eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
476 عکس
592 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷توصیه «سید الشعراء» به مدّاحان اهل بیت (ع) 🌱سیّد حمیری سیّد حمیری، شاعر کم نظیر شیعه است که عمر خود را در سرودن مدائح و مراثی اهل بیت (ع) و مطاعن دشمنان گذراند. نقل است که امام صادق (ع) او را به لقب «سیّد الشعراء» سرافراز نمود. (رجال الكشي؛ نشر دانشگاه مشهد؛ ص288) 🌱توصیه سیّد حمیری روزی سیّد حمیری به جعفر بن عثمان طائی گفت: آیا تو درباره ی آل محمد (صلوات الله علیهم) سروده ای: مَا بَالُ بَيْتِكُمُ تخرّب سَقْفُهُ‏ // وَ ثِيَابُكُمْ مِنْ أَرْذَلِ‏ الْأَثْوَابِ‏ (چه شده که سقف خانه هایتان خراب شده و لباس هایتان از پست ترین لباس ها است؟!) جعفر گفت: چه اشکالی دارد؟ سیدّ گفت: وقتی بلد نیستی مدح کنی؛ ساکت باش! آیا آل محمد (صلی الله علیهم) را این گونه وصف می کنند؟! البته تو را معذور می دارم زیرا طبع و دانش و منتهای فهمت همین قدر است! ولی من شعری گفته ام که ننگ مدح تو را بشوید: أُقْسِمُ بِاللَّهِ وَ آلَائِهِ‏ // وَ الْمَرْءُ عَمَّا قَالَ مَسْئُولٌ‏ ... (تا آخر اشعار بسیار زیبای حماسی که در مفاتیح هم نقل شده) ای جعفر این گونه باید برای امیرالمؤمنین (ع) شعر گفت و شعر تو مناسب افراد بینوا و ضعیف است! پس جعفر سرِ سیدّ را بوسید و گفت: ای اباهاشم به خدا سوگند تو [در مدح و شاعری] به منزله ی «سر» هستی و ما به منزله ی «دم» . 📚 (امالی شیخ طوسی، مجلس هفتم، دار الثقافة، ص 198) 🌱🌱🌱 @botshenasi
🌷توصیه «سید الشعراء» به مدّاحان اهل بیت (ع) 🌱سیّد حمیری سیّد حمیری، شاعر کم نظیر شیعه است که عمر خود را در سرودن مدائح و مراثی اهل بیت (ع) و مطاعن دشمنان گذراند. نقل است که امام صادق (ع) او را به لقب «سیّد الشعراء» سرافراز نمود. (رجال الكشي؛ نشر دانشگاه مشهد؛ ص288) 🌱توصیه سیّد حمیری روزی سیّد حمیری به جعفر بن عثمان طائی گفت: آیا تو درباره ی آل محمد (صلوات الله علیهم) سروده ای: مَا بَالُ بَيْتِكُمُ تخرّب سَقْفُهُ‏ // وَ ثِيَابُكُمْ مِنْ أَرْذَلِ‏ الْأَثْوَابِ‏ (چه شده که سقف خانه هایتان خراب شده و لباس هایتان از پست ترین لباس ها است؟!) جعفر گفت: چه اشکالی دارد؟ سیدّ گفت: وقتی بلد نیستی مدح کنی؛ ساکت باش! آیا آل محمد (صلی الله علیهم) را این گونه وصف می کنند؟! البته تو را معذور می دارم زیرا طبع و دانش و منتهای فهمت همین قدر است! ولی من شعری گفته ام که ننگ مدح تو را بشوید: أُقْسِمُ بِاللَّهِ وَ آلَائِهِ‏ // وَ الْمَرْءُ عَمَّا قَالَ مَسْئُولٌ‏ ... (تا آخر اشعار بسیار زیبای حماسی که در مفاتیح هم نقل شده) ای جعفر این گونه باید برای امیرالمؤمنین (ع) شعر گفت و شعر تو مناسب افراد بینوا و ضعیف است! پس جعفر سرِ سیدّ را بوسید و گفت: ای اباهاشم به خدا سوگند تو [در مدح و شاعری] به منزله ی «سر» هستی و ما به منزله ی «دم» . 📚 (امالی شیخ طوسی، مجلس هفتم، دار الثقافة، ص 198) 🌱🌱🌱 @botshenasi
🌱 نقد بر آقای رضوی اقای رضوی بعد از بیان آیه شریفه قران کریم میگوید: روغن و بنزین بدون اشتعال آتش نمیگیرند، این چه روغنی است که بدون اشتعال گُر میگیرد؟ در این هزاران سِر نهفته! امیرالمومنین علیه السلام فرمود: اگر خداوند مرا خلق نمیکرد، من خودم ظاهر میشدم! ثنایی ریشه اش شیعه بوده است! 🍁 نقد: در تفسیر آیه مذکور امام باقر(علیه السلام)در تفسیر آیه ی الله نور السماوات و الارض می فرماید:ابتدا نور خود را ذکر کرد مثل نوره یعنی هدایت در قلب مومن کمشکاه فیها مصباح المصباح مشکاه جوف مومن و قندیل قلب او و مصباح نوری است که خداوند در قلب او نهاده است. یوقد من شجره مبارکه می فرماید:شجره مومن است زیتونه لاشرقه و لاغربیه می فرماید:بالای کوه که لا غربیه یعنی شرق ندارد،و لا شرقیه یعنی غربی برایش نیست،چون وقتی آفتاب طلوع کند از بالای آن طلوع می کند،و چون غروب می کند باز از بالای آن غروب می کند. یکاد زیتها یضیء نزدیک است که نور در دل او خودش روشن شود،بدون اینکه کسی با او سخنی بگوید و او را هدایت کند. نورعلی نور واجبی بالای واجبی دیگر و سنتی بالای سنتی دیگر است. یهدی الله لنوره من یشاءخدا هر که را بخواهد به واجبات وسنت های خود هدایت می کند. و یضرب الله الامثال للناس که یکی همین مثلی است که برای مومن زده است. و آنگاه فرمود:پس مومن در پنج نور قرار دارد و در آنها آمد و شد می کند،مدخلش نور،مخرجش نور،علمش نور،کلامش نور و مسیرش در روز قیامت به سوی بهشت نور است. عرضه داشتم:اینها می گویند این مثل،مثل برای نور خداست. فرمود:سبحان الله،خدا که مثل ندارد،مگر خودش نفرموده:فلا تضربوا لله الامثال برای خدا مثل نزنید؟ علت شعله وریِ این نور خداوند متعال است. اما این غالی روایتی جعلی را که به دروغ به مولایِ ما بستند را نقل میکند، که تناقض با ایات و روایات ما دارد و اعتقاد بر این دروغ قطعا کفر است. یک سوال از اقای رضوی داریم، آیا امیرالمومنین علیه السلام قدرتی ما فوق قدرت خدا دارند؟ تواتر شیعه است که خلق از عدم تنها مخصوص خداوند است، و او خالق همه چیز است، حال چگونه امیرالمومنین علیه السلام خودشان ظاهر میشدند؟ کفر از این بالاتر؟ چگونه امیرالمومنین علیه السلام را از خداوند متعال جدا میسازید؟ و برای آن حضرت دفتر و دَستَک جدا میسازید؟ ایا عقل سلیم قبول میکند که خداوند اراده به خلق شیء نکند و آن شی خودش ظاهر شود؟ اگر امیرالمومنین علیه السلام خود قدرت ظاهر شدن داشته باشند آن هم بدون خلق از سوی خداوند متعال، یعنی قدرتی بالاتر از خداوند دارند؟ ایا امیرالمومنین علیه السلام که هر چه دارد از خداوند متعال دارد، و به نص روایات ما اهل بیت علیهم السلام قلیل هستند در برابر ذات الهی، چگونه قدرت دارد در مقابل خدا ایستادگی کند؟ این شرک محض است.چرا با احساس پاک شیعیان بازی میکنید، ایا ندیدید چگونه از مودت خود به معصومین فریاد یاعلی سر دادند؟ چرا اعتقادات جوانان را لکه دار میکنید؟ ثنایی هم شاعری صوفی است و شعرش هم که بیان کردند باطل و صوفی مابانه است. @botshenasi
امام علی بن موسی الرضا علیه آلاف تحیت و ثنا فرمودند: کمال دین برائت از دشمنان ما است. بحار الانوار ۵۸/۲۷
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رضوی میگوید: امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: اگر خداوند مرا خلق نمیکرد، من خودم ظاهر میشدم @botshenasi
🌱 نقد حافظ ۱ https://t.me/botshenasi/4570 حافظ در این شعر خود ابتدا با بیتی از یزید بن معاویه لعنت الله علیهما شروع میکند. الا یا ایها الساقی! که در مورد باده و جام و ساقی است و از مویِ معشوقه خود میگوید! در ادامه میگوید" بمِی سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید" اشاره به پیر طریقت که از ارکان اعتقادی صوفی است دارد، که بر خلاف مذهب حقه تشیع است. اباحه گری که سجاده مناجات را با مِی رنگ کن، که بر خلاف فقه شیعه است، اینکه محل نماز الوده به نجاست باشد! و این مصرع نشان میدهد که حافظ انسانی صوفی مسلک که به شرع مقدس اعتنایی نداشته است! در مصرع بعد میگوید: " که سالک بیخبر نَبوَد ز راه و رسم منزلها " که اشاره به سیر و سلوک و ریاضت دارد! که این هم بر خلاف مذهب شیعه است! در ادامه شعر هم که بد نامی و رسوایی را بد نمیداند! این ابیات نشان از مسلک صوفی حافظ دارد، اما حافظ صوفی خراباتی است که حفظ ظاهر هم نمیکند و بد نامی و شُرب خمر را مشکلی نمیداند! او با شرع بیگانه است و مَشربی بی بند و بار دارد! ایا امثال حافظ با این عقاید و مسلک کسانی هستند که ما را به خدا و اهل بیت علیهم السلام نزدیک کنند؟ @botshenasi
‍ 🌱 نقد حافظ ۲ در شعر دوم دیوان حافظ، اشعاری میسراید که تصوف خود را آشکار میکند! " دلم از صومعه بگرفت و خرقهء سالوس" معنی این بیت یعنی: دلم از صومعه و خرقهء ریا گرفته است. " کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا؟ " بگو پیر مغان (پیر طریقت) کجاست؟ شراب ناب کجا؟ اشکارا شُرب خمر را فریاد میکشد! ایا شراب در اسلام حرام است یا خیر؟ در ادامه شعر خود میگوید: " چه نسبت است برندی صلاح و تقوی را" میگوید: تقوا و راستی چه ارتباطی با لا ابالیگیری دارد؟ در مصرع بعد تصوف خود و لاابالیگری را فریاد میکند! " سماع وعظ کجا؟ نغمهء رباب کجا؟ " معنی بیت این است که به من تقوا را گوش زد نکنید بلکه به من بگوید، سماع و اواز خوانی کجا است! در ادامه هم ابیاتی برای معشوقهء خود که معلوم نیست مانند همیشه مُغ بچه ای است یا خانمی میسراید! ایا او حافظ قران است؟ ایا حافظ شیعه است؟ کسی که به دنبال شراب و سماع و اواز خوانی است؟ @botshenasi
‍ 🌱 نقد حافظ ۲ در شعر دوم دیوان حافظ، اشعاری میسراید که تصوف خود را آشکار میکند! " دلم از صومعه بگرفت و خرقهء سالوس" معنی این بیت یعنی: دلم از صومعه و خرقهء ریا گرفته است. " کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا؟ " بگو پیر مغان (پیر طریقت) کجاست؟ شراب ناب کجا؟ اشکارا شُرب خمر را فریاد میکشد! ایا شراب در اسلام حرام است یا خیر؟ در ادامه شعر خود میگوید: " چه نسبت است برندی صلاح و تقوی را" میگوید: تقوا و راستی چه ارتباطی با لا ابالیگیری دارد؟ در مصرع بعد تصوف خود و لاابالیگری را فریاد میکند! " سماع وعظ کجا؟ نغمهء رباب کجا؟ " معنی بیت این است که به من تقوا را گوش زد نکنید بلکه به من بگوید، سماع و اواز خوانی کجا است! در ادامه هم ابیاتی برای معشوقهء خود که معلوم نیست مانند همیشه مُغ بچه ای است یا خانمی میسراید! ایا او حافظ قران است؟ ایا حافظ شیعه است؟ کسی که به دنبال شراب و سماع و اواز خوانی است؟ @botshenasi
🌱 حافظ و سماع ۳ عده ای معتقدند که حافظ شیعه بوده است! ابیاتی در دیوان حافظ موجوده است که گرایش آن را به تصوف رمز گشایی میکند. اما حافظ صوفیه خرابات است. ابیاتی در دیوان او موجود است که اصل عبادت صوفیه است. سماع از اساسی ترین‌ اعمال صوفیه است که حافظ بارها جار میزند! مطرب چه پرده ساخت كه در پرده سماع بر اهل وجد و حال در‌هاي و هو ببست غزل سی سروبالاي من آن گه كه درآيد به سماع چه محل جامه جان را كه قبا نتوان كرد غزل صد و سی و شش يار ما چون گيرد آغاز سماع قدسيان بر عرش دست افشان كنند غزل صد و نود و هفت در سماع آي و ز سر خرقه برانداز و برقص ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گير غزل دویست و پنجاه و هفت ببين كه رقص كنان مي‌رود به ناله چنگ سي كه رخصه نفرمودي استماع سماع غزل دویست و نود و دو در زواياي طربخانه جمشيد فلك ارغنون ساز كند زهره به آهنگ سماع غزل دویست و نود و سه شاها فلك از بزم تو در رقص و سماع است دست طرب از دامن اين زمزمه مگسل غزل سیصد و چهار گر از اين دست زند مطرب مجلس ره عشق شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم غزل سیصد و چهل جواني باز مي‌آرد به يادم سماع چنگ و دست افشان ساقي غزل چهار صد و شصت این ابیات بخوبی تمجید و عشق حافظ به سماع را نمایان میکند‌. البته الان عده ای می آیند و میگویند منظورش سماع صوفی نیست؛ بلکه نوعی عشق به خدا است. یا عده ای دیگر میگویند منظورش عشق به اهل بیت علیهم السلام است! ولی به هر دو دسته میگوییم که خود را به دکتر نشان دهند. @botshenasi
🌱 حافظ و شاهد بازی !!! حافظ شیرازی علاقه بسیار زیادی به شاهد بازی داشته است. و اشعار خود را در ستایش و عشق بازیِ با شاهد خود سروده است. مستي به چشم شاهد دلبند ما خوش است زان رو سپرده اند به مستي زمام ما(۱۱) اي شاهد قدسي كه كشد بند نقابت و اي مرغ بهشتي كه دهد دانه و آبت(۱۵) " حافظ، شاهد خود را قدسی میداند!" حافظ شراب و شاهد و رندي نه وضع توست في الجمله مي‌كني و فرو مي‌گذارمت(۹۱) آن كه يك جرعه مي‌از دست تواند دادن دست با شاهد مقصود در آغوشش باد(۱۰۵) " به به، عشق به خدا در این بیت موج میزند!" برو معالجه خود كن اي نصيحتگو شراب و شاهد شيرين كه را زياني داد(۱۱۳) " شرح این بیت با شما"!!! شاهد آن نيست كه مويي و مياني دارد بنده طلعت آن باش كه آني دارد(۱۲۵) ساقي بيا كه شاهد رعناي صوفيان ديگر به جلوه آمد و آغاز ناز كرد (۱۳۱) در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود كاين شاهد بازاري وان پرده نشين باشد (۱۶۱) ز من بنيوش و دل در شاهدي بند كه حسنش بسته زيور نباشد(۱۶۲) " اصلا منظورش جوانان نیست بلکه مقصود عشق به خداوند است!" شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پيرانه سر عاشق و ديوانه شد(۱۶۹) مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقي را لب گيري و رخ بوسي مي‌نوشي و گل بويي(۴۹۵) " استغفرالله خیال نکنید جناب لسان الغیب اهل ..... هستند! ایشان مقصودشان خداوند است!" يا رب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم رخساره به كس ننمود آن شاهد هرجايي (۴۹۳) بر تو گر جلوه كند شاهد ما اي زاهد از خدا جز مي‌و معشوق تمنا نكني(۴۸۰) حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشي(۴۵۶) " همه اش منظور خدا است!" باده نوش از جام عالم بين كه بر اورنگ جم شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختي (۴۶۳) ز شور و عربده شاهدان شيرين كار شكر شكسته سمن ريخته رباب زده(۴۲۱) چو شاهدان چمن زيردست حسن تواند كرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر كن(۳۹۷) شاهد بخت چون كرشمه كند ماش آيينه رخ چو مهيم( ۳۸۱) بيرون جهيم سرخوش و از بزم صوفيان غارت كنيم باده و شاهد به بر كشيم(۳۷۵) جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي كه سلطاني عالم را طفيل عشق مي‌بينم (۳۵۴) اين تقويم تمام كه با شاهدان شهر ناز و كرشمه بر سر منبر نمي كنم من ترك عشق شاهد و ساغر نمي كنم صد بار توبه كردم و ديگر نمي كنم(۳۵۳) " دیگر خود ایشان هر آنچه باید گفت" من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم(۳۴۶) شرح بیت با شما! شاهدي از لطف و پاكي رشك آب زندگي دلبري در حسن و خوبي غيرت ماه تمام(۳۰۹) صلاح ما همه دام ره است و من زين بحث نيم ز شاهد و ساقي به هيچ باب خجل(۳۰۵) طره شاهد دنيي همه بند است و فريب عارفان بر سر اين رشته نجويند نزاع(۲۹۳) دلبرم شاهد و طفل است و به بازي روزي بكشد زارم و در شرع نباشد گنهش(۲۸۹) " خدایی این یکی را دیگربا خدا است، فکر بد نکنیم!" زهد گران كه شاهد و ساقي نمي خرند در حلقه چمن به نسيم بهار بخش(۲۷۵) شاهدان در جلوه و من شرمسار كيسه ام بار عشق و مفلسي صعب است مي‌بايد كشيد (۲۴۰) ز ميوه‌هاي بهشتي چه ذوق دريابد هر آن كه سيب زنخدان شاهدي نگزيد(۲۳۹) به دور گل منشين بي شراب و شاهد و چنگ كه همچو روز بقا هفته اي بود معدود ز دست شاهد نازك عذار عيسي دم شراب نوش و رها كن حديث عاد و ثمود (۲۱۹) به كوي ميكده يا رب سحر چه مشغله بود كه جوش شاهد و ساقي و شمع و مشعله بود(۲۱۵) از سر مستي دگر با شاهد عهد شباب رجعتي مي‌خواستم ليكن طلاق افتاده بود (۲۱۲) شاهدان گر دلبري زين سان كنند زاهدان را رخنه در ايمان كنند (۱۹۷) @botshenasi
🌱 حافظ و مطربی !!! ساقي به دست باش كه غم در كمين ماست(۴۷۹) مطرب نگاه دار همين ره كه مي‌زني بساز اي مطرب خوشخوان خوشگو به شعر فارسي صوت عراقي(۴۶۰) ساقي بده شرابي وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد مطرب بزن نوايي ساقي بده شرابي(۴۳۲) بزن در پرده چنگ اي ماه مطرب رگش بخراش تا بخروشم از وي(۴۳۱) خزينه داري ميراث خوارگان كفر است به قول مطرب و ساقي به فتوي دف و ني(۴۳۰) نديم و مطرب و ساقي همه اوست خيال آب و گل در ره بهانه(۴۲۸) مي كشيم از قدح لاله شرابي موهوم چشم بد دور كه بي مطرب و مي‌مدهوشيم(۳۷۶) چو در دست است رودي خوش بزن مطرب سرودي خوش(۳۷۴) كه دست افشان غزل خوانيم و پاكوبان سر اندازيم مطرب كجاست تا همه محصول زهد و علم در كار چنگ و بربط و آواز ني كنم(۳۵۰) گر از اين دست زند مطرب مجلس ره عشق شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم(۳۴۰) بر سر تربت من با مي‌و مطرب بنشين تا به بويت ز لحد رقص كنان برخيزم(۳۳۵) مبادا جز حساب مطرب و مي اگر نقشي كشد كلك دبيرم(۳۳۲) پرده مطربم از دست برون خواهد برد آه اگر زان كه در اين پرده نباشد بارم(۳۲۴) ساقي شكردهان و مطرب شيرين سخن همنشيني نيك كردار و نديمي نيك نام شاهدي از لطف(۳۰۹) چه ره بود اين كه زد در پرده مطرب كه مي‌رقصند با هم مست و هشيار ابر آذاري برآمد باد نوروزي وزيد وجه مي‌مي خواهم و مطرب كه مي‌گويد رسيد(۲۴۰) مطرب از درد محبت عملي مي‌پرداخت كه حكيمان جهان را مژه خون پالا بود(۲۰۳) مفلسانيم و هواي مي‌و مطرب داريم آه اگر خرقه پشمين به گرو نستانند(۱۹۳) مطرب بساز پرده كه كس بي اجل نمرد وان كو نه اين ترانه سرايد خطا كند(۱۸۶) حاجت مطرب و مي‌نيست تو برقع بگشا كه به رقص آوردم آتش رويت چو سپند(۱۸۱) داشتم دلقي و صد عيب مرا مي‌پوشيد خرقه رهن مي‌و مطرب شد و زنار بماند(۱۷۸) مطرب از گفته حافظ غزلي نغز بخوان تا بگويم كه ز عهد طربم ياد آمد(۱۷۳) به مطربان صبوحي دهيم جامه چاك بدين نويد كه باد سحرگهي آورد(۱۴۶) به قول مطرب و ساقي برون رفتم گه و بي گه كز آن راه گران قاصد خبر دشوار مي‌آورد(۱۴۶) مباش بي مي‌و مطرب كه زير طاق سپهر بدين ترانه غم از دل به در تواني كرد(۱۴۳ مژدگاني بده اي دل كه دگر مطرب عشق راه مستانه زد و چاره مخموري كرد(۱۴۱) مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق كه بدين راه بشد يار و ز ما ياد نكرد(۱۳۸) اين مطرب از كجاست كه ساز عراق ساخت و آهنگ بازگشت به راه حجاز كرد(۱۳۳) مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد نقش هر نغمه كه زد راه به جاي سزدم چو ابر بهمن كه بر اين چمن بگريم طرب آشيان بلبل بنگر كه زاغ دارد(۱۱۷) تا مطربان ز شوق منت آگهي دهند قول و غزل به ساز و نوا مي‌فرستمت(۹۰) مطرب چه پرده ساخت كه در پرده سماع بر اهل وجد و حال در‌هاي و هوبست چه ساز بود كه در پرده مي‌زد آن مطرب كه رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست(۲۲) دلم ز پرده برون شد كجايي اي مطرب بنال هان كه از اين پرده كار ما به نواست(۲۲) ساقي و مطرب و مي‌جمله مهياست ولي عيش بي يار مهيا نشود يار كجاست(۱۹) من از ورع مي‌و مطرب نديدمي زين پيش هواي مغبچگانم در اين و آن انداخت(۱۶) ساقي به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما(۱۰) حديث از مطرب و مي‌گو و راز دهر كمتر جو كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را(۳) @botshenasi