⛰ کوهی از طلا
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَوْ كَانَ لِأَحَدِكُمْ مِثْلَ أَبِي قُبَيْسٍ ذَهَبٌ يُنْفِقُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ مَا عَدَلَ الْحَجَّ وَ لَدِرْهَمٌ يُنْفِقُهُ الْحَاجُّ يَعْدِلُ أَلْفَيْ أَلْفِ دِرْهَمٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.
📚المحاسن؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج1 ؛ ص 64
امام صادق (ع) فرمود: اگر یکی از شما به اندازه کوه ابوقبیس طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق کند؛ ثوابش با حج برابر نیست. یک درهم که حاجّ خرج می کند با دو هزار درهم در راه خدا برابر است.
@botshenasi
🌱برداشت نادرست از یک حدیث درباره هدایای کعبه
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ ع قَالَ: لَوْ كَانَ لِي وَادِيَانِ يَسِيلَانِ ذَهَباً وَ فِضَّةً مَا أَهْدَيْتُ إِلَى الْكَعْبَةِ شَيْئاً لِأَنَّهُ يَصِيرُ إِلَى الْحَجَبَةِ دُونَ الْمَسَاكِينِ.
📚علل الشرائع ؛ مکتبة داوری ؛ ج2 ؛ ص408
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: اگر دو دره از طلا و نقره داشته باشم؛ هیچ چیز از آن را به کعبه هدیه نمی کنم زیرا به جای آن که به مساکین برسد به پرده داران می رسد.
عدّه ای این حدیث شریف را متمسّک خود قرار داده و مردم را از حجّ نهی می کنند!!! در حالی که این حدیث هیچ ارتباطی با حجّ نرفتن ندارد؛ بلکه از دادن هدایا و نذورات به پرده داران کعبه نهی کرده است. برای همین در جای دیگر امام باقر (ع) به کسی که کنیزی را به کعبه هدیه کرده بود؛ فرمودند:
«بِعْهَا ثُمَّ خُذْ ثَمَنَهَا ثُمَّ قُمْ عَلَى هَذَا الْحَائِطِ يَعْنِي الْحِجْرَ ثُمَّ نَادِ وَ أَعْطِ كُلَّ مُنْقَطَعٍ بِهِ وَ كُلَّ مُحْتَاجٍ مِنَ الْحَاجِّ.»
📚علل الشرائع، مکتبة داوری ج2، ص410
«او را بفروش و پولش را بگیر و بر حجر اسماعیل بایست و ندا بده و آن را به هر حاجی که در راه مانده و نیازمند است؛ بده.»
بنابراین صرف اموال در راه حج و برای حجاج از افضل قربات است و تنها از پرداخت هدایا و نذورات به متولیان مسجد الحرام نهی شده است.
@botshenasi
💥 ملا امین استر آبادی فیلسوف یا اخباری ؟
🌱 الرسالة فی البداء :
این اثر درباره توانایی خداوند در تغییر اراده خویش نوشته شده است.
(رک: فهرست مشهد 1361 ش 84/13 ش 132 )
🌱جواب مسائل شیخنا حسین الظهیری العاملی :
مجموعه ای از پاسخ های استر آبادی به شاگردش حسین الظهیری (همان ) که در کتابخانه مرکزی موجود است.
( تهرانی 90/2 )
ویرایش دیگر آن در الفوائد المدینه (1425) ص 546 - 568 میتوان یافت.
🌱همچنین آثار دیگری از استرآبادی که تاریخ تالیف آن معلوم نیست. و شاید این آثار را که شرح بر کتب روایی معروف است در سالهای پایانی عمر خویش نوشته است.
🌱 شرح بر الکافی که به بخش نخست نظر دارد.(رک: فهرست مرعشی 1374 ش10_ 163/ 1/174/)
🌱شرح بر التهذیب (رک: همان 1374/ش10_ 171/112/174)
🌱حاشیه بر من لایحضر الفقیه (این اثر را علی فاضلی ویرایش و چاپ کرده است که نسخه خطی آن را در کتابخانه مرکزی احیا التراث اسلامی قم میتوان یافت)
🌱 شرح بر الاستبصار که استرآبادی نتوانست آن را به پایان برساند و حر عاملی میگوید آن را دیده (عاملی، آ 246/2) و خود استرآبادی در الفوائد المدینه به آن اشاره کرده است. (تهرانی، 83/13) و همچنین به شرح هایی از الکافی ، و من لایحضر الفقیه، واستبصار در الفوائد المدینه اشاره شده است. ( استرآبادی ب 4)
@botshenasi
بُـٺ شنـاســـی:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان.
قصد داریم تا مطالبی را در پیرامون تحریف قرآن و شبهاتی که پیرامون آن است خدمت دوستان و جویندگان حقیقت قرار دهیم تا به سؤالاتی که در ذهن دوستان است پاسخ داده شود...
ان شاءالله...
( قسمت ۱ )
- معانى و اقسام تحريف...
اشاره:
يكى از مسائل مهم و حساسى كه درباره قرآن پيش مى آيد مسئله «تحريف قرآن مجيد» است ولى قبل از بررسى اين مطلب مسائلى را به عنوان مقدمه مطرح مى كنيم و سپس به اصل مطلب مى پردازيم:
تحريف چيست؟
لغت «تحريف» به چند معنى استعمال میشود كه نسبت به بعضى از معانيش در قرآن واقع شده، نسبت به بعضى معانى ديگرش راهى به قرآن ندارد و نسبت به بعضى از معانى ديگرش راه يافتن آن به قرآن، مورد اختلاف است.
اينک به تفصيل آن مى پردازيم:
۱- تحريف در معنا:
اگر چيزى يا كلمه اى از مورد خود تغيير داده شود و در غير مورد و معناى واقعى اش استعمال شود، اين عمل را نوعى تحريف مى نامند چنان كه تحريف در آيه شريفه ذيل به همين معنا آمده است:
«مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ.»
گروهى از يهوديان گفتار خدا را از معانى حقيقى آن به معناها و مواردى ديگر تغيير داده و تحريف مى كنند.
تحريف به اين معنا بدون ترديد و اختلاف در تفسير قرآن مجيد واقع شده است؛
زيرا تفسير كردن آيات قرآن به معانيى كه هدف و مقصود قرآن نيست، بسيار ديده شده است و بيشتر بدعت گذاران و صاحبان عقايد فاسد و مذاهب باطل، در قرآن مجيد به چنين تفسير و تحريفى مرتكب شده اند و آيات آن را بر طبق نظريات و تمايلات نفسانى خود تأويل نموده و با افكار و عقايدشان تطبيق داده اند، در صورتى كه پيشوايان مذهبى و ائمه هدى «علیهم السلام» از چنين تفسير و تحريفى شديدأ منع نموده، مرتكب آن را سخت مورد ملامت و نكوهش قرار داده اند؛
چنان كه در كتاب كافى آمده است كه امام باقر «علیه السلام» طى نامه اى به سعد خير چنين نگاشت:
«آنان قرآن را پشت سر انداخته اند و حروف و الفاظ آن را حفظ نموده، معانى و قوانينش را تحريف مى كنند.
قرآن را مى خوانند ولى حقوق و حدود آن را رعايت نمى كنند.
كوته نظران از قرآن به خواندن ظاهر آن مسرور و خوشحالند ولى دانشمندان از اين كه حقوق و احكام قرآن رعايت نمى شود بسيار غمگين و محزونند.»
با ما همراه باشید...
ادامه دارد...
- بیان در مسائل قرآن، تألیف حضرت آیت الله العظمی خوئی.
@botshenasi
🔥زندیق و لباس حجّة الاسلامی
#آملی
آنان که خود را به خواب غفلت زده اند؛ میگویند: چرا به «حسن زاده آملی» که از بزرگان است؛ اهانت می کنید؟! در پاسخ میگوییم: کدام بزرگان؟! اگر همه زندیقان عالم جمع شوند؛ نمی توانند بیش از حسن زاده کفر بگویند! اگر او کافر نباشد؛ دیگر یقین بدانید که در همه عالم کسی کافر نیست! برای خدا لحظه ای چشم خود را بگشایید و بنگرید آیا اهانتی مانده است که این زندیق و هم کیشانش به خداوند متعال نکرده باشند؟! کدام فحش بدتر از این است که حسن زاده آملی بارها «ازدواج» و «نکاح» را به خدا نسبت داده؟! «بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ» (الانعام، 101) چگونه می توان به خداوند واحد و احد که مبرّا از هر ترکیب و دوئی و برتر از هر گونه شبیه و نظیر است؛ نکاح را نسبت داد؟! آیا نکاح بدون زوجیت ممکن است؟! آیا زوجیت مستلزم نقص و حد و ترکیب نیست؟
اکنون برخی سخنان شیطان آمل را بخوانید که کسی نمی تواند در کفر بودن آن شک کند؛ مگر آن که خود نیز مشرک و زندیق یا دست کم از فهم و ادراک ناتوان باشد.
🔥حسن زاده زندیق سروده است:
جلال او شئون كبريائى است
نوال او شجون ما سوائى است
بتزويج جلالش با نوالش
تماشا كن بدين حسن جمالش
📚«قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند، مؤسسه مطالعاتی و تحقیقات فرهنگی، ص49)
🔥این ملحد وجود را –که به اعتقاد اینان همان خدا است- جفتِ ماهیت –که به اعتقاد اینان همان حیثیت عدمی است- دانسته:
«جفتها را مصاديق بىشمار است از آن جمله عقل كل و نفس كلّ است ... و نيز از ازواج وجود و ماهيت مىباشند. و از جمله آنها نر و ماده از هر حيوان است»
و بر همین اساس با کمال بی شرمی نکاح را به خداوند نسبت داده و اساس عالم را تثلیث دانسته است:
« ... نكاح در همه وجود سريان دارد اين سريان به واسطه حركت قدسي حبّى در مراتب كلّى وجود است كه به انواع پنجگانه تقسيم مىشود و اين انواع باعث پيدايش عوالم معنوى و روحى و نفسى و مثالى و حسّى با اختلاف صورى كه دارند مىشوند زيرا عادت وجود، وجود أزلي و ابدى است ... پس نخستين نكاح از نكاحهاى پنجگانه كلى توجه الهى ذاتى از طريق اولين اسماء اصلى است كه مفاتيح غيب هويت الهى و حضرت كونىاند ... علم و عين بر اساس تثليثند ... تثليث، در عين، ايجاد اعيان خارجيه است كه نكاح سارى عينى از فرديت سهگانه شروع مىشود و اين فرديت عبارت است از ذات احديت يعنى توجه ذاتى الهى و اسماء الهى و طبيعت كلى كه نفس رحمانى است.»
📚ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، وزارت ارشاد، صص 661 -665
و عین همین جملات را به زبان عربی نیز بیان کرده است: ممد الهمم، وزارت ارشاد، صص 645 و 646 و هزار و يك كلمه، بوستان کتاب، ج4، صص 501-503
🔥در ممد الهمم، وزارت ارشاد، صفحات 597 تا 617 دیدگاه ابن عربی خبیث را در باب تثلیث و نکاح خداوند، مفصلاً ترجمه کرده و شرح داده که ما قطعاتی از آن را ذکر می کنیم و خواننده را برای دیدن متن کامل به اصل کتاب ارجاع می دهیم:
«... اولين افراد يعنى اولين فرد، ثلاثة است كه آن ذات احديت و مرتبه الهيت و حقيقت روحانيه محمديه است. در پيش دانستهايم كه شيخ اصل تكوين را بر تثليث مىداند و به عبارت ديگر تثليث، اساس انتاج يعنى تكوين در خلق است ... نفخت فيه من روحى دالّ است بر نسبت آدم به رب خود كه بعينه نسبت جزء به كل و فرع به اصل است و هر كل به جزء خود ميل مىنمايد ... پس چون خداوند ابانه و اظهار فرمود كه در آدم از روح خود نفخ فرمود. پس اشتياق پيدا نكرد، مگر به خويشتن. زيرا روح هر چيز نفس آن چيز و عين آن چيز است ... و صورت (كه انسان بر صورت حق مخلوق است) از حيث مناسبت بين عبد و ربش بزرگترين امر است ... و اجلّ و اكمل مناسبات است چه اينكه صورت، وجود حق را زوج يعنى شفع قرار داد، چنانكه مرأه به وجود خود رجل را شفع قرار داده است و آن را زوج گردانيد. پس ثلاثهاى (كه فرديت اولى است) ظاهر شد كه عبارت است از: حق، رجل و امرأه. ... پس حب رجل واقع نشد مگر به كسى (يعنى نساء) كه از رجل متكوّن شده است و حب رجل به كسى است كه از او يعنى حق تعالى (كه خالق رجل است) متكوّن شده است ... پس شهود رجل، حق تعالى را در مرأه (يعنى در حين مواقعه) اتمّ و اكمل است. زيرا رجل، حق را در مرأه مشاهده مىكند از آن حيث كه حق فاعل و منفعل است ... همچنين است خداوند سبحان در ايجاد خلق بر صورتش كه از آن تعبير به نكاح اصلى أزلي مىشود و نكاح سارى در موجودات كه به طور كلى بر پنج قسم گفته آمد ... پس مرأه براى رجل مانند طبيعت براى حق تعالى است كه خداوند در آن (طبيعت) صور عالم را به توجه ارادى و امر الهى گشود. امر الهى در عالم صور عنصريه نكاح است و در عالم أرواح نوريه همت ... و در معانى (يعنى تحصيل احكام و نتايج علمى از راه قياس منطقى و برهانى) ترتيب مقدمات براى انتاج است و هر يك از اين امور نكاح فرديت اولى است در هر وجهى از اين وجوه.»
🔥و باز به الفاظ زننده دیگر همین عقیده را ابراز نموده:
«قال الشيخ العارف المذكور في كتاب الالف: « ... انما يكون النتيجة بظهور معنى الوحدانية في مرتبتين و لكن اكثر الناس ممّن لا يعرف، يتخيل ان النتيجة إنما هي عن الاثنين و هو باطل و انما هي عن الثلاثة و هو الاثنان و الفرد، فان الواحد مهما لم يصحب الاثنين لم يكن بينهما قوة النتاج أصلا. انظر الأنثى و الذكر فما أنتجا إلّا بالحركة المخصوصة على الوجه المخصوص و لو لا ذلك لم يكن النتاج و قد كان الاثنان موجودين و لم تكن ثمة حركة مخصوصة على وجه مخصوص، فلم يكن ثمّة نتاج فثبت أن الحركة أمر ثالث هو الواحد الفرد.» و انت عند اعمال فكرك الناصع الرصين ترى ان الحركات مطلقا هي آيات الحركة الحبّية و مظاهرها و مراياها و شئونها؛ و أن الايجاد مطلقا لا يتحقق الا بالتثليث و النكاح الساري، فاحتفظ بهذا فانه علق نفيس.»
📚عيون مسائل النفس، نشر امیر کبیر، ص 346
🔥و باز می نویسد:
«... مرادش اين است كه مقصود از نقطه ذات حق تعالى است و ... چنانكه اشاره كردهايم صورت تأليفى جميع اشياء منتهى به نقطه مىشود كه از سير و حركت حبّى متكثر گشت كه ظهور و اظهار حكم وحدت است در عين كثرت كه از آن تعبير به حركت وجوديه و ايجاديه، و نيز تعبير به نكاح سارى مىكنند.»
📚هزار و يك كلمه، بوستان کتاب ج2، ص 193 و ده رساله فارسى، نشر الف لام میم، ص 32
🔥و نیز:
«النكاح سار في العوالم كلها ... و ينقسم النكاح الساري الى انواعه الخمسة الموجبة لانتاج العوالم المعنوية و الروحية و النفسية و المثالية و الحسية على اختلاف صورها. فاول النكاحات هو التوجه الالهي الذاتي من حيث الاسماء الأول الاصلية التي هي مفاتيح غيب الهوية الالهية و الحضرة الكونية ... و من النكاح الساري في الذراري ازدواج الماهية الامكانية بالوجود، لأنّ الماهية من حيث هي هي عارية عن الهوية فاذا صارت ذات هوية فلا بد ممّن يعطيها الهوية و هو المبدء الواجب المتعالي عن الماهية. و المشاء بذلك النكاح بينهما يثبت أمرين: احدهما المبدء الواجب، و ثانيهما تجرد ذلك المبدء عن الماهية ... و العارف الشمس المغربي يشير في ترجيعاته الى هذا النكاح الساري بين الماهية و الوجود بقوله:
«كاروان وجود گشت روان
جانب چين و هند و روم و عراق
مجتمع گشت با وجود عدم
اجتماعي قرين بوس و عناق
چه عروسى است آنكه هستى حق
باشد او را گه نكاح صداق
هر كه او زين نكاح شد آگاه
دو جهان را بكل بداد طلاق»
يعني بالعدم الماهية الامكانية، كما قال العارف الرومي في المثنوي:
«ما عدمهائيم هستيها نما
تو وجود مطلق و هستى ما»
📚عيون مسائل النفس، نشر امیرکبیر، 260-262
و این عقاید را در مواضع مختلف به اجمال یا تفصیل تکرار کرده است:
- هزار و يك كلمه، بوستان کتاب، ج5، ص30 و ج1، ص 106 و ج3، ص 376 و ج6 ، صص 6 و 7 و ج1 ، ص 399 و 400 و ج6، ص 85 و ج3، صص 212 و 213 و ج1، صص 162 و 163
-رساله نور على نور، نشر تشیع، ص 33
-قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند، مؤسسة مطالعاتی و تحقیقات فرهنگی، ص 41 -48
-هزار و يك نكته، نشر رجاء، ص 210 و 221 و 779
-مرورى بر آثار و تاليفات، حسن رمضانی، ص 74
-ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، وزارت ارشاد، ص 465 و 291
-دروس معرفت نفس، نشر الف لام میم ، ص 527
-دو رساله مثل و مثال، نثر طوبی، ص 46
پیشاپیش به جاهلانی که خواهند گفت: «تقطیع کرده اید» پاسخ می دهم تقطیع مخلی صورت نگرفته و تمام تقطیعات با نقطه چین مشخص شده و آدرس دقیق هم ذکر شده تا خواننده رجوع کند. اگر مدعی اخلال در تقطیع هستید به صورت روشن محلش را ذکر کنید.
و به بوالهوسانی که خواهند گفت: «منظور او را نفهمیدید» میگوییم: منظورش بر عقلاء روشن است و ما به سلامت عقل خود شک نداریم و اگر شما نفهمیده اید پس سکوت کنید و از چیزی که نمی فهمید دفاع نکنید و اگر فهمیده اید؛ به نحو روشن مطلب را بیان کنید و دفاع نمایید.
NAJMA
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
معانی و اقسام تحریف
( قسمت ۲ )
۲- تحريف در حروف و حركات:
اگر حروف و يا حركات بعضى از كلمات قرآن تغيير داده شود به طورى كه معناى آن هيچ گونه تغيير پيدا نكند، اين عمل نيز یک نوع تحريف محسوب میشود.
اين گونه تحريف نيز مانند تحريف به معناى اول در قرآن واقع شده است، زيرا ما در بحث قرائت ثابت نموديم كه قرائات ده گانه به طور متواتر ثابت نشده است و برگشت اين مطلب بر اين است كه قرآن تنها با يكى از اين قرائات ده گانه مطابقت دارد و بقيه قرائتها به جز زيادت و يا نقصانى نمى توانند باشند.
- بیان در مسائل قرآن، تألیف حضرت آیت الله العظمی خوئی.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
معانی و اقسام تحریف
( قسمت ۳ )
۳- تحريف در كلمات قرآن:
اگر كلمه و يا كلماتى از قرآن برداشته شود و يا بر قرآن افزوده شود به طورى كه حقيقت قرآن تغيير نيابد و همان گونه كه فرود آمده است، محفوظ بماند، اين عمل را نيز «تحريف» مى نامند.
تحريف بدين معنى نيز در صدر اسلام بدون ترديد به قرآن راه يافته است زيرا:
اولا: به گواه تاريخ، عثمان در دوران خلافتش يک قسمت از قرآن هاى موجود را سوزاند و به استاندارانش نيز در شهرهاى اسلامى دستور داد، تمام قرآنها را به جز آن چه كه خودش جمع آورى نموده است، بسوزانند.
اين مطلب مى رساند كه قرآن هاى سوزانده شده، با قرآنى كه خود عثمان جمع آورى نموده بود، اختلاف و مغايرت داشته است وگرنه علتى براى سوزاندن و از بين بردن آنها نبود.
و ثانيا: عده اى از علما و دانشمندان موارد اختلاف آن قرآنها را معين نموده اند، از جمله ابو داود سجستانى (صاحب سنن معروف) در اين موضوع كتابى نوشته، آن را كتاب المصاحف ناميده است.
از اين گفتار دو مطلب استفاده مى شود:
يكى اين كه: قرآن هاى دوران عثمان با يكديگر متفاوت بوده اند و تحريف به معناى زيادت و يا نقصان كلمه و كلمات به آنها راه يافته است و تنها يكى از آنها مطابق با واقع و از هر گونه زيادت و نقصان محفوظ بوده است و به عقيده ما قرآنى كه عثمان جمع آورى نموده، همان قرآن متداول و معمول در ميان مسلمین صدر اسلام مى باشد كه از هر جهت مطابق با واقع بوده، از خود رسول اكرم «صلی الله علیه وآله» گرفته شده است.
دوم اين كه: به عقيده ما و به عقيده تمام كسانى كه تنها قرآن موجود را قطعى و متواتر مى دانند، تحريف به معناى زيادت يا نقصان كلمه در بعضى از قرآن هاى صدر اسلام راه داشته است ولى در عصر عثمان كه قرآن هاى تحريف يافته سوزانده شده، قهرأ تحريف به آن معنى نيز از ميان رفت و تنها قرآنى كه از زيادت و نقصان خالى و محفوظ بود، در دست مسلمین باقى ماند.
ولى كسانى كه تمام قرآن هاى صدر اسلام را قطعى و متواتر مى دانند، مجبورند كه در قرآن موجود نيز تحريف را بپذيرند و كم و زياد بودن بعضى از كلمات آن را قبول نمايند زيرا اين گروه، مانند طبرى و بعضى از مفسرين ديگر میگويند كه قرآن به هفت گونه نازل شده است و تا دوران عثمان نيز با همان هفت گونه خوانده مى شد ولى عثمان همه آن قرآنها را از بين برد و تنها قرآن خود را كه با يكى از آن لغات و گونه هاى هفت گانه نگارش يافته بود، باقى گذاشت و از آن زمان به بعد روشها و لغات شش گانه ديگر كه در واقع همه آنها نيز از قرآن بوده است، از بين رفت.
- بیان در مسایل قرآن، تألیف حضرت آیت الله العظمی خوئی.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
معانی و اقسام تحریف
( قسمت ۴ )
۴- تحريف در آيات:
اگر آيه و يا سوره اى از قرآن، كم و يا بر آن اضافه شود ولى اين زيادت و نقصان تغييرى در حقيقت قرآن و كتاب خدا بودن آن به وجود نياورد و رسول خدا «صلی الله علیه وآله» نيز آن سوره و يا آن آيه را به طور مسلم در قرآن خوانده باشد، اين عمل با اين شرايط و خصوصيات يكى از معناهاى تحريف مى باشد و تحريف به اين معنا قطعا در قرآن واقع شده است.
مثلا «بسم اللّه» از جمله آياتى است كه پيامبر اسلام به اتفاق مسلمانان، پيش از هر سوره به جز
سوره «توبه» آن را قرائت مى نمود ولى با اين حال از قرآن بودن آن مورد اختلاف است.
زيرا عده اى از علماى اهل سنت «بسم اللّه» را جزء قرآن نمى دانند و حتى به عقيده پيروان مالک، خواندن آن در نمازهاى واجب قبل از سوره حمد جز در موارد مخصوص مكروه مى باشد ولى عده ديگر از آنان «بسم اللّه» را جزئى از قرآن مى دانند.
بايد توجه داشت كه اين اختلاف نظر تنها در ميان علماى اهل سنت است، اما علما و دانشمندان شيعه متفقأ و بدون اختلاف مى گويند: «بسم اللّه» به استثناى سوره توبه جزء تمام سوره هاى قرآن مى باشد، چنان كه در تفسير سوره حمد در اين باره مشروحا بحث خواهيم نمود.
- بیان در مسائل قرآن، تألیف حضرت آیت الله العظمی خوئی.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
معانی و اقسام تحریف
( قسمت ۵ )
۵- تحريف با زياد كردن:
اگر زيادتى در قرآن به وجود آيد به طورى كه حقيقت، ماهيت و واقعيت قرآن را تغيير دهد و گفته شود كه قسمتى از قرآن موجود كلام خدا نيست، اين گونه تغيير و زيادت نيز «تحريف» ناميده مى شود و تحريف بدين معنا اصلا راهى به قرآن نيافته است و بطلان آن در ميان تمام مسلمانان مسلم و از ضروريات و بديهيات مى باشد.
۶- تحريف با كم نمودن:
يكى ديگر از معانى «تحريف» تنقيص و كم نمودن است، بدين معنى كه بگوييم: قرآن موجود بر تمام آن چه از آسمان نازل شده است مشتمل نيست و قسمتى از آن در موقع تدوين و يا در دوران هاى بعدى از بين رفته است تحريف به اين معنى است كه در اين جا موضوع بحث ما مى باشد.
راه يافتن اين گونه تحريف به قرآن مجيد مورد اختلاف است، عده معدودى از علما آن را پذيرفته اند و اكثر علما آن را مردود مى دانند و ما نيز آن را شديدا مردود مى دانيم و خالى از حقيقت مى شناسيم.
- بیان در مسائل قرآن، تألیف حضرت آیت الله العظمی خوئی.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
عقيده مسلمانان در مسئله تحريف قرآن
( قسمت ۶)
معروف و مشهور در ميان مسلمانان اين است كه تحريف به معناى اخير كه در فصل پيش توضيح داده شد يعنى تحريف به معناى كم شدن قسمتى از آيات قرآن هرگز رخ نداده است.
قرآنى كه فعلا در دست مسلمين است، عينا همان قرآنی است كه بر پيامبر اکرم «صلی الله علیه وآله» نازل شده است.
عده زيادى از علما و دانشمندان بر اين واقعيت تصريح كرده اند، مانند پيشواى محدثين شيخ صدوق (ره) كه عدم تحريف را جزو عقايد اماميه مى داند و مانند شيخ الطائفه ابو جعفر طوسى كه در اول تفسير خود تبيان به صراحت بر اين مطلب تأكيد مى كند و اين نظريه را از استاد خود سيد مرتضى علم الهدى نيز نقل مى كند و آن گاه دليل او را كه در اين مورد بهترين و محكم ترين دلايل مى باشد، بازگو مى كند.
باز از كسانى كه تحريف به معناى تنقيص را در قرآن نمى پذيرند، مفسر معروف طبرسى است كه در مقدمه تفسير خود مجمع البيان به رد آن صراحت دارد.
باز از منكرين تحريف، شيخ الفقها شيخ جعفر است كه در كشف الغطا بر عدم تحريف در قرآن ادعاى اجماع مى نمايد و از آن هاست علامه بزرگ شهشهانى كه در كتاب خود عروة الوثقى قول به عدم تحريف را به اكثريت قاطع مجتهدين نسبت مى دهد و باز از آن هاست، محدث مشهور، مرحوم ملا محسن فيض در وافى و علم اليقين[1] و مجاهد بزرگ و قهرمان علم و دانش شيخ محمد جواد بلاغى در مقدمه تفسير خود آلاء الرحمن.
[1]- وافى، ج۵، ص۲۷۴.
علم اليقين، ص۱۳۰.
- بیان در مسائل قرآن.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi