‹ هردودرنھـٰایتمۍمیرند ›
ادمی بود که در اجتماع به که مراتب سرد و جدی شناخته میشد. اما در کنار کسانی که دوستشان داشت، حامد اه
و به یقین او تنها چیزی بود که مرا شاد میساخت!
و هنگامی که من فریاد مى زنم
و گریه مى کنم ،خانه خالى ست
هیچکس صداى مرا نمى شنود
و دنیا همین خانه ی خالى ست
که در آن وقتى صدا مى زنیم هیچکس پاسخ نمى دهد
همین که گفتم اگر خستهای نمان با من؛
سریع ، بارِ سفر بست..
از خدایش بود...!
-علیرضا نورعلیپور
کاش سر از تنش جدا میشد و روی زمین میافتاد.
آن وقت مجبور نبود دوباره با غریبه ها هم کلام شود.
نه ، نصیحتم نکن.
درد من از پند تو بلند آواز تر است.
- ویلیام شکسپیر