eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
479 عکس
599 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
✅ وعده‌ی عذاب الهی برای اهل موسیقی و خوانندگان در حدیثی صحیح السّند، محمد بن مسلم گوید: از حضرت علیه‌السلام شنیدم که فرمودند: 🖊 «غِنا (آوازه‌خوانی) از جمله اعمالی است که خداوند متعال بر آن وعده‌ی آتش جهنّم داده است.» سپس این آیه را تلاوت فرمودند: 📖 «"وَ مِنَ النّاسِ مَن يَشتَري لَهوَ الحَديثِ لِيُضِلَّ عَن سَبيلِ اللَّهِ بِغَيرِ عِلمٍ وَيَتَّخِذَها هُزُوًا أُولئِكَ لَهُم عَذابٌ مُهينٌ." (و بعضی از مردم سخنان بیهوده را می‌خرند تا مردم را از روی نادانی، از راه [دین] خدا گمراه سازند و آن را به استهزاء گیرند؛ برای آنان عذابی خوارکننده است! سوره لقمان، آیه ۶)» «عن محمد بن مسلم عن أبي‌جعفر عليه‌السلام قال سمعته يقول: الغناء مما وعد الله عزوجل عليه النار وتلا هذه الآية: "ومن الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ويتخذها هزوا أولئك لهم عذاب مهين".» 📚 كافی (شيخ‌کلينی)، ج۶، ص۴۳۱ من لایحضره الفقیه (شیخ‌صدوق)، ج۴، ص۵۸ ❌ حال اگر خواننده‌ای با آواز دلفریبش، ترویج مکتب صوفیان منحرفی همچون مولوی و حافظ و خیام هم کند، او را چه جایگاهی خواهد بود؟! @BotShenasi
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محمد رضا شجریان و وحدت وجود شجریان در مصاحبه خود در قونیه به مناسبت بزرگداشت مولوی می گوید: " مولوی گفته: من به تقدیرم و تقدیر هم از ذاتِ من است، قادر هر دو جهانم تتناهو یا هو " یعنی، تقدیر را خودت رقم می زنی، او می گوید برده نباش! اشعار مولوی را از آن جهت دوست دارم که گردن کلفتی می کند! و با بردگی مخالف است! ❌ شجریان پایبندی به دین و مذهب را بردگی و مخالفت با آن را دوست دارد! از سخنان او اعتقاد بر وحدت وجود برداشت می شود! مانند سخن مولوی که قادر متعال را خود انسان می داند! شجریان بعد از انقلاب هم زیر آب مرحوم ذبیحی را زد و ربنا معروف را خواند! @BotShenasi
أم سلمه همسر پیامبر روایت کرد که: چون رسول الله بیمار شد همان بیماری که به خاطر آن از دنیا رفت فرمود: دوستم را نزد من فرا بخوانید. عایشه را نزد پدرش ابوبکر فرستادم تا بیاید. چون آمد رسول خدا صورتش را با جامه اش پوشانید. فرمود: دوستم را نزد من بخوانید. پس ابوبکر بازگشت. حفصه را پیش پدرش عمر فرستادم. چون عمر حاضر شد پیامبر سر و روی خود را با جامه اش پوشاند و دوباره پیامبر فرمود: دوستم را نزد من بخوانید. پس عمر برگشت. فاطمه را از پی علی علیه السلام فرستادم. چون علی علیه السلام آمد رسول خدا برخاست. سپس جامه خود را بر روی او کشید. علی علیه السلام فرمود: پیامبر هزار حدیث به من فرمود که از هر حدیث آن هزار حدیث دیگر گشوده می‌شد. تا اینکه عرق کردم و رسول خدا نیز عرق کرد؛ عرق من بر او و عرق او بر من می‌ریخت. 📚بحارالانوار ج۲۲ ص ۴۶۱ @BotShenasi
23.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتقاد سه تن از پیرغلامان اباعبدالله علیه السلام به مداحی و اشعار کنونی! مرحوم حاج حسین خلج: من پدر خودم را درست نشناختم! چگونه امام حسین علیه السلام را بشناسم؟ ما برای امام حسین علیه السلام کاری نکردیم! اشعار کنونی ایراد دارد! حاج حسن رشیدی: بین الحرمین دارد آیا مصیبت شد؟ چشمت و برم! بازوتو برم! مصیبت شد؟ حاج آقا سازگار: سَبک قدیم سوز دل مردم بود نه طرب مردم! امروز دنبال موسیقی و نت و رینگ هستند! دنبال سوز دل مردم باشید! نوحه های قدیم ماندگار شد چون سوز دل مردم بود نه طرب آنها! .... ادامه را خودتان تماشا کنید و نشر دهید... @BotShenasi
جلسه رسول خدا صلی الله علیه و آله با انصار مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْوَفَاةُ دَعَا الْأَنْصَارَ وَ قَالَ یَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ قَدْ حَانَ الْفِرَاقُ وَ قَدْ دُعِیتُ وَ أَنَا مُجِیبُ الدَّاعِی وَ قَدْ جَاوَرْتُمْ فَأَحْسَنْتُمُ الْجِوَارَ وَ نَصَرْتُمْ فَأَحْسَنْتُمُ النُّصْرَةَ وَ وَاسَیْتُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَ وَسَّعْتُمْ فِی الْمُسْلِمِینَ وَ بَذَلْتُمْ لِلَّهِ مُهَجَ النُّفُوسِ وَ اللَّهُ یَجْزِیکُمْ بِمَا فَعَلْتُمُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَی وَ قَدْ بَقِیَتْ وَاحِدَةٌ وَ هِیَ تَمَامُ الْأَمْرِ وَ خَاتِمَةُ الْعَمَلِ الْعَمَلُ مَعَهَا مَقْرُونٌ إِنِّی أَرَی أَنْ لَا أَفْتَرِقَ بَیْنَهُمَا جَمِیعاً لَوْ قِیسَ بَیْنَهُمَا بِشَعْرَةٍ مَا انْقَاسَتْ مَنْ أَتَی بِوَاحِدَةٍ وَ تَرَکَ الْأُخْرَی کَانَ جَاحِداً لِلْأُولَی وَ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَیْنَ لَنَا بِمَعْرِفَتِهَا فَلَا نُمْسِکَ عَنْهَا فَنَضِلَّ وَ نَرْتَدَّ عَنِ الْإِسْلَامِ وَ النِّعْمَةُ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ عَلَیْنَا فَقَدْ أَنْقَذَنَا اللَّهُ بِکَ مِنَ الْهَلَکَةِ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ أَدَّیْتَ وَ کُنْتَ بِنَا رَءُوفاً رَحِیماً شَفِیقاً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَهُمْ کِتَابُ اللَّهِ وَ أَهْلُ بَیْتِی فَإِنَّ الْکِتَابَ هُوَ الْقُرْآنُ وَ فِیهِ الْحُجَّةُ وَ النُّورُ وَ الْبُرْهَانُ کَلَامُ اللَّهِ جَدِیدٌ غَضٌّ طَرِیٌّ شَاهِدٌ وَ مُحْکَمٌ عَادِلٌ وَ لَنَا قَائِدٌ بِحَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ وَ أَحْکَامِهِ یَقُومُ غَداً فَیُحَاجُّ أَقْوَاماً فَیُزِلُّ اللَّهُ بِهِ أَقْدَامَهُمْ عَنِ الصِّرَاطِ وَ احْفَظُونِی مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ فِی أَهْلِ بَیْتِی فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ أَخْبَرَنِی أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ أَلَا وَ إِنَّ الْإِسْلَامَ سَقْفٌ تَحْتَهُ دِعَامَةٌ لَا یَقُومُ السَّقْفُ إِلَّا بِهَا فَلَوْ أَنَّ أَحَدَکُمْ أَتَی بِذَلِکَ السَّقْفِ مَمْدُوداً لَا دِعَامَةَ تَحْتَهُ فَأَوْشَکَ أَنْ یَخِرَّ عَلَیْهِ سَقْفُهُ فَیَهْوِیَ فِی النَّارِ أَیُّهَا النَّاسُ الدِّعَامَةُ دِعَامَةُ الْإِسْلَامِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ فَالْعَمَلُ الصَّالِحُ طَاعَةُ الْإِمَامِ وَلِیِّ الْأَمْرِ وَ التَّمَسُّکُ بِحَبْلِهِ أَیُّهَا النَّاسُ أَ فَهِمْتُمْ اللَّهَ اللَّهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی مَصَابِیحِ الظُّلَمِ وَ مَعَادِنِ الْعِلْمِ وَ یَنَابِیعِ الْحِکَمِ وَ مُسْتَقَرِّ الْمَلَائِکَةِ مِنْهُمْ وَصِیِّی وَ أَمِینِی وَ وَارِثِی وَ هُوَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ أَلَا فَاسْمَعُوا وَ مَنْ حَضَرَ أَلَا إِنَّ فَاطِمَةَ بَابُهَا بَابِی وَ بَیْتُهَا بَیْتِی فَمَنْ هَتَکَهُ فَقَدْ هَتَکَ حِجَابَ اللَّهِ قَالَ عِیسَی فَبَکَی أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام طَوِیلًا وَ قَطَعَ بَقِیَّةَ کَلَامِهِ وَ قَالَ هُتِکَ وَ اللَّهِ حِجَابُ اللَّهِ هُتِکَ وَ اللَّهِ حِجَابُ اللَّهِ هُتِکَ وَ اللَّهِ حِجَابُ اللَّهِ یَا أُمَّهْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا 📚بحارالانوار جلد ۲۲، صفحه ۴۷۷ @BotShenasi ترجمه پست بعدی 👇
جلسه رسول خدا صلی الله علیه و آله با انصار از امام موسی کاظم از پدرشان علیهما السلام چنین نقل شده است: هنگامی که زمان وفات رسول خدا نزدیک شد انصار را فرا خواند و فرمود: ای گروه انصار! زمان فراق من با شما نزدیک شده است و از جانب خدا دعوت شدم و دعوت حق را لبیک می‌گویم. شما خوب نزدیکانی برای من بودید و خوب مرا یاری کردید و در اموال به برادرانتان یاری رساندید و در امور مسلمانان گشایش ایجاد کردید و جان خود را در راه خدا بخشیدید و خداوند جزای کامل به شما عنایت می‌فرماید. تنها یک چیز مانده و آن تمام کننده کار شماست و هر عملی با آن کامل می‌شود. بین آن دو حتی به اندازه یک مو فرقی نیست، هر کس یکی از آن دو را گرفته و دیگری را رها کند به آن جفا و بی اعتنایی کرده است و خداوند هیچ کار مستحب و واجبی را از او نمی پذیرد. گروه انصار پرسیدند: ای رسول خدا چگونه آن را بشناسیم تا از آن دست برنداریم که گمراه و مرتد شویم؟ که حق نعمت‌های خدا و رسول خدا بر گردن ماست و پروردگار به وسیله شما ما را از هلاکت نجات داده است. شما رسالت الهی را ابلاغ کردید و نصیحت نمودید و وظیفه تان را ادا کردید و نسبت به ما مهربان و دلسوز بودید. رسول خدا به آنها فرمود: کتاب خدا و اهل بیتم. کتاب خدا همان قرآن است که در آن حجت و نور و برهان است. کتاب خدا همیشه جدید و تازه و شاهد و محکم و عادل است و حلال و حرام را به ما نشان می‌دهد. فردا (روز قیامت) بر می‌خیزد و با گفتار خود با حجت و دلیل بر دشمن غلبه می‌کند و پاهای آنان (که به دستور آن عمل نکردند) بر پل صراط لرزیده (و به جهنّم سرنگون می‌شوند). ای گروه انصار! مرا در مورد اهل بیتم یاری کنید. خداوند لطیف و آگاه به من خبر داده که آن دو (قرآن و عترتم) از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. آگاه باشید اسلام سقفی است که زیر آن ستونی است که پشتوانه آن است. این سقف تنها به واسطه آن ستون به پا داشته می‌شود. اگر یکی از شما آن سقف را بدون آن ستون بنا کند به زودی سقف بر سر او خراب شده و در آتش جهنم سقوط خواهد کرد. ای مردم! این ستون، ستون اسلام است و منظور از آن، چیزی است که پروردگار در قرآن فرموده: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ» . فاطر / ۱۰ {سخنان پاکیزه به سوی شما بالا می‌رود و کار شایسته به آن رفعت می‌بخشد. } یعنی عمل صالح، اطاعت از ولیّ امر و تمسک به ریسمان او. ای مردم! آیا متوجّه سخن من شدید. شما را به خدا حق اهل بیت مرا ادا کنید. آنها چراغ‌های هدایت در تاریکی و معادن علم و چشمه‌های حکمت و محل نزول ملائکه هستند. یکی از آنان جانشین و امین و وارث است. او برای من همانند هارون برای موسی است. ای گروه انصار! آیا پیام خود را به شما ابلاغ نمودم؟ آگاه باشید پس خوب گوش فرا دهید و کسی که حاضر است. آگاه باشید درب فاطمه درب من است، خانه اش خانه من است. هر کس حرمت آن منزل را حفظ نکند حجاب خدا را دریده است. » عیسی گفت: امام موسی بن جعفر علیه السلام پس از بیان این حدیث، گریه سختی کرده و از سخن بازماندند. پس از آن فرمود: به خدا سوگند حجاب خدا دریده شد. به خدا سوگند حجاب خدا دریده شد. به خدا سوگند حجاب خدا دریده شد. ای مادر! درود خدا بر او باد.
جلسه رسول خدا صلی الله علیه و آله با مهاجرین قَدْ جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمُهَاجِرِینَ فَقَالَ لَهُمْ أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی قَدْ دُعِیتُ وَ إِنِّی مُجِیبُ دَعْوَةِ الدَّاعِی قَدِ اشْتَقْتُ إِلَی لِقَاءِ رَبِّی وَ اللُّحُوقِ بِإِخْوَانِی مِنَ الْأَنْبِیَاءِ وَ إِنِّی أُعَلِّمُکُمْ أَنِّی قَدْ أَوْصَیْتُ إِلَی وَصِیِّی وَ لَمْ أَهْمِلْکُمْ إِهْمَالَ الْبَهَائِمِ وَ لَمْ أَتْرُکْ مِنْ أُمُورِکُمْ شَیْئاً فَقَامَ إِلَیْهِ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصَیْتَ بِمَا أَوْصَی بِهِ الْأَنْبِیَاءُ مِنْ قَبْلِکَ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ فَبِأَمْرٍ مِنَ اللَّهِ أَوْصَیْتَ أَمْ بِأَمْرِکَ قَالَ لَهُ اجْلِسْ یَا عُمَرُ أَوْصَیْتُ بِأَمْرِ اللَّهِ وَ أَمْرُهُ طَاعَتُهُ وَ أَوْصَیْتُ بِأَمْرِی وَ أَمْرِی طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَنْ عَصَانِی فَقَدْ عَصَی اللَّهَ وَ مَنْ عَصَی وَصِیِّی فَقَدْ عَصَانِی وَ مَنْ أَطَاعَ وَصِیِّی فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ أَطَاعَنِی فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ لَا مَا تُرِیدُ أَنْتَ وَ صَاحِبُکَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی النَّاسِ وَ هُوَ مُغْضَبٌ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَصِیَّتِی مَنْ آمَنَ بِی وَ صَدَّقَنِی بِالنُّبُوَّةِ وَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَأُوصِیهِ بِوَلَایَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ طَاعَتِهِ وَ التَّصْدِیقِ لَهُ فَإِنَّ وَلَایَتَهُ وَلَایَتِی وَ وَلَایَةُ رَبِّی قَدْ أَبْلَغْتُکُمْ فَلْیُبْلِغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ هُوَ الْعَلَمُ فَمَنْ قَصَّرَ دُونَ الْعَلَمِ فَقَدْ ضَلَّ وَ مَنْ تَقَدَّمَهُ تَقَدَّمَ إِلَی النَّارِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنِ الْعَلَمِ یَمِیناً هَلَکَ وَ مَنْ أَخَذَ یَسَاراً غَوَی وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ فَهَلْ سَمِعْتُمْ قَالُوا نَعَمْ. @BotShenasi ترجمه در پست بعدی👇
جلسه رسول خدا صلی الله علیه و آله با مهاجرین امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: پدرم از جدّم روایت کرد که رسول خدا مهاجرین را جمع کرد و به آنان فرمود: ای مردم! من (از طرف باری تعالی) دعوت شده‌ام و به دعوت او اجابت می‌گویم. مشتاق دیدار پروردگار و دیدار برادرانم یعنی انبیاء هستم. به درستی که من به وصی خود سفارش کرده‌ام و شما را همچون چهارپایان رها نکردم و هیچ یک از امور شما را بدون سفارش نگذاشتم. در این هنگام عمر بن خطاب از جا برخاست و به پیامبر عرض کرد: ای رسول الله! آیا آنچنان که پیامبران پیشین وصیت کردند وصیت نمودی؟ پیامبر فرمود: بله. عمر باز جسارت کرد و گفت: آیا به دستور خدا وصیت کردی یا به امر و دستور خود؟ حضرت فرمود: ای عمر بنشین. من به دستور خدا وصیت کردم و دستور او اطاعت او می‌باشد. به امر خود وصیت کردم و امر من طاعت خداست؛ هر کس از من سرپیچی کند از خدا سرپیچی کرده است و هر کس از وصی و جانشین من نافرمانی کند از من نافرمانی کرده است و هر کس از جانشین من فرمان برد از من فرمان برده و هر کس از من فرمان برد از خدا فرمان برده است. ای عمر! تو و همراهت چه می‌خواهید؟ آن گاه رسول خدا به مردم رو کردند و در حالی که غضب در چهره شان پیدا بود فرمود: ای مردم! وصیت مرا بشنوید. هر کس به من ایمان آورده و نبوّت من را تصدیق کرده و اقرار داشته که من رسول خدایم، بداند که من او را به ولایت و رهبری علی بن ابی طالب و اطاعت از او و اقرار به امامت او سفارش می‌کنم. همانا ولایت او ولایت من و ولایت پروردگار است. من این رسالت را به شما ابلاغ کردم و شما حاضران به کسانی که غائب هستند برسانید. همانا علی بن ابی طالب پرچم شماست؛ هر کس از رسیدن به او کوتاهی کند گمراه شده و هر کس از او پیشی بگیرد برای رفتن به جهنم بر دیگران پیشی گرفته و هر کس از پرچم، منحرف شود و به سوی راست برود هلاک شده و هر کس به چپ برود فریب خورده است. توفیق من فقط به دست خداست. آیا شنیدید؟ همه گفتند: آری. 📚 بحارالانوار جلد ۲۲، صفحه ۴۷۸ @BotShenasi
علی علیه السلام فرمود: چون وقت وفات پیامبر رسید پیامبر مرا فرا خواند. چون بر ایشان وارد شدم به من فرمود: ای علی! تو وصی و جانشین من بر اهل من و امت من در حیاتم و بعد از مرگم هستی. دوست تو دوست من و دوست من دوست خداست و دشمن تو دشمن من ودشمن من دشمن خداست. ای علی! هر کس بعد از من منکر امامت تو بشود گویی که در حیات من رسالت مرا انکار کرده است. زیرا که تو از منی و من از توام. پس مرا نزدیک خود گرداند و هزار باب از علم به روی من گشود که از هر بابی هزار باب باز می‌شود. 📚 بحار الانوار جلد ۲۲ ص ۴۶۳
🔍 جلسه رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام امام موسی کاظم علیه السلام از پدرش نقل کرد که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: رسول خدا در وقت وفاتشان مرا صدا زد و به جز من از همه کسانی که آنجا بودند خواست که منزل را ترک کنند. احساس می‌کردم جبرئیل و ملائکه در خانه اند اما چیزی نمی دیدم. پس رسول خدا نامه وصیت مهر شده ای را از دست جبرئیل گرفت و به من داد و از من خواست که آن را باز کنم. پس این کار را کردم. و به من فرمود که آن را بخوانم. من نیز آن را خواندم. پیامبر فرمود: هم اینک جبرئیل نزد من است. او این نوشته را از جانب پروردگارم آورده است. من محتوای این نوشته را با همه مواردی که حضرت بر انجام دادن آنها سفارش کرده بود مطابق دیدم بدون اینکه حتی حرفی از آن ساقط شده باشد. امام موسی کاظم علیه السلام از جدش امام محمد باقر علیه السلام نقل کرد که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: شبی از شب‌های بیماری پیامبر که به من تکیه کرده و از وصیتشان فارغ شده بودند و خانه هم به دستور پیامبر از همسرانش خالی شده بود و فقط من و فاطمه حضور داشتیم، رسول خدا به من فرمود: ای علی! از جای خود برخیز و روبروی من بنشین. من برخاستم و روبروی او نشستم. در این حال جبرئیل حضرت را در آغوش گرفت و تکیه گاه آن حضرت شد و میکائیل هم در سمت راست آن حضرت نشست. پیامبر فرمود: ای علی! دست هایت را در هم گره کن. من نیز چنین کردم. آن گاه فرمود: من پیش از این از تو پیمان گرفته بودم. اما اکنون می‌خواهم همان پیمان را در حضور دو شاهد که امین پروردگارند (جبرئیل و میکائیل) با تو تجدید کنم. ای علی! تو را به حقی که این دو فرشته بر تو دارند سوگند می‌دهم به وصایای من چنان که در آن است عمل کنی و در پذیرش آن با صبر و تقوی و هماهنگ با طریقت و برنامه من نه راه و روش فلانی و فلانی کوشا باشی و آنچه خداوند بهره تو ساخته با قدرت و قوت در حفظ و حراست آن بکوشی. سپس دست خود را روی دست من که همچنان در هم گره شده بود گذاشت و احساس کردم گویا چیزی درون مشت بسته‌ام فرو کرد و آن گاه فرمود: ای علی! حکمت و دانش را در میان دستان تو گذاشتم و تو را از آنچه که در پیش داری و آنچه اتفاق خواهد افتاد آگاه کردم به طوری که هیچ چیزی از امر تو باقی نماند که در آن نباشد. تو نیز هنگام وفات وقتی که خواستی بر وصی پس از خود وصیت کنی چنان که من کردم بی هیچ نامه یا نوشته ای با همین شیوه رفتار کن. 📚 بحارالانوار جلد ۲۲، صفحه ۴۷۸ @BotShenasi
روایت امام کاظم علیه السلام از لحظات آخر رسول خدا صلی الله علیه و آله امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: از ابی عبد الله پدرم پرسیدم: آیا اینچنین نبود که پیامبر وصیت نامه اش را بر امیرالمؤمنین علیه السلام املا کرد و علی علیه السلام آن را نوشت و جبرئیل و ملائکه مقرّب، گواه بودند؟ امام صادق علیه السلام لحظه ای طولانی سکوت کرد و بعد از آن فرمود: چنین بود که گفتی. ولیکن چون وقت وفات رسول خدا شد جبرئیل به همراه فرشتگان امین خداوند تبارک و تعالی نامه ای نوشته شده از سوی خداوند آورد. پس جبرئیل عرض کرد: ای محمد! دستور بده آنها را که نزد تواند جز وصی تو علی بن ابی طالب بیرون کنند تا او نامه خداوند را از ما بگیرد. و تو ما را گواه بگیری بر اینکه نامه را به او سپردی و او ضامن شود که به آنچه در این نامه است عمل کند. پس رسول خدا دستور داد که هر که در آن خانه بود بیرون کنند جز علی بن ابی طالب و فاطمه که در میان در و پرده نشسته بود. جبرئیل عرض کرد: ای محمد! پروردگارت به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: این نامه آن چیزی است که پیش از این در شب معراج با تو پیمان بستم و بر تو شرط نمودم و خودم برای آن بر تو گواه شده بودم و ملائکه خود را در این زمینه بر تو گواه گرفته بودم. و ای محمد! من برای گواه بودن کافی هستم. پیامبر چون این سخن را از جبرئیل شنید از خوف الهی بندهای بدن مبارکش لرزید و فرمود: ای جبرئیل! پروردگار من سلام است و سلام از اوست و سلام به سوی او باز می‌گردد. خدای عزّوجلّ راست گفته و احسان کرده است. نامه را بده. جبرئیل نامه را به او داد و دستور داد که به امیرالمؤمنین علیه السلام بدهد و به او گفت: آن را بخوان. حضرت علی علیه السلام آن را کلمه به کلمه قرائت کرد. سپس پیغمبر فرمود: ای علی! این پیمان پروردگار تبارک و تعالی و امانت و شرط و شروطی است که بر من گذاشته است. من آن را ابلاغ کردم و خیرخواهی نمودم و رسالت‌های خدا را به انجام رساندم. علی علیه السلام فرمود: پدر و مادرم به فدایت! من به ابلاغ رسالت و خیرخواهی و تصدیق -صداقت - تو گواهی می‌دهم؛ گوش، چشم، گوشت و خون من نسبت به آن برای تو گواهی می‌دهد. پس جبرئیل گفت: من هم در این موضوع گواه شما هستم. آن گاه رسول خدا فرمود: ای علی! وصیت مرا گرفتی و از آن مطلع شدی و به خاطر خدا و من ضامن شدی که به هر آنچه در آن نامه نوشته شده است وفا کنی؟ علی علیه السلام فرمود: بله پدر ومادرم فدای تو باد. ضمانت آن بر من. و یاری و توفیق من در این امر بر خداست. رسول خدا فرمود: ای علی می‌خواهم بر تو گواه گیرم که چون در روز قیامت به نزد من آیی برای من گواهی دهند که حجّت را بر تو تمام کردم. علی علیه السلام فرمود: بله گواه بگیر. رسول خدا فرمود: جبرئیل و میکائیل با ملائکه مقرب درگاه حق حاضرند و میان من و تو گواهند. ادامه پست بعدی ...
علی علیه السلام فرمود: پدر و مادرم فدای تو باد. بله بر من گواه شوند و من نیز ایشان را گواه می‌گیرم. پس پیغمبر ایشان را گواه گرفت. از جمله آنچه پیغمبر بر علی به دستور جبرئیل و فرمان خدای عزّوجلّ شرط کرد این بود که به او گفت: ای علی! به آنچه در این وصیت است عمل می‌کنی از دوست داشتن کسانی که خدا و رسولش را دوست دارند و بیزاری و دشمنی نسبت به کسانی که با خدا و رسولش دشمنی می‌کنند و اینکه بر آنها شکیبا باشی و خشمت را نسبت به آنها بروز ندهی هر چند که حقت از میان برود و خمست غصب گردد و پرده احترامت دریده شود. علی علیه السلام فرمود: آری حاضرم ای رسول خدا! سپس امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: سوگند به آنکه دانه را شکافت و انسان را آفرید که من از جبرئیل شنیدم که به پیغمبر می‌گفت: ای محمد! به علی بفهمان که پرده احترام او که همان احترام خدا و رسول خدا است دریده می‌شود و این که هتک حرمت او را خواهند کرد و ریش او را از خون تازه سرش رنگین خواهد شد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: چون این سخن را از جبرئیل امین شنیدم مدهوش شدم و بر زمین افتادم و گفتم: بله قبول دارم و راضی شدم. اگر چه هتک حرمت من کنند و به سنت‌ها عمل نکنند و قرآن پاره شود و خانه کعبه ویران گردد و ریشم از خون تازه سرم رنگین شود. در همه احوال صبر خواهم کرد و همه را به حساب خدا می‌گذارم تا بر تو وارد شوم. پس رسول خدا صلّی الله علیه و آله فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند و آنچه را که به امیرالمؤمنین اعلام کرده بود به آنها نیز فرمود و آنها نیز مانند علی علیه السلام جواب دادند. پس وصیت نامه را به مُهرهای طلای بهشت که آتش بر آن طلا نرسیده بود مهر کردند و نامه را به علی سپردند. راوی از امام موسی کاظم علیه السلام پرسید: پدر و مادرم به قربانت. نمی فرمایی در آن نامه چه نوشته شده بود؟ فرمود: سنّت‌های خدا و سنّت‌های رسول خدا. راوی پرسید که: آیا در آن وصیت نامه، طغیان کردن و مخالفتشان با امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته شده بود؟ فرمود: آری به خدا یک به یک و حرف به حرف. آیا سخن خدای عزّوجلّ را نشنیده ای که فرمود: «إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَی وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» -. یس / ۱۲ - {آری! ماییم که مردگان را زنده می‌سازیم و آنچه را از پیش فرستاده اند با آثار[و اعمال] شان درج می‌کنیم. } به خدا که پیامبر به علی و فاطمه فرمود: مگر چنین نیست که آنچه را به شما وصیت کردم و دستور دادم فهمیدید و پذیرفتید؟ گفتند: بله ما بر آنچه ما را ناراحت کند و به خشم آورد صبر می‌کنیم. 📚بحارالانوار ج ۲۲ ص ۴۷۹ @BotShenasi