای جبرئیل! من به چنین فرزندی احتیاج ندارم. سه مرتبه این موضوع را به آن حضرت خاطر نشان کرد. آنگاه پیامبر خدا حضرت امیر را خواست و به وی فرمود: «جبرئیل از طرف خدا به من خبر می‌دهد که پسری برای تو متولد خواهد شد که امت تو او را می‌کشند. » امیرالمؤمنین گفت: «یا رسول اللَّه! من به چنین فرزندی احتیاج ندارم. » پیامبر خدا سه بار این موضوع را به حضرت امیر خاطر نشان کرد. سپس فرمود: «مقام امامت و وارث بودن و خازن علم بودن از آن فرزندان حسین خواهد بود. » پیامبر خدا پس از این گفتگوها نزد حضرت فاطمه اطهر فرستاد و پیغام داد که خدا به تو پسری می‌دهد که امتم بعد از من او را شهید خواهند کرد. زهرای اطهر گفت: «من به چنین فرزندی احتیاج ندارم. » پیغمبر خدا این مطلب را سه مرتبه به فاطمه زهرا گوشزد کرد، سپس پیغام داد: «مقام امامت و وارث بودن و خازن علم بودن از آن فرزندان حسین خواهد بود. » فاطمه اطهر گفت: «از خدای سبحان راضی شدم. » پس از این اتفاق حضرت فاطمه علیها السّلام امام حسین را باردار شد. پس از سپری شدن مدت حمل وی که شش ماه بود، آن بزرگوار را به دنیا آورد. غیر از امام حسین و حضرت عیسی بن مریم علیها السّلام، هیچ نوزاد شش ماهه ای زنده نمانده است.‌ام سلمه متکفل پرورش امام حسین گردید. پیغمبر خدا نیز روزی یک مرتبه می‌آمد، زبان خود را در دهان امام حسین می‌گذاشت و آن حضرت زبان پیامبر خدا را می‌مکید تا سیر می‌شد. خدای توانا گوشت امام حسین را از گوشت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله رویانید. امام حسین هرگز از فاطمه اطهر و هیچ زن دیگری شیر نخورد. آنگاه خدای مهربان این آیه را درباره امام حسین نازل کرد که می‌فرماید: «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی» ، {مدت حمل و شیرخوارگی وی سی ماه بود، تا اینکه قوی شد و به سن چهل سالگی رسید و گفت پروردگارا، مرا توفیق ده تا در مقابل این نعمتی که به من و پدر و مادرم عطا کردی شکرگذار باشم و عمل نیکویی را که مورد پسند تو باشد انجام دهم و فرزندان مرا صالح و نیکوکار بگردان. } اگرمی گفت «اصلح لی ذریتی» کلیه فرزندانش امام می‌شدند. ولی چون گفت «أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی»، مقام امامت به بعضی از آنها اختصاص یافت. توضیح: جوهری گوید: گفته مردم که: «الناس فی هذا الأمر شرع سواء»، شرع هم با حرکت عین الفعل و هم با سکون خوانده می‌شود و مفرد و مؤنّت و جمع در آن یکسان است و گفته می‌شود «هذا شرع. » هذا یعنی این مثل این است و «هما شرعان»، این دو مثل هم اند. «لا اراکم تأخذئن» به یعنی شما مساوات را هم نمی پذیرید بلکه فرزندان امام حسن علیه السّلام را ترجیح می‌دهید، یا شما گفته مرا نمی پذیرید اگر علّت آن را برایتان بگویم و این احتمال اخیر روشن تر است. بحار ج ۴۳ ص ۳۱۳ احقاف / ۱۵ @BotShenasi
| عمران بن سلمان و عمرو بن ثابت نقل می‌کند که گفتند: «کلمات حسن و حسین، دو نام از نام‌های بهشت هستند که تا پیش از آن در دنیا نبودند. » جابر گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: امام حسن، حسن نامیده شد چون با احسان خدا آسمان‌ها و زمین‌ها به پا ایستاده است و حسین از احسان مشتق شده است و علی و حسن دو اسم از اسمای خداوند است و حسین مصغّر حسن است. بحارالانوار ج ۴۳ صفحه ۳۲۳ @BotShenasi