eitaa logo
بُت شناسی
3هزار دنبال‌کننده
475 عکس
572 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
🔥زندیق و لباس حجّة الاسلامی آنان که خود را به خواب غفلت زده اند؛ میگویند: چرا به «حسن زاده آملی» که از بزرگان است؛ اهانت می کنید؟! در پاسخ میگوییم: کدام بزرگان؟! اگر همه زندیقان عالم جمع شوند؛ نمی توانند بیش از حسن زاده کفر بگویند! اگر او کافر نباشد؛ دیگر یقین بدانید که در همه عالم کسی کافر نیست! برای خدا لحظه ای چشم خود را بگشایید و بنگرید آیا اهانتی مانده است که این زندیق و هم کیشانش به خداوند متعال نکرده باشند؟! کدام فحش بدتر از این است که حسن زاده آملی بارها «ازدواج» و «نکاح» را به خدا نسبت داده؟! «بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ‏» (الانعام، 101) چگونه می توان به خداوند واحد و احد که مبرّا از هر ترکیب و دوئی و برتر از هر گونه شبیه و نظیر است؛ نکاح را نسبت داد؟! آیا نکاح بدون زوجیت ممکن است؟! آیا زوجیت مستلزم نقص و حد و ترکیب نیست؟ اکنون برخی سخنان شیطان آمل را بخوانید که کسی نمی تواند در کفر بودن آن شک کند؛ مگر آن که خود نیز مشرک و زندیق یا دست کم از فهم و ادراک ناتوان باشد. 🔥حسن زاده زندیق سروده است: جلال او شئون كبريائى است‏ نوال او شجون ما سوائى است‏ بتزويج جلالش با نوالش‏ تماشا كن بدين حسن جمالش‏ 📚«قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند، مؤسسه مطالعاتی و تحقیقات فرهنگی، ص49) 🔥این ملحد وجود را –که به اعتقاد اینان همان خدا است- جفتِ ماهیت –که به اعتقاد اینان همان حیثیت عدمی است- دانسته: «جفتها را مصاديق بى‏شمار است از آن جمله عقل كل و نفس كلّ است ... و نيز از ازواج وجود و ماهيت مى‏باشند. و از جمله آنها نر و ماده از هر حيوان است» و بر همین اساس با کمال بی شرمی نکاح را به خداوند نسبت داده و اساس عالم را تثلیث دانسته است: « ... نكاح‏ در همه وجود سريان دارد اين سريان به واسطه حركت قدسي حبّى در مراتب كلّى وجود است كه به انواع پنجگانه تقسيم مى‏شود و اين انواع باعث پيدايش عوالم معنوى و روحى و نفسى و مثالى و حسّى با اختلاف صورى كه دارند مى‏شوند زيرا عادت وجود، وجود أزلي و ابدى است ... پس نخستين نكاح‏ از نكاحهاى پنجگانه كلى توجه الهى ذاتى از طريق اولين اسماء اصلى است كه مفاتيح غيب هويت الهى و حضرت كونى‏اند ... علم و عين بر اساس تثليثند ... تثليث، در عين، ايجاد اعيان خارجيه است كه نكاح سارى عينى از فرديت سه‏گانه شروع مى‏شود و اين فرديت عبارت است از ذات احديت يعنى توجه ذاتى الهى و اسماء الهى و طبيعت كلى كه نفس رحمانى است.» 📚ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، وزارت ارشاد، صص 661 -665 و عین همین جملات را به زبان عربی نیز بیان کرده است: ممد الهمم، وزارت ارشاد، صص 645 و 646 و هزار و يك كلمه، بوستان کتاب، ج‏4، صص 501-503
🔥در ممد الهمم، وزارت ارشاد، صفحات 597 تا 617 دیدگاه ابن عربی خبیث را در باب تثلیث و نکاح خداوند، مفصلاً ترجمه کرده و شرح داده که ما قطعاتی از آن را ذکر می کنیم و خواننده را برای دیدن متن کامل به اصل کتاب ارجاع می دهیم: «... اولين افراد يعنى اولين فرد، ثلاثة است كه آن ذات احديت و مرتبه الهيت و حقيقت روحانيه محمديه است. در پيش دانسته‏ايم كه شيخ اصل تكوين را بر تثليث مى‏داند و به‏ عبارت ديگر تثليث، اساس انتاج يعنى تكوين در خلق است ... نفخت فيه من روحى دالّ است بر نسبت آدم به رب خود كه بعينه نسبت جزء به كل و فرع به اصل است و هر كل به جزء خود ميل مى‏نمايد ... پس چون خداوند ابانه و اظهار فرمود كه در آدم از روح خود نفخ فرمود. پس اشتياق پيدا نكرد، مگر به خويشتن. زيرا روح هر چيز نفس آن چيز و عين آن چيز است ... و صورت (كه انسان بر صورت حق مخلوق است) از حيث مناسبت بين عبد و ربش بزرگترين امر است ... و اجلّ و اكمل مناسبات است چه اينكه صورت، وجود حق را زوج يعنى شفع قرار داد، چنانكه مرأه به وجود خود رجل را شفع قرار داده است و آن را زوج گردانيد. پس ثلاثه‏اى (كه فرديت اولى است) ظاهر شد كه عبارت است از: حق، رجل و امرأه. ... پس حب رجل واقع نشد مگر به كسى (يعنى نساء) كه از رجل متكوّن شده است و حب رجل به كسى است كه از او يعنى حق تعالى (كه خالق رجل است) متكوّن شده است ... پس شهود رجل، حق تعالى را در مرأه (يعنى در حين مواقعه) اتمّ و اكمل است. زيرا رجل، حق را در مرأه مشاهده مى‏كند از آن حيث كه حق فاعل و منفعل است ... همچنين است خداوند سبحان در ايجاد خلق بر صورتش كه از آن تعبير به نكاح اصلى أزلي مى‏شود و نكاح سارى در موجودات كه به طور كلى بر پنج قسم گفته آمد ... پس مرأه براى رجل مانند طبيعت براى حق تعالى است كه خداوند در آن (طبيعت) صور عالم را به توجه ارادى و امر الهى گشود. امر الهى در عالم صور عنصريه نكاح است و در عالم أرواح نوريه همت ... و در معانى (يعنى تحصيل احكام و نتايج علمى از راه قياس منطقى و برهانى) ترتيب مقدمات براى انتاج است و هر يك از اين امور نكاح فرديت اولى است در هر وجهى از اين وجوه.» 🔥و باز به الفاظ زننده دیگر همین عقیده را ابراز نموده: «قال الشيخ العارف المذكور في كتاب الالف: « ... انما يكون النتيجة بظهور معنى الوحدانية في مرتبتين و لكن اكثر الناس ممّن لا يعرف، يتخيل ان النتيجة إنما هي عن الاثنين و هو باطل و انما هي عن الثلاثة و هو الاثنان و الفرد، فان الواحد مهما لم يصحب الاثنين لم يكن بينهما قوة النتاج أصلا. انظر الأنثى و الذكر فما أنتجا إلّا بالحركة المخصوصة على الوجه المخصوص و لو لا ذلك لم يكن النتاج و قد كان الاثنان موجودين و لم تكن ثمة حركة مخصوصة على وجه مخصوص، فلم يكن ثمّة نتاج فثبت أن الحركة أمر ثالث هو الواحد الفرد.» و انت عند اعمال فكرك الناصع الرصين ترى ان الحركات مطلقا هي آيات الحركة الحبّية و مظاهرها و مراياها و شئونها؛ و أن الايجاد مطلقا لا يتحقق الا بالتثليث و النكاح‏ الساري، فاحتفظ بهذا فانه علق نفيس.» 📚عيون مسائل النفس، نشر امیر کبیر، ص 346 🔥و باز می نویسد: «... مرادش اين است كه مقصود از نقطه ذات حق تعالى است و ... چنان‏كه اشاره كرده‏ايم صورت تأليفى جميع اشياء منتهى به نقطه مى‏شود كه از سير و حركت حبّى متكثر گشت كه ظهور و اظهار حكم وحدت است در عين كثرت كه از آن تعبير به حركت وجوديه و ايجاديه، و نيز تعبير به نكاح‏ سارى مى‏كنند.» 📚هزار و يك كلمه، بوستان کتاب ج‏2، ص 193 و ده رساله فارسى، نشر الف لام میم، ص 32 🔥و نیز: «النكاح‏ سار في العوالم كلها ... و ينقسم النكاح الساري الى انواعه الخمسة الموجبة لانتاج العوالم المعنوية و الروحية و النفسية و المثالية و الحسية على اختلاف صورها. فاول النكاحات هو التوجه الالهي الذاتي من حيث الاسماء الأول الاصلية التي هي مفاتيح غيب الهوية الالهية و الحضرة الكونية‏ ... و من النكاح الساري في الذراري ازدواج الماهية الامكانية بالوجود، لأنّ الماهية من حيث هي هي عارية عن الهوية فاذا صارت ذات هوية فلا بد ممّن يعطيها الهوية و هو المبدء الواجب المتعالي عن الماهية. و المشاء بذلك النكاح بينهما يثبت أمرين: احدهما المبدء الواجب، و ثانيهما تجرد ذلك المبدء عن الماهية ... و العارف الشمس المغربي يشير في ترجيعاته الى‏ هذا النكاح الساري بين الماهية و الوجود بقوله: «كاروان وجود گشت روان‏ جانب چين و هند و روم و عراق‏ مجتمع گشت با وجود عدم‏ اجتماعي قرين بوس و عناق‏ چه عروسى است آنكه هستى حق‏ باشد او را گه نكاح صداق‏ هر كه او زين نكاح شد آگاه‏ دو جهان را بكل بداد طلاق» يعني بالعدم الماهية الامكانية، كما قال العارف الرومي في المثنوي: «ما عدمهائيم هستيها نما تو وجود مطلق و هستى ما» 📚عيون مسائل النفس، نشر امیرکبیر، 260-262
و این عقاید را در مواضع مختلف به اجمال یا تفصیل تکرار کرده است: - هزار و يك كلمه، بوستان کتاب، ج‏5، ص30 و ج‏1، ص 106 و ج‏3، ص 376 و ج‏6 ، صص 6 و 7 و ج‏1 ، ص 399 و 400 و ج‏6، ص 85 و ج‏3، صص 212 و 213 و ج‏1، صص 162 و 163 -رساله نور على نور، نشر تشیع، ص 33 -قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند، مؤسسة مطالعاتی و تحقیقات فرهنگی، ص 41 -48 -هزار و يك نكته، نشر رجاء، ص 210 و 221 و 779 -مرورى بر آثار و تاليفات، حسن رمضانی، ص 74 -ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، وزارت ارشاد، ص 465 و 291 -دروس معرفت نفس، نشر الف لام میم ، ص 527 -دو رساله مثل و مثال، نثر طوبی، ص 46 پیشاپیش به جاهلانی که خواهند گفت: «تقطیع کرده اید» پاسخ می دهم تقطیع مخلی صورت نگرفته و تمام تقطیعات با نقطه چین مشخص شده و آدرس دقیق هم ذکر شده تا خواننده رجوع کند. اگر مدعی اخلال در تقطیع هستید به صورت روشن محلش را ذکر کنید. و به بوالهوسانی که خواهند گفت: «منظور او را نفهمیدید» میگوییم: منظورش بر عقلاء روشن است و ما به سلامت عقل خود شک نداریم و اگر شما نفهمیده اید پس سکوت کنید و از چیزی که نمی فهمید دفاع نکنید و اگر فهمیده اید؛ به نحو روشن مطلب را بیان کنید و دفاع نمایید. NAJMA @botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم معانی و اقسام تحریف ( قسمت ۲ ) ۲- تحريف در حروف و حركات: اگر حروف و يا حركات بعضى از كلمات قرآن تغيير داده شود به طورى كه معناى آن هيچ گونه تغيير پيدا نكند، اين عمل نيز یک نوع تحريف محسوب میشود. اين گونه تحريف نيز مانند تحريف به معناى اول در قرآن واقع شده است، زيرا ما در بحث قرائت ثابت نموديم كه قرائات ده گانه به طور متواتر ثابت نشده است و برگشت اين مطلب بر اين است كه قرآن تنها با يكى از اين قرائات ده گانه مطابقت دارد و بقيه قرائت‌ها به جز زيادت و يا نقصانى نمى توانند باشند. - بیان در مسائل قرآن، تألیف حضرت آیت الله العظمی خوئی. با ما همراه باشید ادامه دارد... @botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم معانی و اقسام تحریف ( قسمت ۳ ) ۳- تحريف در كلمات قرآن: اگر كلمه و يا كلماتى از قرآن برداشته شود و يا بر قرآن افزوده شود به طورى كه حقيقت قرآن تغيير نيابد و همان گونه كه فرود آمده است، محفوظ بماند، اين عمل را نيز «تحريف» مى نامند. تحريف بدين معنى نيز در صدر اسلام بدون ترديد به قرآن راه يافته است زيرا: اولا: به گواه تاريخ، عثمان در دوران خلافتش يک قسمت از قرآن هاى موجود را سوزاند و به استاندارانش نيز در شهرهاى اسلامى دستور داد، تمام قرآن‌ها را به جز آن چه كه خودش جمع آورى نموده است، بسوزانند. اين مطلب مى رساند كه قرآن هاى سوزانده شده، با قرآنى كه خود عثمان جمع آورى نموده بود، اختلاف و مغايرت داشته است وگرنه علتى براى سوزاندن و از بين بردن آن‌ها نبود. و ثانيا: عده اى از علما و دانشمندان موارد اختلاف آن قرآن‌ها را معين نموده اند، از جمله ابو داود سجستانى (صاحب سنن معروف) در اين موضوع كتابى نوشته، آن را كتاب المصاحف ناميده است. از اين گفتار دو مطلب استفاده مى شود: يكى اين كه: قرآن هاى دوران عثمان با يكديگر متفاوت بوده اند و تحريف به معناى زيادت و يا نقصان كلمه و كلمات به آن‌ها راه يافته است و تنها يكى از آن‌ها مطابق با واقع و از هر گونه زيادت و نقصان محفوظ بوده است و به عقيده ما قرآنى كه عثمان جمع آورى نموده، همان قرآن متداول و معمول در ميان مسلمین صدر اسلام مى باشد كه از هر جهت مطابق با واقع بوده، از خود رسول اكرم «صلی الله علیه وآله» گرفته شده است. دوم اين كه: به عقيده ما و به عقيده تمام كسانى كه تنها قرآن موجود را قطعى و متواتر مى دانند، تحريف به معناى زيادت يا نقصان كلمه در بعضى از قرآن هاى صدر اسلام راه داشته است ولى در عصر عثمان كه قرآن هاى تحريف يافته سوزانده شده، قهرأ تحريف به آن معنى نيز از ميان رفت و تنها قرآنى كه از زيادت و نقصان خالى و محفوظ بود، در دست مسلمین باقى ماند. ولى كسانى كه تمام قرآن هاى صدر اسلام را قطعى و متواتر مى دانند، مجبورند كه در قرآن موجود نيز تحريف را بپذيرند و كم و زياد بودن بعضى از كلمات آن را قبول نمايند زيرا اين گروه، مانند طبرى و بعضى از مفسرين ديگر میگويند كه قرآن به هفت گونه نازل شده است و تا دوران عثمان نيز با همان هفت گونه خوانده مى شد ولى عثمان همه آن قرآن‌ها را از بين برد و تنها قرآن خود را كه با يكى از آن لغات و گونه هاى هفت گانه نگارش يافته بود، باقى گذاشت و از آن زمان به بعد روش‌ها و لغات شش گانه ديگر كه در واقع همه آن‌ها نيز از قرآن بوده است، از بين رفت. - بیان در مسایل قرآن، تألیف حضرت آیت الله العظمی خوئی. با ما همراه باشید ادامه دارد... @botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم معانی و اقسام تحریف ( قسمت ۴ ) ۴- تحريف در آيات: اگر آيه و يا سوره اى از قرآن، كم و يا بر آن اضافه شود ولى اين زيادت و نقصان تغييرى در حقيقت قرآن و كتاب خدا بودن آن به وجود نياورد و رسول خدا «صلی الله علیه وآله» نيز آن سوره و يا آن آيه را به طور مسلم در قرآن خوانده باشد، اين عمل با اين شرايط و خصوصيات يكى از معناهاى تحريف مى باشد و تحريف به اين معنا قطعا در قرآن واقع شده است. مثلا «بسم اللّه» از جمله آياتى است كه پيامبر اسلام به اتفاق مسلمانان، پيش از هر سوره به جز سوره «توبه» آن را قرائت مى نمود ولى با اين حال از قرآن بودن آن مورد اختلاف است. زيرا عده اى از علماى اهل سنت «بسم اللّه» را جزء قرآن نمى دانند و حتى به عقيده پيروان مالک، خواندن آن در نمازهاى واجب قبل از سوره حمد جز در موارد مخصوص مكروه مى باشد ولى عده ديگر از آنان «بسم اللّه» را جزئى از قرآن مى دانند. بايد توجه داشت كه اين اختلاف نظر تنها در ميان علماى اهل سنت است، اما علما و دانشمندان شيعه متفقأ و بدون اختلاف مى گويند: «بسم اللّه» به استثناى سوره توبه جزء تمام سوره هاى قرآن مى باشد، چنان كه در تفسير سوره حمد در اين باره مشروحا بحث خواهيم نمود. - بیان در مسائل قرآن، تألیف حضرت آیت الله العظمی خوئی. با ما همراه باشید ادامه دارد... @botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم معانی و اقسام تحریف ( قسمت ۵ ) ۵- تحريف با زياد كردن: اگر زيادتى در قرآن به وجود آيد به طورى كه حقيقت، ماهيت و واقعيت قرآن را تغيير دهد و گفته شود كه قسمتى از قرآن موجود كلام خدا نيست، اين گونه تغيير و زيادت نيز «تحريف» ناميده مى شود و تحريف بدين معنا اصلا راهى به قرآن نيافته است و بطلان آن در ميان تمام مسلمانان مسلم و از ضروريات و بديهيات مى باشد. ۶- تحريف با كم نمودن: يكى ديگر از معانى «تحريف» تنقيص و كم نمودن است، بدين معنى كه بگوييم: قرآن موجود بر تمام آن چه از آسمان نازل شده است مشتمل نيست و قسمتى از آن در موقع تدوين و يا در دوران هاى بعدى از بين رفته است تحريف به اين معنى است كه در اين جا موضوع بحث ما مى باشد. راه يافتن اين گونه تحريف به قرآن مجيد مورد اختلاف است، عده معدودى از علما آن را پذيرفته اند و اكثر علما آن را مردود مى دانند و ما نيز آن را شديدا مردود مى دانيم و خالى از حقيقت مى شناسيم. - بیان در مسائل قرآن، تألیف حضرت آیت الله العظمی خوئی. با ما همراه باشید ادامه دارد... @botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم عقيده مسلمانان در مسئله تحريف قرآن ( قسمت ۶) معروف و مشهور در ميان مسلمانان اين است كه تحريف به معناى اخير كه در فصل پيش توضيح داده شد يعنى تحريف به معناى كم شدن قسمتى از آيات قرآن هرگز رخ نداده است. قرآنى كه فعلا در دست مسلمين است، عينا همان قرآنی است كه بر پيامبر اکرم «صلی الله علیه وآله» نازل شده است. عده زيادى از علما و دانشمندان بر اين واقعيت تصريح كرده اند، مانند پيشواى محدثين شيخ صدوق (ره) كه عدم تحريف را جزو عقايد اماميه مى داند و مانند شيخ الطائفه ابو جعفر طوسى كه در اول تفسير خود تبيان به صراحت بر اين مطلب تأكيد مى كند و اين نظريه را از استاد خود سيد مرتضى علم الهدى نيز نقل مى كند و آن گاه دليل او را كه در اين مورد بهترين و محكم ترين دلايل مى باشد، بازگو مى كند. باز از كسانى كه تحريف به معناى تنقيص را در قرآن نمى پذيرند، مفسر معروف طبرسى است كه در مقدمه تفسير خود مجمع البيان به رد آن صراحت دارد. باز از منكرين تحريف، شيخ الفقها شيخ جعفر است كه در كشف الغطا بر عدم تحريف در قرآن ادعاى اجماع مى نمايد و از آن هاست علامه بزرگ شهشهانى كه در كتاب خود عروة الوثقى قول به عدم تحريف را به اكثريت قاطع مجتهدين نسبت مى دهد و باز از آن هاست، محدث مشهور، مرحوم ملا محسن فيض در وافى و علم اليقين[1] و مجاهد بزرگ و قهرمان علم و دانش شيخ محمد جواد بلاغى در مقدمه تفسير خود آلاء الرحمن. [1]- وافى، ج۵، ص۲۷۴. علم اليقين، ص۱۳۰. - بیان در مسائل قرآن. با ما همراه باشید ادامه دارد... @botshenasi
🔥اصول کابالیسم در آثار ابن عربی، صوفی اسپانیایی شیخ مرتضی رضوی در مقاله «ابن عربی، تصوف و کابالیسم» به مقایسه اصول کابالیسم و تعالیم ابن عربی پرداخته و نتیجه گرفته است که ابن عربی اسپانیایی، دقیقاً در دوره تکامل و اجرای کابالیسم در اسپانیا، رسالت تبلیغ آن در میان مسلمین را بر عهده داشته است. این مقاله را در مجله سمات، سال دوم، شماره ششم، پاییز و زمستان 1390 بخوانید. البته برای برخی از دعاوی ایشان نیاز به مستندات و شواهد بیشتری است اما اجمالاً تقارن کابالیسم و عرفان ابن عربی به روشنی قابل اثبات است. NAJMA @botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم عقیده مسلمانان در مسئله تحریف قرآن ( قسمت ۷ ) عده اى از علما نيز عقيده عدم تحريف را به اكثر دانشمندان بزرگ نسبت داده اند، مانند شيخ بزرگوار شيخ مفيد و جامع علوم مختلف مرحوم شيخ بهايى و محقق دانشمند قاضى نور اللّه شوشترى. و مى توان گفت كه: تمام دانشمندان و علماى شيعه كه در باره امامت كتابى تأليف نموده، به مطاعن خلفا وارد شده اند همان نظريه و عقيده به عدم تحريف را داشته اند زيرا در طعن و ايراد بر خلفا، به سوزاندن قرآن هاى موجود در آن عصر كه به وسيله خليفه سوم انجام گرفت و اعمالى مانند آن استناد كرده اند ولى از مسئله تحريف هرگز اسم و سخنى به ميان نياورده اند، در صورتى كه اگر تحريف واقع مى شد، بيش تر از سوزاندن قرآن‌ها عامل طعن و انتقاد بود و مطرح مى شد. خلاصه اين كه: نظريه مشهور در ميان دانشمندان و محققين شيعه، همان نظريه عدم تحريف است بلكه اين نظريه مورد اتفاق در ميان آنان مى باشد تنها افراد معدودى از محدثين شيعه و عده اى نيز از علماى اهل سنت نظريه وقوع تحريف را پذيرفته اند. رافعى در اين باره مى گويد: عده اى از علماى «كلام» كه رأى و ابتكارى از خود نداشته و به جز ظن و حدس دانشى نيندوخته اند و به جز راه جدال و لجاجت روشى در پيش نگرفته اند، قائل به تحريف مى باشند و با طرح مطالب واهى از پيش خودشان در جمع آورى و تدوين قرآن، به حذف شدن بخشى از آيات قرآن، تفوّه مى كنند.{1] مرحوم طبرسى در مجمع البيان قول به تحريف را به حشويّه و افراد بى اطلاع و ظاهربين اهل سنت نسبت داده است. مؤلف: در فصل آينده روشن خواهد شد كه عقيده به نسخ تلاوت عينا همان عقيده به تحريف مى باشد. در اين صورت اعتقاد به نسخ در تلاوت كه در ميان علماى اهل سنت مشهور است، مستلزم مشهور بودن اعتقاد به تحريف نيز در ميان آنان خواهد بود نه در ميان شيعه! [1]- اعجاز القرآن، ص۴۱. - بیان در مسائل قرآن. با ما همراه باشید ادامه دارد... @botshenasi
📚 احمد عابدی و نسبت دادن چهار صد کتاب به امام صادق (ع) احمد عابدی: "شهید اول در مقدمه کتاب الذکری می گوید: امام صادق علیه السلام چهار صد کتاب شخصاً نوشتند و اصحاب آنحضرت چهار هزار کتاب نوشته اند." http://ahmad-abedi.ir//fa/content/313156/تفسیرهای-قرآنی-منسوب-به-امام-صادق-(ع) 🌱خوب بود جناب احمد عابدی به همان فلسفه و تصوف اکتفا نموده و در علوم اسلامی (فقه و حدیث و کلام و رجال و ...) دخالت نمی کردند. کلام شهید اول چنین است: "التاسع: اتّفاق الأمة على طهارتهم، و شرف أصولهم، و ظهور عدالتهم، مع تواتر الشيعة إليهم و النقل عنهم مما لا سبيل إلى إنكاره، حتى ان أبا عبد اللّه‌ جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام) كتب من أجوبة مسائله أربعمائة مصنّف لأربعمائة مصنّف، و دوّن من رجاله المعروفين أربعة آلاف رجل من أهل العراق و الحجاز و خراسان و الشام." (ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج‌1، ص 58) پر واضح است که «کُتِبَ» و «دُوِّنَ» مجهول است و تصریح شده که این چهار صد کتاب را چهارصد مصنف نوشته اند نه شخص امام صادق!! و بعد هم نگفته است: «اصحاب حضرت چهارهزار کتاب نوشته اند» ؛ بلکه مضمون کلام شهید این است: «نام چهارهزار نفر از کسانی که از حضرت روایت کرده اند (در کتب رجال و تراجم و ...) تدوین و ذکر شده است.» !! NAJMA @botshenasi
👕👖👚خدای کامواییِ فلاسفه و عرفا جوادی آملی: «... تلاش عارف این است که در این مَجلاها فقط تجلّی الهی را ببیند. آسمان و زمین برای او مشهودند، امّا همه اینها را به عنوان جمال الهی می‌بیند. یک وقت است کسی یک نخی مثل کاموا را به صورت بلوز یا ژاکت درمی‌آورد؛ بخشی از آن را جلوی بدن قرار می‌دهد، بعضی پشت،‌ بعضی یقه است، بعضی آستین است و نقوش فراوانی با خود کاموا تعبیه می‌شود. یک کسی که آشنا به اصل و فرع این کار است، می‌گوید: این آستین، آستین است و کاموا است؛ آن جلوی یقه، یقه است و کاموا است؛ غیر از کاموا چیز دیگر نیست. این نقوش برجسته روی سینه این بلوز یا ژاکت، نقوش است و کاموا است. عارف وقتی که اشیاء را می‌بیند، براساس اَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ الله می‌نگرد، وجهُ‌الله را در اینها متجلّی می‌بیند ...» http://www.rasanews.ir/print/243688 ❌عرفا، توهّم شیطانی وحدت وجود را با مثال های مختلفی بیان کرده اند: موج و دریا، نور و شبکه، رقص و رقّاص، روح و بدن، آب و گیاهان صد رنگ، شخص و آینه و ... . مثال بسیار زننده ی جوادی آملی نیز از همین قماش است: «رابطه ی خدا و اشیاء مانند کاموا و تکه های لباس است!!!» سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يَصِفُونَ‏. تمام این مثالها به غایت باطل و بی ارزش است. مثال باید هم وجه تشابه داشته باشد و هم وجه اختلاف؛ اما میان خدا و خلق هیچ شباهتی وجود ندارد. در هر مثالی که به ذهن آید، مرکّب بودن و اجزاء داشتن مفروض است؛ در حالی که ذات خداوند منزه از هر نوع ترکیب و جزء است. وحدت وجود از آن رو باطل است که مستلزم ترکیب و جزء داشتن خداوند می باشد. بنابراین هر مثالی که زده شود؛ چون ترکیب در آن فرض شده؛ از اساس باطل است. ما میگوییم وحدت وجود باطل است زیرا مستلزم ترکیب در ذات خدا است؛ اما عرفا برای تبیین و اثبات آن از میان مرکبات مثال می آورند!!! مغالطه از این روشن تر؟! از جمله آیاتی که عرفا بر وحدت وجود حمل می کنند؛ آیه نور است. از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏» خداوند سخن را از نور خویش آغاز کرد. «مَثَلُ نُورِهِ‏» یعنی مثل هدایت او در قلب مؤمن «كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ» مراد از مشکات سینه مؤمن است ... «وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ‏» پس این مثلی است که خداوند برای مؤمن زده است ... راوی گوید: گفتم: فدایت شوم. مردم می گویند: مراد مثل نور (ذات) خدا است. امام فرمود: سبحان الله. خداوند مثلی ندارد چنان که فرموده است:‏ فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ‏. (برای خدای مثل نزنید.) 📚تفسير القمي ؛ دار الکتاب الجزائری؛ ج‏2 ؛ ص103 NAJMA @botshenasi