eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
476 عکس
583 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 شجاعت و جوانمردی قمر بنی هاشم مارد بن صدیق، از جمله شجاعان لشگر عمر سعد بود، مردی قوی هیکل نظیر مرحب خیبری و عمرو بن عبدود، و بسیار رشید و دارای قامتی بلند و بدنی قوی و هیبتی موحش و تنومند از شجاعان نامی عرب، در حالی که زره محکمی به تن داشت و نیزه ی بلند بر دست و خود مخروطی بر سر و بر اسبی قوی هیکل سوار بود، به میدان آمد و فریاد زد ای جوان شمشیرت را بینداز و بدان کسی که به سوی تو آمده قلبی پر عطوفت دارد و با مهربانی دلش به حال جوانی تو می‌سوزد که با این سیما و منظر به دست وی کشته شود و به علاوه ننگ دارم که با این عظمت جثه و شجاعت، جوانی را بکشم؟ بهتر است موعظه ی مرا بپذیری و ترک مخاصمه کنی، و او را با ابیاتی چند موعظه کرد. حضرت اباالفضل علیه السلام در جوابش فرمود: ای دشمن خدا بیانات شیوای تو را شنیدم، لکن آنها مانند بذریست که در زمین شوره زار یا زمین سخت بپاشند، خیلی دور است که عباس [علیه السلام] خود را به تو تسلیم نماید تا از طوفان بلا نجاتش بخشی، و اما از حذاقت من سخن راندی، این نسبت میراثی است که از خاندان نبوت به ما رسیده و ما فدائی دین هستیم و به شهادت افتخار می‌کنیم و در مصائب صابر و بر سختی‌ها شاکریم و در تمام امور بر خدا توکل داریم؛ و اما تو ای مارد از فضایل محرومی و خصال اسلامی در تو نیست، نسبت من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌رسد، من شاخه ای از شجره ی طیبه نبوت هستم و آن که از این شجره باشد مؤید من عندالله بوده و هیچ وقت تحت قیود و بندگی ابناء زمان واقع نخواهد شد. در بین این گفت و شنودها حضرت اباالفضل علیه السلام خود را مهیا کرد و از جا جست و سر نیزه ی مارد را گرفت و از دست او درآورد و با نیزه ی خودش بر سینه ی او زد و از اسب به زمین انداخت، لشگریان مبهوت شدند و چون دیگر طاقت جنگ نداشت. شمر فریاد زد مارد را دریابید که حضرت مهلتش نداد و سر او را جدا کرد. 🌱جوانمردی حضرت اباالفضل علیه السلام در جنگ تن به تن مردی به نام «عبدالله بن عقبه ی غنوی» پای به میدان گذارد و مبارز طلبید، حضرت اباالفضل علیه السلام به میدان رفت و با او روبرو شد و پس از خواندن رجز و معرفی خود، به وی فرمود: ای مرد جنگی از مبارزه با من صرفنظر کن، زیرا تو که به میدان آمدی نمی دانستی با من روبرو خواهی شد... حال به جهت احسانی که پدرم بر پدرت نموده میدان را ترک نما برگرد! عبدالله بن عقبه قبول نکرد و خواستار جنگ شد. حضرت اسب را به حرکت آورد و شمشیر را کشید و عمدا به شمشیر او اصابت داد و طوری وانمود کرد که ضربه ای هم به شست وی رسیده است، به حدی که صدای هلهله ی دشمن بلند شد، و مجددا فرمود: میدان را ترک کن، به سبب آنکه پدرانمان با هم نمکی خورده اند. آن مردمی خواست میدان را ترک کند، لکن چون در نزد سلحشوران خجل می‌شد از این کار دست باز داشت. لذا دفعه ی دوم باز اسبها را به حرکت درآوردند و حضرت اباالفضل علیه السلام شمشیری بر رکاب او زد که صدایش را همه شنیدند ولی عبدالله مجروح نشد. آخر الأمر عبدالله، که خود را در مقابل حضرت عباس علیه السلام ناتوان دید، با آنکه از شجاعان عرب بود از میدان گریخت و به لشگر بازگشت و حضرت عباس علیه السلام نیز در عین حال می‌توانست او را تعقیب کند و از پشت او را بکشد، لکن نقشه را طوری چید که او جان سالم بدر برد. مبارز دیگری که نامش «صفوان بن ابطح» بود سوار بر اسب از لشگر عمر سعد خارج شد و به جنگ حضرت ابوالفضل علیه السلام آمد. او که در سنگ اندازی و نیزه زنی مهارت بسیار داشت، رجز خواند و همین که بنا به حمله شد او دست به خرجین خود برد و سنگ بزرگی را برآورده و حواله به صورت حضرت اباالفضل علیه السلام کرد، حضرت خم شد و سنگ از بالای سرش بر زمین افتاد. سپس شمشیر را حواله ی دست صفوان نمود و در نتیجه دست او بریده و آویزان گردید و از آن خون می‌ریخت. دوباره اسبها را به حرکت درآوردند. این بار او با نیزه ی محکمی که در دست داشت حمله کرد، و حضرت عباس علیه السلام با شمشیر نیزه ی او را از کمر به نیم نمود. صفوان دیگر قدرت جنگیدن نداشت. از طرفی دست راست از کار افتاده و با دست چپ آن چاپکی را نداشت و از طرفی خون از بدنش می‌رفت و ضعف او را گرفته بود. با این حال مجددا آماده ی مبارزه شد. حضرت اباالفضل علیه السلام فرمود: ای مرد شجاع به منزلت برگرد و جراح را خبر کن تا دستت را معالجه نماید. اما او روی برگشت نداشت و اصرار می‌ورزید مرا به قتل برسان! جوانمردی حضرت عباس علیه السلام اجازه نمی داد کسی را که دیگر نمی توانست بجنگد بکشد، لذا او را رها کرد و به انبوه لشگر حمله ور شد که در این حمله به قولی ۵۲۰ نفر را کشت. چهره درخشان قمر بنی هاشم صفحه ۱۶۳ @botshenasi
🌱 یک سوال از مدعیان!! شب گذشته در جلسه ای بودم یکی از دوستان گفتند: در یک جلسه ای آقایی بر فراز چوبهای مجلس( که اسم او را منبر گذاشتند) گفت: امام حسین علیه السلام شهید شدند برای احکام! یک سوال برای کدام یک از احکام امام حسین علیه السلام کشته شدند؟ کدام فرع دین انقدر مهم بوده که اصل دین فدایش شود؟ طبق کدام منطق صحبت میکنند؟ کدام فرع دین بوده که امام معصوم حاضر شود مخدرات حرمش به اسارت بروند؟ ناموس خدا بین مجلس شراب برود برای احکام؟ امام صادق علیه السلام فرمود: مثل و مانند شهدای کربلا در روی زمین نبود! بهترین امت کشته شدند برای احکام؟ خب این احکام چه بوده که امام این مصیبت ها را به جان بخاطرش خریده؟ اما آنچه از روایات و مقاتل فهمیده میشود این است که امام حسین علیه السلام شهید شدند برای ولایت پدرش امیرالمومنین علیه السلام! وقتی فرمود: به چه جرمی من را میکشید؟ با اینکه میدانستند حضرت قصد آنها چیست، یک اعتراف گرفتند که تاریخ بشریت تا قیامت بداند چرا حضرت را کشتند و آنهد یک صدا اعتراف کردند:.«إنما نقاتلك بغضاً لأبيك»  ما از روي بغض و كينه اي كه با پدرت علي بن ابي طالب علیهم السلام داريم با تو به قتال پرداختیم!ينابيع المودة، قندوزي حنفي، ص 346 وقتی هم که از اسب به زمین خوردند برای اینکه خط فکری کشته شدن را نمایان کنند و اصل شهادت را به همه تا قیامت بفهمانند فرمودند: «هكذا، و اللّه، أكون حتى ألقى جدي محمدا صلّى اللّه عليه و آله و أنا مخضوب بدمي، و أقول: يا رسول اللّه! قتلني ابابکر و عمر علیهم لعنت الله ». مقتل خوارزمی‌ ج ۲ ص ۴۰ کدام حکم خدا به آن عمل نمی شد؟ حتی اگر احکام هم عمل نمیشد وظیفه امام نبود به مردم بگوید، بلکه مردم باید بیایند و احکام را بپرسند! امام کمثل الکعبه، مردم باید دور امام بیایند! آن حکمی که خدا فرمود و رسول خدا صلی الله علیه و آله ابلاغ کرد و مردم پشت به آن کردند و عمل نکردند ولایت امیرالمومنین علیه السلام بود. امام از مدینه خارج شد و فرمود: خارج میشوم برای اصلاح امور جدم و عمل به سیره جدم! سیره جدش چه بود؟ تبلیغ ولایت امیرالمومنین علیه السلام! امام حسین علیه السلام که کشته شدند دین کشته شد! نماز و روزه و احکام از بین رفت! امام عصر روحی فداه در زیارت مقدسه ناحیه میفرمایند: لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِك َ الاِْسْلامَ، وَ عَطَّلُوا الصَّلوةَ وَ الصِّيامَ، وَ نَقَضُوا السُّنَنَ وَ الاَْحْكامَ، وَ هَدَمُوا قَواعِدَ الاْيمانِ، وَ حَرَّفُوا اياتِ الْقُرْءانِ، وَ هَمْلَجُوا فِي الْبَغْيِ وَالْعُدْوانِ، لَقَدْ أَصْبَحَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيْه ِوَ الِهِ مَوْتُوراً، وَ عادَ كِتابُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَهْجُوراً، وَ غُودِرَ الْحَقُّ إِذْ قُهِرْتَ مَقْهُوراً، وَ فُقِدَ بِفَقْدِكَ التَّكْبيرُ وَالتَّهْليلُ، وَالتَّحْريمُ وَالتَّحْليلُ، وَالتَّنْزيلُ وَالتَّأْويلُ، وَ ظَهَرَ بَعْدَكَ التَّغْييرُ وَالتَّبْديلُ، وَ الاِْلْحادُ وَالتَّعْطيلُ، وَ الاَْهْوآءُ وَ الاَْضاليلُ، وَ الْفِتَنُ وَ الاَْباطيلُ، باكُشتنِ تواسلام را كُشتند، ونماز و روزه (خدا) رابدون ياور رهانمودند، وسُنّتها و احكام (دين) را ازبين برده شكستند، و پايه هايِ ايمان را منهدم نمودند، و آياتِ قرآن را تحريف كرده، در (واديِ) جنايت وعداوت پيش تاختند، براستي رسولِ خدا «كه درودخدابراو وآل اوباد» (با شهادتِ تو) تنهاماند! (يامظلوم واقع شد)، وكتاب خداوندِ عزّوجلّ مَتروك گرديد، وآنگاه كه تومقهور ومغلوب گشتي، حقّ وحقيقت موردِ خيانت واقع شد، وبه فقدانِ توتكبيرِخدا وكلمه توحيد، حرام وحلالِ دين، وتنزيل وتأويلِ قرآن جملگي ازبين رفت، و پس ازتو تغيير و تبديلِ (احكام)، كفرو اِلحاد وبي سرپرستيِ دين، هوي وهوس ها وگمراهيها، فتنه ها و باطلهاجملگي (برصفحه روزگار) ظاهرشد! ان شاء الله خطبه امام سجاد علیه السلام را هم ضمیمه میکنیم کسی که کلامش با معصوم مغایرت دارد باید به لقمه ای که خورده شک کند! @botshenasi
🔥حکم کسی که امیرالمؤمنین علیه السلام را «هو» بنامد و مرادش از «هو» مقام لاهوت باشد امام باقر علیه السلام فرمود: وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام از جنگ با اهل بصره فارغ شد هفتاد مرد از نژاد «زطّ» خدمت او آمده و سلام کردند و به زبان خود با او سخن گفتند. سپس امام فرمود: من آن چنان که شما می گویید نیستم. من بنده خدا و آفریده ی اویم. آنها نپذیرفتند و گفتند: «بل انت انت هو» [بلکه تو، او هستی] امیرالمؤمنین ع فرمود: اگر از آن چه گفتید بازنگردید و توبه نکنید؛ شما را می کشم. آنان توبه را نپذیرفتند. امام ع دستور داد که چند چاه حفر کنند و آن چاهها را به هم وصل نمود. سپس آن هفتاد نفر را در آن چاهها افکند و سر چاه ها را پوشاند و در یکی از چاهها که کسی نبود؛ آتش افروخت؛ پس دود در چاهها پیچید و آنها خفه شدند و مردند. 📚من لا يحضره الفقيه ؛ مؤسسه نشر اسلامی؛ ج‏3 ؛ ص150 رجال الكشي؛ انتشارات دانشگاه مشهد؛ ص109 🔥حکم کسی که امامان (ع) را صاحب مقام «لاهوت» بداند «اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّنِ اعْتَقَدَ فِيهِمَا اللَّاهُوتَ، وَ قَدَّمَ عَلَيْهِمَا الطَّاغُوتَ، اللَّهُمَّ الْعَنِ النَّاصِبَةَ الْجَاحِدِينَ، وَ الْمُسْرِفِينَ الْغَالِينَ، وَ الشَّاكِّينَ الْمُقَصِّرِينَ وَ الْجَهَلَةَ الْمُفَوِّضِينَ» «خدایا من به سوی تو بیزاری می جویم از کسانی که در مورد این دو امام (امام هادی ع و امام عسکری ع) معتقد به «لاهوت» باشند و یا «طاغوت» را بر آنان مقدّم بدارند. خدایا «ناصبان اهل جحود» و «زیاده روی کنندگان غالی» و «شک کنندگان اهل تقصیر» و «جاهلان اهل تفویض» را لعنت کن» 📚المزار الكبير، باب زیارة العسکریین (ع) ، ابن المشهدي، مؤسسه نشر اسلامی، ص656 @botshenasi
29.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محمد حسین یثربی خطاب به ازغدی: ایامی خلق نشده، نقدتان بدون دلیل و برهان است. پاسخ کوبنده ایشان به ازغدی @botshenasi
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حاج آقا سید حسن احمدی اصفهانی: رحلت و وفات گفتن شهادت رسول الله صلی الله علیه و آله خیانت است‌ سقیفه و پیروانش ما را زدن و کشتن ما حق آخ گفتن نداریم! @botshenasi
مگر سقیفه، بنارا بر آتش زدن و منع حدیث رسول الله صلی الله علیه و آله نگذاشت؟ وقتی حدیث ولایت و امامت علی علیه السلام آتش بگیرد‌، آن وقت جای تبلیغ برای جبت، طاغوت و اقطاب صوفیه موجود است! @botshenasi
🌱 چگونگي آوردن حضرت محسن صلوات الله عليه در رجعت امام صادق صلوات الله عليه فرمود: وقتي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف)ظهور كند: ... آن گاه حضرت حسين [صلوات الله عليه] در حالي كه آغشته به خونش است، بر مي‌خيزد ؛ پس به سوي دوازده هزار صديق حركت مي‌كند كه همه در راه خدا شهيد شده اند، و از خاندان پيامبر [صلي الله عليه و آله] يا از شيعيان و دوستان و ياران ايشان اند، و همه آغشته به خونشان هستند. در اين هنگام، رسول خدا صلي الله عليه و آله او را مي‌بيند و سخت مي‌گريد ؛ اهل آسمان‌ها و زمين و هر آنچه بر آن است، از گريه حضرت مي‌گريند. در اين لحظه، فاطمه [صلوات الله عليها] فريادي بر مي‌آورد كه زمين و زمينيان به لرزه در مي‌آيند. امير المومنين و حسن [صلوات الله عليهما] در طرف راست حضرت مي‌ايستند، و فاطمه [صلوات الله عليها] در طرف چپ ايشان ؛ حسين [صلوات الله عليه] مي‌آيد، پيامبر [صلي الله عليه و آله]او را به سينه اش مي‌چسباند و مي‌فرمايد: فدايت شوم حسين جان! چشمانت روشن باد وچشمان من به خاطر تو روشن باد ؛ و از طرف راست حسين [صلوات الله عليه]حمزه ؛ شير حق در زمين، و از طرف چپ او جعفر بن ابي طالب طيار و در جلو روي او ابو عبيده بن حارث ؛ فرزند عبد المطلب مي‌آيد. و محسن [صلوات الله عليه] را در حالي كه آغشته به خونش است، خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت اسد ؛ مادر امير المومنين صلوات الله عليه كه دو جده ي او هستند، مي‌آورند و نيز‌ام هاني و جمانه ؛ عمه هايش ؛ دختران ابي طالب [عليهم السلام] همراه اسماء بنت عميس خثعميه ؛ درحالي كه همه فرياد مي‌كشند و با دستانشان گونه‌هاي خود را مي‌خراشند و از شدت اندوه، موهايشان پريشان مي‌شود و ملائك با بالهايشان آن‌ها را مي‌پوشانند، آن‌ها را همراهي مي‌كنند. اين‌ها همه يك طرف و مادرش فاطمه [صلوات الله عليها] هم يك طرف، مي‌گريد و فرياد مي‌زند: « اين همان روزي است كه شما وعده داده شديد » و جبرئيل فرياد بر مي‌آورد و مي گويد: « مظلوم است، پس ياري اش فرما» - يعني محسن را - و محسن [صلوات الله عليه] مي‌گويد: من مظلوم هستم، ياري‌ام فرما.... کتاب مسافر دریا صفحه ۶۰ @botshenasi
🌱حضرت محسن از ما اهل بيت است، نه از ديگري مفضّل به امام صادق صلوات الله عليه عرض كرد: مولاي من! آيا سوالي بپرسم؟ فرمود: بپرس. گفت: مولاي من! چه مي‌گوئيد درباره ي فرمايش حق تعالي: و إذَا المُوؤده سُئلَتْ بِأيِّ ذَنْبٍ قُتِلَت؟ فرمود: اي مفضّل! عامه مي‌گويند كه آن درباره هر جنيني از اولاد مردم است كه مظلومانه كشته مي‌شود. مفضل گفت: آري، مولاي من ؛ اكثرشان چنين مي‌گويند. فرمود: واي بر آنها، از كجا مي‌گويند كه آيه براي آن هاست؟ اين آيه در قرآن، فقط مخصوص ماست، و آن محسن [صلوات الله عليه]است ؛ چرا كه او از ماست و خداوند مي‌فرمايد: (بگو من از شما براي رسالتم چيزي نمي خواهم، جز دوستي با خويشان نزديكم) و همانا كه آن « موؤده » از اسامي مودّه است، پس از كجا مي‌گويند كه براي هر جنيني از اولاد مردم است؟! و آيا موده و نزديك بودن به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) براي غير ما هم هست؟! {اي مفضل، به خداوند عزّوجل قسم كه منظور از جنين ؛ محسن صلوات الله عليه} است ؛ چرا كه او از ماست و نه غير، پس هر كه غير اين را بگويد، تكذيبش كنيد. مسافر دریا صفحه ۷۰ @botshenasi
🌱 سر مستودع حضرت زهرا سلام الله علیها اللهم إني أسألك بحقّ فاطمه و أبيها، و بعلها و بنيها، و السّر المستودع فيها، أن تصلي علي محمد و آل محمد، و أن تفعل بي ما أنت أهلُه، و لا تفعل بي ما أنا أهله. خدايا، از تو مي‌خواهم به حق فاطمه و پدرش، و همسر و فرزندانش، و سرِّ به وديعه نهاده در او، كه درود فرستي بر محمد و خاندان محمد، و با ما چنان رفتار فرمايي كه شايسته ي تو است، نه چنان كه ما سزاوار آنيم. بدون شك، يكي از معاني سر مستودع، شاهزاده ي شهيد، محسن صلوات الله عليه است، به قرينه ي قول فرزندانش، و تأييد ديگر اين كه: شيخ جليل ابن شهر آشوب در كتاب متشابه القرآن مستودع را چنين معني كرده: قرار داده شده در يك محل موقتي، هم چون بچه ي در شكم ؛ پس مراد از فرزندان، حسن و حسين صلوات الله عليهما هستند ؛ چون آن دو به دنيا آمدند و ظاهر در دعا هم همين است. البته تمام ائمه صلوات الله عليهم شامل فرزندان آن بانو مي‌شوند ؛ حتي حضرت مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشريف مي شود مراد از سرّ مستودع حضرت محسن صلوات الله عليه شهيد باشد ؛ چون مصداقي از سرّ مستور بود. فاطمه صلوات الله عليها حجّت بزرگ الهي، صاحب اسرار و حقايق فاطميه و حقيقت شب قدر است، و خلايق از درك حقّ معرفتش عاجز و ناتوان اند ؛ براي همين هم او را فاطمه ناميدند، او صاحب سر مستودع است، و يكي از معاني سر مستودع، محسن شهيد مي‌باشد كه جنين و مستور بوده و كسي او را در دنيا نديده، چون قبل از اين كه به دنيا آيد شهيد شد. آري، محسني كه براي پدرش علي بن ابي طالب صلوات الله عليهما گنجي است در بهشت، براي مادرش فاطمه صلوات الله عليها سر مستودع مي‌باشد. از اين جا معلوم مي‌شود سر اين كه خداوند، نام او را محسن ناميده است، چيست ؛ چرا كه محسن، اسمي از اسمهاي حق تعالي بوده است و از طرفي هم احدي ذات او را نمي شناسد و هيچ چشمي او را نخواهد ديد ؛ چون او جسم نيست. و محسن بن فاطمه صلوات الله عليهما هم چنان كه حقش بود، از جانب مردم شناخته نشد، و دنيا در حق او ستم و نيرنگ كرد، در حالي كه او سري پوشيده ماند. در اثناي حديثي كه سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده آمده است: يك روز پيامبر صلي الله عليه و آله نشسته بود كه فاطمه صلوات الله عليها به سمت ايشان آمد، وقتي حضرت او را ديد، گريست، آنگاه فرمود: عزيزم، دخترم، نزد من بيا، بيا نزد من، و او را در مقابلش نشاند. وبعد از آن، درباره ي علت گريه اش فرمود، وقتي او را مي‌بينم، آنچه بعد از من بر سرش مي‌آورند را در خاطر مي‌گذرانم ؛ گويي مي‌بينم چگونه ذلت، وارد خانه اش شده ؛ و رعايت حرمتش نشده ؛ حقش غصب شده ؛ و ارثش منع گشته ؛ و پهلويش شكسته ؛ و فرزندش سقط شده ؛ او فرياد مي‌زند: اي محمد به فريادم برس! اما كسي كمكش نمي كند ؛ ياري مي‌طلبد، و كسي او را در نمي يابد ؛ از آن به بعد ديگر غمگين و مصيبت زده و گريان است... او اولين شخص از خاندانم است كه به من مي‌پيوندد ؛ پس با حزن و مصيبت و غم نزدم مي‌آيد ؛ حقش غصب شده و كشته شده ؛ آن گاه من مي‌گويم: خدايا! لعنت كن هر كه به او ظلم كرد، و عذاب فرما هر كه حقش را غصب كرد، وذليل كن هر كه ذليلش كرد، و در آتش جاويدانش كن هر كه آن قدر بر پهلوهايش زد كه بچه اش كشته شد، و بعد فرشتگان مي‌گويند: آمين... ابن عباس مي‌گويد: وقتي شهادت رسول خدا صلي الله عليه و آله نزديك شد، آن قدر گريه كرد كه محاسن مباركش خيس گشت، از او سوال شد: اي رسول خدا صلي الله عليه و آله چرا مي‌گرييد؟ فرمود: به خاطر فرزندانم گريه مي‌كنم و آنچه اشرار امت من بر سر آنها مي‌آورند، گويي اكنون فاطمه صلوات الله عليها را مي‌بينم كه بعد از من چه ظلم‌هايي بر او روا مي ‌دارند، او فرياد مي‌زند: پدر جان! اي پدر جان! ولي هيچ يك از امتم او را كمك نمي كند... اما بعداز شهادتش، اين امام صادق است كه طبق بيان مفضل، آن قدر در مصيبت محسن صلوات الله عليه مي‌گريد كه محاسن مباركش از اشك خيس مي‌شود آنگاه مي‌فرمايد: روشن مباد چشمي كه وقتي مصيبتهاي محسن صلوات الله عليه را مي‌شنود نگريد. و مفضّل هم به شدت مي‌گريد... در احوالات حضرت ابي جعفر امام باقر صلوات الله عليه آمده كه: هر موقع گرماي تب ايشان را فرا مي‌گرفت، آب سرد طلب مي‌كرد ؛ آن گاه با صداي بلند فرياد مي‌زد، به گونه اي كه صدايش از پشت در خانه شنيده مي‌شد: اي فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله خداوند تعالي ذكر مصيبت محسن و مادرش صلوات الله عليهما را بيان فرمود در حديث قدسي خداوند به پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: اما دخترت، پس به او ظلم مي‌شود و حقش را كه تو براي او قرار ميدهي غصب مي‌كنند، او را در حالي كه باردار است مي‌زنند، و در حريم قدس و منزل او بدون هيچ اجازه اي داخل مي‌شوند، آن گاه قدر آن بانوي مقدس را هيچ پاس نمي دارند و احترام او را مراعات نميکنند. مانعی هم در مقابل نمیبینند. @botshenasi
🌱 اخبار پيغمبر صلي الله عليه و آله به شهادت حضرت محسن صلوات الله عليه شيخ صدوق از ابن عباس نقل مي‌كند: روزي پيغمبر صلي الله عليه و آله نشسته بود كه حسن صلوات الله عليه آمد، وقتي او را ديد، با گريه فرمود: پسرم، سوي من بيا، نزديكم بيا.. بعد حسين صلوات الله عليه آمد.. بعد فاطمه صلوات الله عليها.. آنگاه امير المومنين صلوات الله عليه آمد. اصحاب از سبب اين رفتار پرسيدند.. اين مقدار، بخشي از پاسخ حضرت به آنهاست: اما دخترم فاطمه صلوات الله عليها ؛ او بانوي زنان جهانيان است از اولين و آخرين... و هر گاه او را مي‌بينم، به ياد مي‌آورم كه بعد از من چه بر سر او مي‌آورند، گويي مي‌بينم ذلت را داخل خانه اش كردند ؛ حريم حرمتش هتك و مقامش را پاس نداشتند ؛ حقش را غصب و از ارث، منعش كردند ؛ پهلويش را شكستند و باعث شدند بچه اش سقط گردد. او فرياد مي‌زند: اي محمد، كمكم كن!... ولي هيچ كس جوابش را نمي دهد ؛ او ياري مي‌خواهد، ولي ياري اش نمي كنند ؛ از آن پس، هميشه غمگين و مصيبت زده و گريان خواهد بود... تا جايي كه مي‌فرمايد: او كه خود را در روزگار پدر، گرامي و عزيز مي‌ديد، آن جا خود را خوار و ذليل مي‌بيند... حضرت در ادامه مي‌فرمايند: او اولين فرد از خاندانم است كه با حزن و غم و اندوه به من خواهد پيوست، در حالي كه شهيد شده است. من در آن حال مي‌گويم: پروردگارا! لعن فرما و عقاب كن هركه حقش را غصب كرد، و ذليل فرما هركه او را ذليل شمرد، و هر كه به پهلوي مباركش صدمه زد و را كشت، او را براي هميشه در آتش جهنم قرارش ده ؛ در اين حال، ملائكه مي‌گويند، آمين. @botshenasi
🌱 وقایع کوچه از زبان خود عمر بن خطاب : در نهايت، به سبب شدت ضربات وارده، بچه اش سقط مي‌شود ؛ و خودش بر اثر آن ضربه‌ها بعد از مدتي به شهادت مي‌رسد. روايت زير به برخي از اين حقايق دلالت دارد: عبد الجليل قزويني مي‌گويد: إن عمر مزّق صحيفه فاطمه صلوات الله عليها حول فدك، و ضربها علي بطنها، ثمّ منعوها من البكاء علي أبيها به راستي عمر نامه ي فاطمه صلوات الله عليها را كه درباره ي فدك بود، پاره كرد ؛ و به پهلوي او ضربه زد ؛ در ضمن، مانع سوگواري او براي پدرش هم شد. عمر در نامه اش به معاويه نوشته: ... با لگد به در خانه زدم و فاطمه بين در و ديوار بود، در اين حال آن چنان محكم در را به او فشار دادم كه گوشت و استخوان بدنش بين در و ديوار له شد ؛ به در چسبيد و ميخ آن به بدنش فرو مي‌رفت ؛ چنان فريادي زد كه گمان كردم مدينه زير و رو شد. مي‌گفت: پدر جان! اين رفتارشان با جگر گوشه و دخترت است. آه، فضّه! مرا درياب ؛ به خدا قسم، بچه‌ام را كشتند. او به ديوار تكيه داده بود و صداي ناله اش را كه از درد به خود مي‌پيچيد، مي‌شنيدم. اين جا ديگر در را – از روي فاطمه صلوات الله عليها – كنار زدم و داخل خانه شدم، ديدم فاطمه صلوات الله عليها – از فرط بي حالي – با صورت به طرف من مي‌آيد و بر زمين مي‌افتد، چشم هايم را بستم و از روي مقنعه چنان سيلي بر صورتش زدم كه گوشواره هايش كنده شد و روي زمين افتاد. طبرسي روايت كرده است: امام حسن صلوات الله عليه به مغيره بن شعبه در نزد معاويه فرمود: «.. تو فاطمه، دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله را چنان كتك زدي كه آنچه در شكم مطهّرش بود، سقط شد ؛ انجام عمل زشتت به اين جهت بود كه خواستي رسول خدا صلي الله عليه و آله را خوار كني و مخالف خود را با خلافت او نشان دهي و حرمت فاطمه را هتك نمايي ؛ با اين كه رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره ي او فرموده بود: تو سرور زنان بهشتي. اي مغيره خدا تو را سوي آتش مي‌برد.. »  الامامه و السياسه 1/30  شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 2/24 ،‌ تاريخ طبري 3/202 و 206 و 218 ، كتاب طرائف ابن طاووس ص 64 ، سيره ابن هشام 3/472 ، الرياض النضره 1/211 ، الامامه و السياسه 1/25 ،‌ طبقات الكبري 3/182 . تاريخ طبري 3/210 ،‌ طبقات ابن سعد 3/182 ،‌ الرياض النضره 1/217، سيره ابن هشام 3/473 .  شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 2/56 و 6/48 ، تاريخ طبري 3/202 ، طرائف ابن طاووس ص 64 . الامامه والسياسه 1/30 ،‌ شرح نهج البلاغ ابن ابي الحديد 6/48 .  الامامه والسياسه 1/29 . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 2/21 ، تاريخ طبري 3/203 ،‌ طرائف ابن طاووس ص 64 ، الامامه والسياسه 1/28 ، الرياض النضره 1/209 . @botshenasi
🌱هنگامي كه پيامبر صلي الله عليه و آله به معراج رفت. به ايشان گفته شد: خداوند عزّ و جل تو را در سه چيز مي‌آزمايد براي اين كه ببيند صبر تو چگونه است. عرض كرد: پروردگارا! در برابر امر تو تسليمم... اما دخترت ؛ به او ستم مي‌شود و از حقوقش محروم مي‌گردد. آن‌ها حقش را غاصبانه از او مي‌ربايند ؛ همان حقي كه تو براي او قرار مي‌دهي، و او را در حالي كه باردار است، مي‌زنند، و بدون اين كه از او اجازه بگيرند، داخل حريم و منزلش مي‌شوند. آن گاه بدون مراعات حرمتي، با كمال ناسپاسي خوار و ذليلش مي‌شمارند، و وقتي مانعي در مقابل جنايت‌هاي خود نمي بينند، چنان او را مي‌زنند كه بچه ي در شكمش سقط مي‌شود و خودش هم از شدت آن ضربه‌ها به شهادت مي‌رسد. عرضه داشت: ما از جانب حق متعاليم و سوي او باز مي‌گرديم، پروردگارا! قبول كردم و تسليمم ؛ البته از خودت هم توفيق و صبر بر اين مصيبتها را مي‌خواهم... اما دخترت، او را در عرش خودم جاي دهم ؛ به او گويند: خداوند با خواستت در خلقش حكم كند ؛ پس هر كه به تو و پسرت ظلم كرده، هر طور كه دوست داري، برايش حكم كن، من حكمت را درباره ي او جاري كنم و وقتي قيامت بر پا شود، هر كه به او ستم كرده است به پا ايستد، امر كنم او را به آتش دوزخ ببرند، طبق فرمايش الهي ظالم در آن روز گويد: چه حسرتي دارم به سبب كوتاهي كه در باره ي جنب الله علي صلوات الله عليه كردم، او آرزو كند كه دوباره به دنيا برگردد. ظالم در آن روز سر انگشتان خود را با دندانهايش بگزد و بگويد: اي كاش! راه پيامبر صلي الله عليه و آله را بر مي‌گزيدم. واي بر من، اي كاش! فلاني را دوست خود نمي گرفتم، و تا وقتي كه پيش ما آيد، مي‌گويد: كاش بين من و تو فاصله ي بين مشرق و مغرب بود، بد همنشيني بود، و امروز شمارا هيچ نفعي نخواهد بخشيد ؛ چرا كه ظلم كرديد ؛ شما در عذاب شريك هستيد، ظالم گويد: آيا درباره ي اختلافات، خودت حكم مي‌كني يا حكم را به ديگري واگذاري؟ به آن‌ها گفته شود: بدانيد كه لعنت خداوند بر ستمكاران است، آناني كه راه حق را بسته، و قصد انحرافش را دارند و آخرت را نمي پذيرند.و اولين كسي كه درباره قاتل او حكم مي‌شود ؛ صلوات الله عليه است، بعد درباره قنفذ ؛ او و اربابش را بياورند و با شلاق‌هاي آتشين بزنند ؛ اگر يكي از آن شلاق‌ها بر دريا‌ها زده شود ؛ يقيناً از مشرق تا مغرب به جوش آيد، و اگر بر كوه‌ها ي دنيا فرود آيد، ذوب و يا خاكستر شوند ؛ آن‌ها را با آن مي‌زنند، آن گاه علي صلوات الله عليه در پيشگاه الهي براي مخاصمه ي با چهارمي حاضر شود ؛ آن سه را در چاهي اندازند و درش را بگذارند ونه ديده شوند و نه ببينند. طبق فرمايش خداوند، پيروان و دوستان آن‌ها مي‌گويند، به ما نشان بده آناني را كه از جن و انس، ما را به گمراهي كشاندند ؛ آن‌ها را زير قدمهاي ما قرار بده، چون از پست ترين افرادند. خداوند متعال مي‌فرمايد: (آن هيچ نفعي شما را نمي رساند، وقتي شما ظلم كرديد، تمام شما در عذاب مشترك ايد). در آن هنگام ناله و زاري مي‌كنند و نعره سر مي‌دهند ؛ پس در حالي كه محافظاني مراقب آنها هستند، به زحمت، خود را نزديك حوض مي‌رسانند و به امير المومنين صلوات الله عليه التماس مي‌كنند كه ما را ببخش و از آب حوض كوثر هم به ما بنوشان و از اين رنج رهايمان ساز. به آنها گفته مي‌شود: (وقتي او را مستمسك و مايه ي تقرب به حق تعالي ديدند، چهر ه ي افرادي كه كافر بودند سياه گشت، به آنها گفته شود، اين همان كسي است كه شما مدعي مقام او بوديد) به امير المومنين بودن تشنه و عطشان به سوي آتش باز گرديد، شما جز آب جوشان دوزخ و چرك وخونِ جراحات اهل عذاب، چيز ديگري ننوشيد، و شفاعتِ شفاعت كنندگان هم هيچ فايده اي شما را نبخشد. کامل الزیارات ۱۰۸ ح ۱۱ @botshenasi