8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در مراسم تشییع جنازه شجریان واکنش مردم به صلوات!
تمامی صوفیان برای مراسم دفن و کفن خود تقاضای آواز خوانی و کف و رقص داشتند! تمامی این موارد در تشییع جنازه شجریان دیده می شود! اما آموزه های اهل بیت علیهم السلام برای امر کفن و دفن چیست؟
#تصوف #شجریان
@BotShenasi
پاسخ دندان شکن امیرالمومنین علیه السلام به عایشه
امام موسی کاظم علیه السلام از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: شبی که صبح آن پیامبر از دنیا رحلت نمود علی، فاطمه، حسن و حسین را فرا خواند و در خانه را به روی خود و آن جمع بست و فاطمه را صدا زد و فاطمه به او نزدیک شد و مدت طولانی از شب را با او خلوت کرد. وقتی این ملاقات طول کشید امیرالمؤمنین با دو فرزندش حسن و حسین بیرون آمدند و در آستانه در ایستادند. مردم نیز پشت در ایستاده بودند. زنان پیامبر به علی و فرزندان ایشان نگاه میکردند. عایشه به علی علیه السلام گفت: حتما موضوع مهمی است که رسول خدا تو را در این ساعت بیرون کرد و با دخترش خلوت کرده است؟ امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: من از آنچه در خلوت آنها میگذرد با خبرم. موضوع سخن، توضیح برخی از وقایعی است که تو و پدرت و دو یار پدرت به وجود خواهید آورد. پس عایشه روی درهم کشید و نتوانست حرفی بزند
. علی علیه السلام فرمود: طولی نکشید که فاطمه مرا صدا زد. من نیز بر پیامبر وارد شدم و ایشان در حال جان دادن بودند. نتوانستم خودم را کنترل کنم و بر این حال پیامبر گریستم. پیامبر فرمود: ای علی! چه چیز تو را به گریه کردن واداشته؟ هم اکنون زمان گریه تو نیست. زمان جدایی بین من و تو فرا رسیده. ای برادرم! تو را به خدا میسپارم. خداوند برای من مقام قرب خود را برگزیده است. اما گریه و غم و غصه من برای تو و بر این دخترم است که پس از من ضایع میگردد و همه این قوم بر ستم به شما اجماع کرده ا ند. شما را به خدا میسپارم. ای علی! از سوی من برای شما هدیه ای است؛ من فاطمه دخترم را به اموری وصیت کردهام و مطالبی به او گفتهام که برایت بگوید. هر چه فاطمه گفت اجرا کن زیرا او بسیار راستگو و صادق است.
سپس فاطمه را در آغوش گرفت و سرش را بوسید و فرمود: فاطمه جان پدرت فدایت باد. صدای گریه زهرا بلند شد. پیامبر صلّی الله علیه و آله فاطمه را به سینه خود چسباند و فرمود: خداوند انتقام شما را از آنان میگیرد و خداوند به غضب تو غضبناک میگردد. وای بر ظالمان، وای بر ظالمان و وای بر ظالمان. سپس رسول خدا گریست. علی علیه السلام فرمود: به خدا قسم گمان میکردم پاره ای از وجودم در گریه پیامبر از دست رفت. مانند ابر بهاری گریه میکرد، طوری که صورت و محاسنش از اشک خیس شد. پیامبر از فاطمه جدا نمی شد و سر او بر سینه من بود و من تکیه گاهش بودم. حسن و حسین پاهای آن حضرت را بوسه میزدند و با صدای بلند گریه میکردند. علی علیه السلام فرمود: اگر بگویم جبرئیل در خانه بود دروغ نگفته ام. زیرا صدای گریه و زاری میشنیدم که برایم آشنا نبود. میدانستم که آن صدا، صدای ملائکه است. هیچ شکی ندارم. مگر میشود جبرئیل در اینچنین شبی پیامبر را تنها بگذارد. آن شب فاطمه چنان گریه میکرد که گمان میکنم زمین و آسمان بر او گریه میکردند. سپس پیامبر فرمود: ای دخترم! بعد از من خدا با شما خواهد بود. و او بهترین پشتیبان است. سوگند به خدایی که مرا به حق برانگیخت از گریه تو عرش خدا و ملائکه و آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست به گریه افتادند. ای فاطمه! سوگند به همان خدایی که مرا به حق برانگیخت بهشت بر مردم حرام است تا آنکه من وارد بهشت گردم و پس از من تو اولین کسی هستی که پوشیده، مزیّن با زیورآلات و مرفه بر بهشت قدم مینهی. ای فاطمه! گوارایت باد. سوگند به همان خدایی که مرا به حق برانگیخت تو سرور زنان بهشت هستی. سوگند به خدایی که مرا به حق برانگیخت جهنم شعله ای میکشد که هیچ پیامبر و یا فرشته مقربی از هراس او در امان نیست و همگی بی هوش میشوند. یک منادی صدا میزند: ای جهنم! خداوند به تو میگوید: به عزتم سوگندت میدهم که آرام باشی تا فاطمه دختر محمد عبور کند و به سوی بهشت برود. هیچ دود و آتشی به او آسیب نمی رساند. سوگند به همان خدایی که مرا به حق برانگیخت حسن از طرف راست و حسین از طرف چپ، تو را همراهی میکنند و به بالاترین مکان بهشت در پیشگاه خداوند متعال در مقامی شریف در کنار علی بن ابی طالب جای میگیری و پرچم حمد با علی بن ابی طالب است؛ و علی پوشیده میشود وقتی من پوشانده شوم[از لباسهای بهشتی] و به زیور آراسته میشود وقتی من آراسته شوم. سوگند به همان خدایی که مرا به حق برانگیخت از دشمنانت دادخواهی خواهم نمود و کسانی که حق تو را غصب کردند و رشته محبت تو را بریدند و بر من دروغ بستند همه در مقابل من پشیمان و خجل خواهند شد. آن گاه میگویم: ای امت من! ای امت من! جواب میرسد: امتت پس از شما دگرگون شدند و جهنمی گشتند.
#رسول_الله
📚بحارالانوار ج ۲۲ ص ۴۹۰
@BotShenasi
🔍 امر رسول خدا صلی الله علیه و آله به جنگ با عایشه و معاویه
➖ امام موسی کاظم از پدرشان نقل کرد که فرمود: رسول خدا در وصیتشان به علی علیه السلام فرمود:
ای علی! همانا فلان زن و فلان زن (عایشه و حفصه) بعد از من تو را به سختی انداخته و با تو دشمنی میکنند و فلان زن (عایشه) در لشکری آهنین بر تو خروج میکند و به جنگ تو میآید و دیگری به دنبال او میآید. جمعیتهای زیادی با او همراه میشوند و آن دو - زن - در این زمینه با هم هستند. ای علی! تو چه میکنی؟
علی عرض کرد: ای رسول الله! اگر آن دو آن کار را کردند کتاب خدا را بر آنها تلاوت میکنم و قرآن حجت میان من و آنهاست. اگر پذیرفتند که هیچ و اگر نپذیرفتند آنها را از سنت پیامبر خدا و حق واجب خود بر آنها و اطاعت از خود آگاه میکنم. اگر پذیرفتند که هیچ و اگر نپذیرفتند خدا و تو را بر آنها گواه میگیرم و به دلیل گمراهی آنان با ایشان میجنگم. فرمود: و آن شتر را ذبح میکنی هرچند وارد آتش شود؟ عرض کرد: بله. پیامبر فرمود: خدایا گواه باش.
سپس پیامبر فرمود: ای علی! اگر آنچه که قرآن علیه آنها شهادت داده را انجام دادند آن دو را از طرف من، طلاق همیشگی بده که آن دو مطلقه همیشگی هستند و پدران آن دو زن در آنچه آنها انجام داده اند شریکند.
پیامبر در وصیت نامه اش فرمود: ای علی بر ظلم ظالمان صبر کن، زیرا کفر و ارتداد و نفاق با اولین آنها و سپس با دومین نفر از آنها میآید که بدتر و ستمگرتر از اولی است و سپس سومی خلافت را غصب میکند. سپس پیروانی، در اطراف تو جمع میشوند و تو به یاری آنها به پیکار با ناکثین و قاسطین و پیروی کنندگان گمراه بر میخیزی. و آنها را لعن کن که آنها همان احزاب و پیروانشان هستند.
📚بحارالانوار جلد ۲۲، صفحه ۴۸۸
#رسول_الله
@BotShenasi
🔍 لشگر اسامه به مدینه بازگشت
رسول خدا اسامه بن زید را فرا خواندند و فرمودند: به برکت خداوند و [به امید] پیروزی و سلامتی به همراه کسانی که تو را امیر آنها نمودم راه بیفت و به همان جایی که به تو امر کردم برو. حضرت اسامه را به فرماندهی گروهی از مهاجرین و انصار، که ابوبکر و عمر و عده ای از مهاجرین اولیه در بین آنها بودند، منصوب کرده بودند و به او امر نموده بودند که روانه موته شود.
اسامه به ایشان عرض کرد: پدر و مادرم فدایتان شوند ای رسول خدا! اجازه میدهید که چند روزی در کنار شما بمانم تا این که خداوند شما را شفا دهد؟ زیرا اگر من شما را با این حالتان ترک کنم، دلم نگران شما خواهد بود. حضرت فرمودند: ای اسامه! حرکت کن؛ چرا که ترک جهاد در هیچ حالی لازم نیست. به رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - خبر رسید که مردم به سِمَت جدید اسامه نیش و کنایه زده اند. رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمودند: به من خبر رسیده که شما کار اسامه را به طعن و مسخره گرفته اید، چنان چه پیش از این با پدرش نیز چنین کرده بودید؛ به خدا سوگند که او لیاقت فرمان روایی را دارد و پدرش نیز لیاقت آن را داشت، او نزد من از محبوب ترین مردمان است، شما را به نیکی در حق او سفارش میکنم. اگر در مورد فرمانروایی اش چیزی بگویید، [عجیب نیست، چرا که] آن گوینده شما در مورد فرمانروایی پدرش نیز سخن گفته بود.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله - سپس به خانه اشان رفتند و اسامه در همان روز خارج شد و در فاصله یک فرسخی مدینه اردو زد و یک نفر از طرف
رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در شهر ندا داد که هیچ یک از آنهایی که من اسامة را امیر آنان نموده ام، نباید از لشگر اسامه جا بمانند. مردم به او ملحق شدند و اولین کسانی که به سوی اسامه شتافتند، ابوبکر و عمر و ابوعبیدة بن جراح بودند که به همراه بقیه لشگر در مکان باریکی گرد آمدند. بیماری رسول خدا - صلی الله علیه و آله - شدیدتر شد و مردمی که در لشگر اسامه نبودند، گروه گروه پیش ایشان میرفتند. سعد بن عباده نیز مریض بود و هر یک از انصار که نزد رسول خدا - صلی الله علیه و آله - میرفت، پس از آن جا به عیادت سعد نیز میرفت.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در چاشت گاه روز دوشنبه، دو روز بعد از رفتن اسامه به اردوگاهش رحلت کردند. لشگریان بازگشتند و دیدند همه اهالی مدینه در اضطراب هستند. ابوبکر سوار بر شترش آمد و جلوی در مسجد ایستاد و گفت: ای مردم! چرا به اضطراب افتاده اید، اگر محمد - صلی الله علیه و آله-
رحلت کرده است، پروردگار محمد که رحلت نکرده است؛ «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَیَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا» -. آل عمران /۱۴۴ -
{ومحمد جز فرستاده ای که پیش از او [هم] پیامبرانی [آمده و] گذشتند نیست؛ آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود برمی گردید!؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی رساند}.
سپس انصار دور سعد بن عباده جمع شدند و او را به سقیفه بنی ساعده آوردند. هنگامی که عمر این را شنید، به ابوبکر اطلاع داد و هر دوی آنها با شتاب به سوی سقیفه رفتند و ابوعبیدة بن جراح نیز همراه آنان بود. جمع زیادی از انصار در سقیفه حضور یافته بودند و سعد بن عباده - که مریض بود - نیز در بین آنان بود. بین آنها در مورد مسأله خلافت نزاع درگرفت.
📚بحارالانوار ج ۲۸ ص ۱۷۷
#فتنه #سقیفه
@BotShenasi
🔍 عایشه اجازه خروج لشگر را نداد
علیرغم تاکید رسول الله صلی الله علیه و آله به خروج افراد از مدینه و پیوستن به لشکر اسامه، افرادی نزد اسامه رفتند و گفتند: الآن خروج ما مصلحت نيست و نمىتوانيم مدينه را خالى كنيم، بهتر است در آنجا بمانيم. اسامه گفت: چرا؟
گفتند: چون پيامبر صلّىاللهعلیهوآله بيمار است و بيماريش به مرحلهی خطر رسيده و اگر در شهر نمانيم، مسائلى روى مىدهد كه نمىتوان بعدا به اصلاح آنها اقدام كرد؛ پس منتظر مىمانيم تا وضعيّت پيامبر مشخص گردد و بعد حركت مىكنيم.
حذيفه گويد: اين گروه، افرادى را فرستادند تا كم و كيف حال پيامبر را به آنها گزارش نمايد.
مخفيانه نزد عايشه رفتند و او گفت: حال پيامبر صلّىاللهعلیهوآله وخيم است؛ شما در همانجا بمانيد تا خبر را ساعت به ساعت برايتان گزارش كنم.
📚 بحار الأنوار، ج۲۸، ص۱۰۷
#فتنه #سقیفه
@BotShenasi
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 آیت الله وحید خراسانی حفظه الله:
ما امتحان ندادیم که سگ هستیم!
از تبصبص کلب هم استغفار می کنیم! بخاطر امام عصر روحی فداه یک سنگ نخورده ایم! از سگ هم پست تر هستیم.
پ.ن: حالا عده ای آنقدر خود را دست بالا دیده اند که خطاب به ذوات مقدسه از کلمه رفیق استفاده می کنند!
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِعِیسَی ع یَا عِیسَی اذْکُرْنِی فِی نَفْسِکَ أَذْکُرْکَ فِی نَفْسِی وَ اذْکُرْنِی فِی مَلَئِکَ أَذْکُرْکَ فِی مَلَإٍ خَیْرٍ مِنْ مَلَإِ الْآدَمِیِّینَ یَا عِیسَی أَلِنْ لِی قَلْبَکَ وَ أَکْثِرْ ذِکْرِی فِی الْخَلَوَاتِ وَ اعْلَمْ أَنَّ سُرُورِی أَنْ تُبَصْبِصَ إِلَیَّ وَ کُنْ فِی ذَلِکَ حَیّاً وَ لَا تَکُنْ مَیِّتاً.
📚کافی،جلد ۲، صفحه ۵۰۲
أن تبصبص إلی قال الجزری یقال بصبص الکلب بذنبه إذا حرکه و إنما یفعل ذلک من خوف أو طمع قوله
🔻تبصبص به معنی تملق و چاپلوسی و دم تکان دادن و خشوع سگ از روی طمع و خوف برای صاحبش است.
📚بحارالانوار - جلد ۱۴، صفحه ۳۰۳
#آیت_الله_وحیدخراسانی
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 این روایت در کجاست؟
آیا ما مجازیم برای گریاندن مستمع به اهل بیت علیهم السلام دروغ ببندیم و هر چه دلمان می خواهد بگوییم؟ متاسفانه امری که بین هیئات باب شده است و هر چه می خواهند به اهل بیت علیهم السلام نسبت دهند را به دِل ربط می دهند یا می گویند حواله شد!
#مطالب_بی_سند
@BotShenasi
🔍 توهین عمر به بنی هاشم
مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنِ الْحَکَمِ بْنِ الْمِسْکِینِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْمُکَارِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَتَی أَبَا بَکْرٍ فَقَالَ لَهُ أَ مَا أَمَرَکَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنْ تُطِیعَنِی فَقَالَ لَا وَ لَوْ أَمَرَنِی لَفَعَلْتُ قَالَ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَی مَسْجِدِ قُبَاءَ فَإِذَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یُصَلِّی فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی قُلْتُ لِأَبِی بَکْرٍ أَمَرَکَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَنْ تُطِیعَنِی فَقَالَ لَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَدْ أَمَرْتُکَ فَأَطِعْهُ قَالَ فَخَرَجَ فَلَقِیَ عُمَرَ وَ هُوَ ذَعِرٌ فَقَالَ لَهُ مَا لَکَ فَقَالَ قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَذَا وَ کَذَا فَقَالَ تَبّاً لِأُمَّةٍ وَلَّوْکَ أَمْرَهُمْ أَ مَا تَعْرِفُ سِحْرَ بَنِی هَاشِمٍ
امام صادق علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام نزد ابوبکر آمد و به او گفت: آیا رسول خدا به تو امر نکرد که از من اطاعت کنی؟ ابوبکر گفت: نه. و اگر مرا امر میکرد حتماً اطاعت میکردم. علی علیه السلام فرمود: با من به مسجد قبا بیا. چون به مسجد قبا رسیدند دیدند پیامبر ایستاده است و نماز میخواند. چون پیامبر از نماز فارغ شد علی علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا! به ابوبکر گفتم: خدا و رسولش تو را امر کردند که از من اطاعت کنی. ابوبکر گفت: نه چنین نیست. رسول خدا به ابوبکر فرمود: من تو را به اطاعت او امر کرده ام، برو و از او اطاعت کن. ابوبکر بسیار ترسید و بیرون آمد و در راه عمر را دید. عمر گفت: ای ابوبکر! چه شده است؟ ابوبکر گفت: رسول خدا به من چنین و چنان گفت. عمر گفت: خاک بر سر امّتی که تو را والی خود کرده اند؛ آیا جادوی بنی هاشم را نمی شناسی؟ اینها همه از سحر و جادوی بنی هاشم است.
📚 بحارالانوار ج ۲۲ ص ۴۸۹
#رسول_الله #سقیفه
@BotShenasi
🔍 شرّ عظیم وارد مدینه شد...
بيمارى رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدّت پيدا كرد.
عايشه «صهيب» را فرستاد تا به ابىبكر گزارش كند كه ديگر اميدى به پيامبر صلیاللهعلیهوآله باقى نمانده و بهتر است مخفيانه به مدينه بياييد؛ لذا گروهی از منافقان، شبانه وارد مدينه شدند.
پيغمبر فرمود: ديشب حادثهی بزرگى در شهر واقع شد.
پرسيدند: چه حادثهاى؟
فرمود: گروهى از لشكر اسامه بازگشتند و بدانيد كه من از آنها بيزارم.
و سه بار اين جمله را تكرار كرد: واى بر شما! جيش اسامه را حركت دهيد.
📚 بحار الأنوار، ج۲۸، ص۱۰۷
.
#رسول_الله #سقیفه
.
@BotShenasi
رسول الله می فرماید:
بِى اُنذِرتُم وَ بِعَلىِّ بنِ أبِى طَالِبِ اهْتَدَيتُم وَ بِالْحَسَنِ اُعْطيتُمُ الإْحسَانُ وَ بِالْحُسَينِ تَسعَدُونَ
به وسيله منِ رسول خدا هشدار داده شديد و به وسيله على هدايت مى يابيد و به وسيله حسن احسان مى شويد و به وسيله حسين عاقبت به خیر و سعادتمند و خوشبخت مى شويد!
📚بحارالانوار، ج۳۵، ص۴۰۵
.
@BotShenasi
زمان تقریبیِ هجوم به منزل وحی و سقطِ حضرت محسن علیه السلام.
➖ شش روز بعد از شهادت پیامبر اکرم علیه وآله السلام، طبق روایت امام باقر علیه السلام و روایت ابن ندیم.
➖ هشت روز بعد از شهادت پیامبر علیه وآله السلام، طبق نسخهٔ اول "خطبة الوسیلة"
➖ ده روز بعد از شهادت پیامبر علیه وآله السلام، طبق نسخهٔ دومِ "خطبة الوسیلة"
به نقل از کتاب "الهجوم علی بیت فاطمة علیها السلام" تألیفِ محقق گرانقدر شیخ عبدالزهراء مهدی.
#محسنیه
@BotShenasi
🔍 سقیفه از لسان امیرالمومنین علیه السلام
لَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اشْتَغَلْتُ بِغُسْلِهِ وَ تَکْفِینِهِ وَ الْفَرَاغِ مِنْ شَأْنِهِ ثُمَّ آلَیْتُ یَمِیناً أَنْ لَا أَرْتَدِیَ إِلَّا لِلصَّلَاةِ حَتَّی أَجْمَعَ الْقُرْآنَ فَفَعَلْتُ ثُمَّ أَخَذْتُ بِیَدِ فَاطِمَةَ وَ ابْنَیَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَدُرْتُ عَلَی أَهْلِ بَدْرٍ وَ أَهْلِ السَّابِقَةِ فَنَاشَدْتُهُمْ حَقِّی وَ دَعَوْتُهُمْ إِلَی نُصْرَتِی فَمَا أَجَابَنِی مِنْهُمْ إِلَّا أَرْبَعَةُ رَهْطٍ مِنْهُمْ سَلْمَانُ وَ عَمَّارٌ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُوذَرٍّ
هنگامی که رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - رحلت کردند، من مشغول غسل و تکفین و انجام کارهای ایشان شدم و سوگند خوردم که زمانی که قرآن را گردآوری نکردهام جز برای نماز بیرون نیایم و این کار را انجام دادم. سپس دست فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را گرفتم و در میان اهالی جنگ بدر و مسلمانان اولیه چرخیدم و برای گرفتن حقم از آنان کمک خواستم و آنها را به یاری خود فرا خواندم؛ اما تنها چهار نفر، سلمان و عمار و مقداد و ابوذر دعوت مرا پذیرفتند. اکنون تصمیم گرفتهام که شاهدانم محفوظ بمانند.
#محسنیه
.
📚بحارالانوار، جلد ۲۸، صفحه ۱۹۱
@BotShenasi