eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
476 عکس
592 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
🔥حسن زاده آملی و عائشة «نبى (ص) اطيب‏ طيبين‏ است و عايشه و باقى زوجات نبى اطيب طيباتند.» 📚ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، وزارت ارشاد، ص 619 @botshenasi
🔥زندیق و لباس حجّة الاسلامی آنان که خود را به خواب غفلت زده اند؛ میگویند: چرا به «حسن زاده آملی» که از بزرگان است؛ اهانت می کنید؟! در پاسخ میگوییم: کدام بزرگان؟! اگر همه زندیقان عالم جمع شوند؛ نمی توانند بیش از حسن زاده کفر بگویند! اگر او کافر نباشد؛ دیگر یقین بدانید که در همه عالم کسی کافر نیست! برای خدا لحظه ای چشم خود را بگشایید و بنگرید آیا اهانتی مانده است که این زندیق و هم کیشانش به خداوند متعال نکرده باشند؟! کدام فحش بدتر از این است که حسن زاده آملی بارها «ازدواج» و «نکاح» را به خدا نسبت داده؟! «بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ‏» (الانعام، 101) چگونه می توان به خداوند واحد و احد که مبرّا از هر ترکیب و دوئی و برتر از هر گونه شبیه و نظیر است؛ نکاح را نسبت داد؟! آیا نکاح بدون زوجیت ممکن است؟! آیا زوجیت مستلزم نقص و حد و ترکیب نیست؟ اکنون برخی سخنان شیطان آمل را بخوانید که کسی نمی تواند در کفر بودن آن شک کند؛ مگر آن که خود نیز مشرک و زندیق یا دست کم از فهم و ادراک ناتوان باشد. 🔥حسن زاده زندیق سروده است: جلال او شئون كبريائى است‏ نوال او شجون ما سوائى است‏ بتزويج جلالش با نوالش‏ تماشا كن بدين حسن جمالش‏ 📚«قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند، مؤسسه مطالعاتی و تحقیقات فرهنگی، ص49) 🔥این ملحد وجود را –که به اعتقاد اینان همان خدا است- جفتِ ماهیت –که به اعتقاد اینان همان حیثیت عدمی است- دانسته: «جفتها را مصاديق بى‏شمار است از آن جمله عقل كل و نفس كلّ است ... و نيز از ازواج وجود و ماهيت مى‏باشند. و از جمله آنها نر و ماده از هر حيوان است» و بر همین اساس با کمال بی شرمی نکاح را به خداوند نسبت داده و اساس عالم را تثلیث دانسته است: « ... نكاح‏ در همه وجود سريان دارد اين سريان به واسطه حركت قدسي حبّى در مراتب كلّى وجود است كه به انواع پنجگانه تقسيم مى‏شود و اين انواع باعث پيدايش عوالم معنوى و روحى و نفسى و مثالى و حسّى با اختلاف صورى كه دارند مى‏شوند زيرا عادت وجود، وجود أزلي و ابدى است ... پس نخستين نكاح‏ از نكاحهاى پنجگانه كلى توجه الهى ذاتى از طريق اولين اسماء اصلى است كه مفاتيح غيب هويت الهى و حضرت كونى‏اند ... علم و عين بر اساس تثليثند ... تثليث، در عين، ايجاد اعيان خارجيه است كه نكاح سارى عينى از فرديت سه‏گانه شروع مى‏شود و اين فرديت عبارت است از ذات احديت يعنى توجه ذاتى الهى و اسماء الهى و طبيعت كلى كه نفس رحمانى است.» 📚ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، وزارت ارشاد، صص 661 -665 و عین همین جملات را به زبان عربی نیز بیان کرده است: ممد الهمم، وزارت ارشاد، صص 645 و 646 و هزار و يك كلمه، بوستان کتاب، ج‏4، صص 501-503 @botshenasi
🔍مباحث عالیه طبیعی از زبان علامه ذوالفنون حسن زاده با استناد به کلام شیخ الرئیس ابن سینا!!! ... جناب شيخ رئيس در فصل ششم مقاله دوم از فنّ پنجم طبيعيّات شفاء ... فرموده است: «... فكثير من الحيوانات يحدث بتولّد و بتوالد، و كذلك النبات. و قد يتّخذ حيّات من الشعر و عقارب من التّبن و البادروج، و الفار يتولّد من المدر و الضفادع يتولّد من المطر، و جميع هذه الاشياء فلها ايضا توالد ...» ... ترجمه: ... چنان كه بسيارى از حيوانات به تولد و توالد حادث مى‏شوند چنان كه مارها از مو، و كژدمها از كاه و از ريحان كوهى، و موش از كلوخ گلين، و قورباغه‏ها از باران بتولّد حادث مى‏شوند، و همه آنها را پس از تولّد، توالد است. 📚هزار و يك كلمه، حسن زاده آملی، بوستان کتاب، ج‏3 ، صص100 و 101 @botshenasi
🔥حسن زاده آملی و به سخره گرفتن عذاب دوزخ و انکار ضروریات توحید و معاد گمان نمی رود کسی که بویی از اسلام و قرآن برده باشد؛ بتواند در مقابل سخنان زیر سکوت کند و زبان به طعن و رد نگشاید: «و اگر اهل وعيد در دار الشفاء كه نار است داخل شدند همانا كه آنان بالاخره در آن دار الشقا واقع در لذت مى‏شوند اين لذت آنان در آن دار الشقا مباين است با نعيم جنان (بهشت) خلد. پس امر يكى است و بين اين دو نعيم كه نعيم اهل وعيد در دار الشقا و نعيم اهل بهشت خلد باشد در نزد تجلى، تباين است. پس هر قومى از اين دو گروه نعيمى دارند كه لايق به هر يك از آنهاست. نعيم نفوس طيبه نمى‏باشد مگر به طيبات و نعيم نفوس خبيثه نمى‏باشد مگر به خبيثات مثل لذت بردن جعل به قازورات و رنج بردن او از طيبات. خداى تعالى فرمود: الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ‏ و الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ‏ و تجلى الهى بر سعداء و اشقياء در اصل نيست مگر يك چيز .... نعيمى كه براى اهل شقا هست عذاب مى‏نامند از جهت عذوبت و شيرينى طعمش به نسبت آنان است. زيرا عذاب اصلا از عذب (شيرينى) مأخوذ است و اين لفظ عذاب براى عذب چون پوست است (قشر است) و پوست نگهدار مغزش از آفات است. پس لفظ عذاب معنايش را حفظ مى‏كند از ادراك محجوبان كه غافل از حقايق أشياء هستند يا اينكه شعر آخر را اين طور معنى كنيم كه: نعيم اهل دار شقا نسبت به نعيم اهل جنت نسبت پوست است و مغز ... حال كه گفتار شيخ را بيان كرديم شروع كنيم در تحقيق گفتار و مبناى او زيرا اين مطلب از اهم مهمات است و كمتر كسى به ريشه اين مقامات پى برده است. ... با آن كه عذاب نسبت به عارفى كه داخل در عذاب شد به سبب اعمالى است كه با آن عذاب مناسب است. اين عذاب از وجهى عذب است از وجه ديگر عذاب ... زيرا كه عارف معذّب را در تعذيبش مى‏بيند، پس تعذيب سبب شهود حق مى‏شود و اين شهود حق عالى‏ترين نعمتى است كه در حق عارف وقوع مى‏يابد. و با آن كه نسبت به محجوبان غافل از لذات حقيقيه باز از جهتى عذب است. چنانكه در حديث است كه بعضى از اهل آتش در آتش با آتش بازى‏ مى‏كنند و ملاعبه از تلذذ جدا نمى‏شود. اگر چه محجوبان از جهتى در عذابند كه جنت اعمال را كه حور و قصور است واجد نيستند، و با اينكه نسبت به قومى، استعدادشان بعد از حق و قرب به نار را طلب مى‏كند كه همين مقصود از جهنم است نيز عذب است اگر چه در واقع عذاب است ... با اينكه عذاب نسبت به منافقان كه آنان را هم استعداد كمال است و هم استعداد نقص اگر چه دردناك است زيرا كه ادراك كمال را مى‏كنند لكن چون استعداد نقصشان غالب است به نقصشان راضى مى‏شوند و تألم از آنها زايل مى‏گردد بعد از آن كه منتقم از آنها انتقام گرفت به عذاب كردنشان، حال عذاب به عذب منتقل مى‏شود. چنانكه مشاهده مى‏كنيم از كسى كه در اول به امر خسيسى راضى نيست. پس از آن كه در آن افتاد و به آن مبتلا شد و مكرر از او صادر شد با آن الفت مى‏گيرد و معتاد مى‏شود. پس به آن افتخار مى‏كند با آن كه آن را پيش از اين قبيح مى‏شمرد. اما نسبت به مشركان كه غير خداوند از موجودات را پرستش مى‏كنند. پس منتقم از آنها انتقام مى‏گيرد، زيرا كه آنان حق را محصور كرده‏اند در آن چه كه او را پرستش كردند و اله مطلق را مقيد قرار دادند. اما از آن جهت كه معبودشان عين وجود حق است كه در اين صورت ظاهر شده است، پس پرستش نمى‏كنند مگر خدا را «فرضي اللّه عنهم من هذا الوجه» پس عذابشان در حق ايشان عذب مى‏گردد ... و با اينكه عذاب نسبت به كافران نيز اگر چه عذاب عظيم است. لكن ايشان به عذاب معذب نمى‏شوند زيرا به آن چه در آنهاست راضى‏اند. براى اينكه استعدادشان همين را طلب مى‏كند. مانند گلخن‏ تاب كه به كار خود افتخار مى‏كند و همانا كه عذاب عظيم است، نسبت به كسى كه مى‏داند كه وراى مرتبه ايشان مرتبه‏اى است و اينكه معذبان در آن هستند نسبت به آن مرتبه عذاب است. (يعنى عظيم بودن عذاب كافران به اين وجه است). و انواع عذاب از آن جهت كه عذاب است بر اهلش مخلد نيست زيرا كه عذاب به شفاعت شافعان منقطع مى‏شود و آخرين كسى كه شفاعت مى‏كند چنانكه در حديث صحيح آمده است آن كس ارحم الراحمين است. از اين روى در قعر جهنم جرجير مى‏رويد زيرا كه نار منقطع مى‏شود و عذاب مرتفع مى‏گردد و نيز عذاب مخلد نيست به مقتضاى «سبقت رحمتي غضبي» پس‏ ظاهر آياتى كه در حق آنان تعذيب آمده است همه آنها حق است و كلام شيخ رضى اللّه عنه با او منافات ندارد زيرا كه عذاب بودن شي‏ء از وجهى منافات ندارد با اينكه از وجه ديگر عذب باشد.» 📚ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، وزارت ارشاد، صص 210-214 انصاف آن است که چون حسن زاده گفته است: «تعذيب سبب شهود حق مى‏شود و اين شهود حق عالى‏ترين نعمتى است كه در حق عارف وقوع مى‏يابد.» برای این عارف بزرگ از خداوند «اشدّ تعذیب» را بخواهیم تا با شهود معذّب در آن به عالی ترین نعمت برسد. آمین بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین @botshenasi
در متن فوق بنگرید و ببینید که این مرد چه نیات پلیدی دارد و صریحاً بت پرستی را ترویج داده است: «اما نسبت به مشركان كه غير خداوند از موجودات را پرستش مى‏كنند. پس منتقم از آنها انتقام مى‏گيرد، زيرا كه آنان حق را محصور كرده‏اند در آن چه كه او را پرستش كردند و اله مطلق را مقيد قرار دادند. اما از آن جهت كه معبودشان عين وجود حق است كه در اين صورت ظاهر شده است، پس پرستش نمى‏كنند مگر خدا را «فرضي اللّه عنهم من هذا الوجه» پس عذابشان در حق ايشان عذب مى‏گردد ...» و چه تناقض از این مضحک تر که گفته: «و با اينكه عذاب نسبت به كافران نيز اگر چه عذاب عظيم است. لكن ايشان به عذاب معذب نمى‏شوند زيرا به آن چه در آنهاست راضى‏اند.» آری عذاب دردناکی که کافران به آن عذاب نمی شوند بلکه به آن راضی هستند!!! هذیان بافی و پریشان گویی دیگر چیست؟! @botshenasi
اما این که حسن زاده آملی در متن فوق گفته است: «در قعر جهنم جرجير مى‏رويد زيرا كه نار منقطع مى‏شود و عذاب مرتفع مى‏گردد.» پاسخش را از امام کاظم ع بشنویم: عَنْ مُوَفَّقٍ مَوْلَى أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: كَانَ مَوْلَايَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِذَا أَمَرَ بِشِرَاءِ الْبَقْلِ يَأْمُرُ بِالْإِكْثَارِ مِنْهُ وَ مِنَ الْجِرْجِيرِ فَيُشْتَرَى لَهُ وَ كَانَ يَقُولُ ع مَا أَحْمَقَ‏ بَعْضَ‏ النَّاسِ يَقُولُونَ إِنَّهُ يَنْبُتُ فِي وَادٍ فِي جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ فَكَيْفَ تَنْبُتُ الْبَقْلُ. امام کاظم علیه السلام فرمود: بعضی از مردم چقدر احمق هستند که می گویند در وادی دوزخ جرجیر می روید در حالی که خداوند فرموده است: «آتشگیره دوزخ مردم و سنگهایند.» پس چگونه سبزی می روید؟!! (در حالی که حتی سنگ با آن شدت می سوزد!!) 📚الكافي؛ دار الکتب الإسلامية؛ ج‏6 ؛ ص 368 و المحاسن؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج‏2 ؛ ص518 @botshenasi
🔥در ممد الهمم، وزارت ارشاد، صفحات 597 تا 617 دیدگاه ابن عربی خبیث را در باب تثلیث و نکاح خداوند، مفصلاً ترجمه کرده و شرح داده که ما قطعاتی از آن را ذکر می کنیم و خواننده را برای دیدن متن کامل به اصل کتاب ارجاع می دهیم: «... اولين افراد يعنى اولين فرد، ثلاثة است كه آن ذات احديت و مرتبه الهيت و حقيقت روحانيه محمديه است. در پيش دانسته‏ايم كه شيخ اصل تكوين را بر تثليث مى‏داند و به‏ عبارت ديگر تثليث، اساس انتاج يعنى تكوين در خلق است ... نفخت فيه من روحى دالّ است بر نسبت آدم به رب خود كه بعينه نسبت جزء به كل و فرع به اصل است و هر كل به جزء خود ميل مى‏نمايد ... پس چون خداوند ابانه و اظهار فرمود كه در آدم از روح خود نفخ فرمود. پس اشتياق پيدا نكرد، مگر به خويشتن. زيرا روح هر چيز نفس آن چيز و عين آن چيز است ... و صورت (كه انسان بر صورت حق مخلوق است) از حيث مناسبت بين عبد و ربش بزرگترين امر است ... و اجلّ و اكمل مناسبات است چه اينكه صورت، وجود حق را زوج يعنى شفع قرار داد، چنانكه مرأه به وجود خود رجل را شفع قرار داده است و آن را زوج گردانيد. پس ثلاثه‏اى (كه فرديت اولى است) ظاهر شد كه عبارت است از: حق، رجل و امرأه. ... پس حب رجل واقع نشد مگر به كسى (يعنى نساء) كه از رجل متكوّن شده است و حب رجل به كسى است كه از او يعنى حق تعالى (كه خالق رجل است) متكوّن شده است ... پس شهود رجل، حق تعالى را در مرأه (يعنى در حين مواقعه) اتمّ و اكمل است. زيرا رجل، حق را در مرأه مشاهده مى‏كند از آن حيث كه حق فاعل و منفعل است ... همچنين است خداوند سبحان در ايجاد خلق بر صورتش كه از آن تعبير به نكاح اصلى أزلي مى‏شود و نكاح سارى در موجودات كه به طور كلى بر پنج قسم گفته آمد ... پس مرأه براى رجل مانند طبيعت براى حق تعالى است كه خداوند در آن (طبيعت) صور عالم را به توجه ارادى و امر الهى گشود. امر الهى در عالم صور عنصريه نكاح است و در عالم أرواح نوريه همت ... و در معانى (يعنى تحصيل احكام و نتايج علمى از راه قياس منطقى و برهانى) ترتيب مقدمات براى انتاج است و هر يك از اين امور نكاح فرديت اولى است در هر وجهى از اين وجوه.» 🔥و باز به الفاظ زننده دیگر همین عقیده را ابراز نموده: «قال الشيخ العارف المذكور في كتاب الالف: « ... انما يكون النتيجة بظهور معنى الوحدانية في مرتبتين و لكن اكثر الناس ممّن لا يعرف، يتخيل ان النتيجة إنما هي عن الاثنين و هو باطل و انما هي عن الثلاثة و هو الاثنان و الفرد، فان الواحد مهما لم يصحب الاثنين لم يكن بينهما قوة النتاج أصلا. انظر الأنثى و الذكر فما أنتجا إلّا بالحركة المخصوصة على الوجه المخصوص و لو لا ذلك لم يكن النتاج و قد كان الاثنان موجودين و لم تكن ثمة حركة مخصوصة على وجه مخصوص، فلم يكن ثمّة نتاج فثبت أن الحركة أمر ثالث هو الواحد الفرد.» و انت عند اعمال فكرك الناصع الرصين ترى ان الحركات مطلقا هي آيات الحركة الحبّية و مظاهرها و مراياها و شئونها؛ و أن الايجاد مطلقا لا يتحقق الا بالتثليث و النكاح‏ الساري، فاحتفظ بهذا فانه علق نفيس.» 📚عيون مسائل النفس، نشر امیر کبیر، ص 346 🔥و باز می نویسد: «... مرادش اين است كه مقصود از نقطه ذات حق تعالى است و ... چنان‏كه اشاره كرده‏ايم صورت تأليفى جميع اشياء منتهى به نقطه مى‏شود كه از سير و حركت حبّى متكثر گشت كه ظهور و اظهار حكم وحدت است در عين كثرت كه از آن تعبير به حركت وجوديه و ايجاديه، و نيز تعبير به نكاح‏ سارى مى‏كنند.» 📚هزار و يك كلمه، بوستان کتاب ج‏2، ص 193 و ده رساله فارسى، نشر الف لام میم، ص 32 🔥و نیز: «النكاح‏ سار في العوالم كلها ... و ينقسم النكاح الساري الى انواعه الخمسة الموجبة لانتاج العوالم المعنوية و الروحية و النفسية و المثالية و الحسية على اختلاف صورها. فاول النكاحات هو التوجه الالهي الذاتي من حيث الاسماء الأول الاصلية التي هي مفاتيح غيب الهوية الالهية و الحضرة الكونية‏ ... و من النكاح الساري في الذراري ازدواج الماهية الامكانية بالوجود، لأنّ الماهية من حيث هي هي عارية عن الهوية فاذا صارت ذات هوية فلا بد ممّن يعطيها الهوية و هو المبدء الواجب المتعالي عن الماهية. و المشاء بذلك النكاح بينهما يثبت أمرين: احدهما المبدء الواجب، و ثانيهما تجرد ذلك المبدء عن الماهية ... و العارف الشمس المغربي يشير في ترجيعاته الى‏ هذا النكاح الساري بين الماهية و الوجود بقوله: «كاروان وجود گشت روان‏ جانب چين و هند و روم و عراق‏ مجتمع گشت با وجود عدم‏ اجتماعي قرين بوس و عناق‏ چه عروسى است آنكه هستى حق‏ باشد او را گه نكاح صداق‏ هر كه او زين نكاح شد آگاه‏ دو جهان را بكل بداد طلاق» يعني بالعدم الماهية الامكانية، كما قال العارف الرومي في المثنوي: «ما عدمهائيم هستيها نما تو وجود مطلق و هستى ما» 📚عيون مسائل النفس، نشر امیرکبیر، 260-262 @botshenasi
و این عقاید را در مواضع مختلف به اجمال یا تفصیل تکرار کرده است: - هزار و يك كلمه، بوستان کتاب، ج‏5، ص30 و ج‏1، ص 106 و ج‏3، ص 376 و ج‏6 ، صص 6 و 7 و ج‏1 ، ص 399 و 400 و ج‏6، ص 85 و ج‏3، صص 212 و 213 و ج‏1، صص 162 و 163 -رساله نور على نور، نشر تشیع، ص 33 -قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند، مؤسسة مطالعاتی و تحقیقات فرهنگی، ص 41 -48 -هزار و يك نكته، نشر رجاء، ص 210 و 221 و 779 -مرورى بر آثار و تاليفات، حسن رمضانی، ص 74 -ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، وزارت ارشاد، ص 465 و 291 -دروس معرفت نفس، نشر الف لام میم ، ص 527 -دو رساله مثل و مثال، نثر طوبی، ص 46 پیشاپیش به جاهلانی که خواهند گفت: «تقطیع کرده اید» پاسخ می دهم تقطیع مخلی صورت نگرفته و تمام تقطیعات با نقطه چین مشخص شده و آدرس دقیق هم ذکر شده تا خواننده رجوع کند. اگر مدعی اخلال در تقطیع هستید به صورت روشن محلش را ذکر کنید. و به بوالهوسانی که خواهند گفت: «منظور او را نفهمیدید» میگوییم: منظورش بر عقلاء روشن است و ما به سلامت عقل خود شک نداریم و اگر شما نفهمیده اید پس سکوت کنید و از چیزی که نمی فهمید دفاع نکنید و اگر فهمیده اید؛ به نحو روشن مطلب را بیان کنید و دفاع نمایید. @botshenasi
🔥🔥حسن رمضانی شاگرد حسن زاده آملی: رقص سماع اگر بی اختیار باشد؛ اشکالی ندارد!! «اگر مراد از سماع، سماع حقیقی است که یک نوع حالت بی‌قراری است که از غلبه وحدت و وجد بر عارف عارض می‌‌شود و آرامش را از او می‌‌گیرد و مثل پروانه که عاشقانه به دور شمع می‌چرخد و می‌چرخد تا به وصال برسد؛ او را ناخواسته به چرخش در می‌آورد؛ این امر را نمی‌شود رد کرد و مردود دانست و اختیاری هم نیست تا کسی به حرمت یا حلیّت آن فتوا بدهد.» 🔗 http://yon.ir/vZvb 💠 پاسخ: 1. غلبه ی وجد چنان نیست که انسان را کاملاً بی اختیار سازد؛ مانند خشم و شهوت. 2. وجد و سماع، مقدّماتی دارد که اختیاری است. مانند کسی که با اختیار شراب می خورد و در حال مستی مرتکب گناه و جنایت می شود یا کسی که در اثر شنیدن غنا و موسیقی از خود بیخود می شود و به رقص و فساد می افتد. 3. وجد و چرخش، حالتی شیطانی است که انبیاء و اوصیاء و مؤمنان از آن منزه اند. حالات الهی با آرامش، خشیت و حزن همراه است: الف. الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏ . (الرعد : 28) ب. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ. (الأنفال : 2) ج. جابر گويد: به امام باقر (ع) گفتم: بعضی از مردم وقتی آيه‏اى از قرآن را ياد کنند یا برایشان خوانده شود؛ بيهوش مى‏شوند چنان که گویی اگر دست يا پايش را ببرند؛ نمى‏فهمد. امام فرمود: سبحان اللَّه اين حالت از شيطان است. (مؤمنان) این گونه توصيف نشده اند بلکه تنها به نرمی و رقّت قلب و اشك ريختن و خوف توصیف شده اند. (الكافي، دارالکتب الاسلامیة، ج2، ص616) 4. بر فرض محال که وحدت وجود صحیح و قابل درک باشد؛ غلبه ی درک آن مستلزم سکون است نه بی قراری! 5. رقص و چرخش چه ارتباطی با وصال خداوند دارد؟!! @botshenasi
افاضات صمدی آملی: 1. بدون وضو نباید به بدن سگ و کافر دست زد. 2. در قرآن جز خوبی نیست لذا استخاره برداشته میشود!!! http://www.ebnearabi.com/9270/آقای-صمدی-آملی-نباید-بدون-وضو-به-بدن-کا.html Najma @Botshenasi
🔥تمجید ابراهیمی دینانی از رقاصی صوفیه: http://yon.ir/By2w @botshenasi
👕👖👚خدای کامواییِ فلاسفه و عرفا جوادی آملی: «... تلاش عارف این است که در این مَجلاها فقط تجلّی الهی را ببیند. آسمان و زمین برای او مشهودند، امّا همه اینها را به عنوان جمال الهی می‌بیند. یک وقت است کسی یک نخی مثل کاموا را به صورت بلوز یا ژاکت درمی‌آورد؛ بخشی از آن را جلوی بدن قرار می‌دهد، بعضی پشت،‌ بعضی یقه است، بعضی آستین است و نقوش فراوانی با خود کاموا تعبیه می‌شود. یک کسی که آشنا به اصل و فرع این کار است، می‌گوید: این آستین، آستین است و کاموا است؛ آن جلوی یقه، یقه است و کاموا است؛ غیر از کاموا چیز دیگر نیست. این نقوش برجسته روی سینه این بلوز یا ژاکت، نقوش است و کاموا است. عارف وقتی که اشیاء را می‌بیند، براساس اَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ الله می‌نگرد، وجهُ‌الله را در اینها متجلّی می‌بیند ...» http://www.rasanews.ir/print/243688 ❌عرفا، توهّم شیطانی وحدت وجود را با مثال های مختلفی بیان کرده اند: موج و دریا، نور و شبکه، رقص و رقّاص، روح و بدن، آب و گیاهان صد رنگ، شخص و آینه و ... . مثال بسیار زننده ی جوادی آملی نیز از همین قماش است: «رابطه ی خدا و اشیاء مانند کاموا و تکه های لباس است!!!» سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يَصِفُونَ‏. تمام این مثالها به غایت باطل و بی ارزش است. مثال باید هم وجه تشابه داشته باشد و هم وجه اختلاف؛ اما میان خدا و خلق هیچ شباهتی وجود ندارد. در هر مثالی که به ذهن آید، مرکّب بودن و اجزاء داشتن مفروض است؛ در حالی که ذات خداوند منزه از هر نوع ترکیب و جزء است. وحدت وجود از آن رو باطل است که مستلزم ترکیب و جزء داشتن خداوند می باشد. بنابراین هر مثالی که زده شود؛ چون ترکیب در آن فرض شده؛ از اساس باطل است. ما میگوییم وحدت وجود باطل است زیرا مستلزم ترکیب در ذات خدا است؛ اما عرفا برای تبیین و اثبات آن از میان مرکبات مثال می آورند!!! مغالطه از این روشن تر؟! از جمله آیاتی که عرفا بر وحدت وجود حمل می کنند؛ آیه نور است. از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏» خداوند سخن را از نور خویش آغاز کرد. «مَثَلُ نُورِهِ‏» یعنی مثل هدایت او در قلب مؤمن «كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ» مراد از مشکات سینه مؤمن است ... «وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ‏» پس این مثلی است که خداوند برای مؤمن زده است ... راوی گوید: گفتم: فدایت شوم. مردم می گویند: مراد مثل نور (ذات) خدا است. امام فرمود: سبحان الله. خداوند مثلی ندارد چنان که فرموده است:‏ فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ‏. (برای خدای مثل نزنید.) 📚تفسير القمي ؛ دار الکتاب الجزائری؛ ج‏2 ؛ ص103 @botshenasi