eitaa logo
انجمن علمی فلسفه علوم اجتماعی
807 دنبال‌کننده
369 عکس
20 ویدیو
11 فایل
❖ انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم (ع) مجموعه ای‌ است که سعی دارد در عرصه ترویج تاملات فلسفی در عرصه علوم اجتماعی قدم بردارد. • • • • ❃ دبیر انجمن/سعید کریم داداشی @saeed_karimdadashi
مشاهده در ایتا
دانلود
❖ انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم«ع» با همکاری مدرسه علوم انسانی اسلامی آیه برگزار می کند! 🔹افـــــــــــــق‌های پســـــــــــاجنگ؛ گفــــت‌وگــوهایی برای آینده‌ای نو 🔸 تاریخ اندیشه اقتصادی ▫️با ارائه ی استاد دکتر مسعود درخشان ➕ ویژه مبلغان و مروجان ایده انقلاب اسلامی 🔹 اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام 📲 https://eitaa.com/joinchat/3829794210Ce7a91d725a • • • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
❖ مدرسه علوم انسانی اسلامی آیه با همکاری انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم«ع» برگزار می کند! ▫️منطق اسلامی و مسئله اعتبار تجربه؛ بررسی نقش آزمایش و آمار در تولید معرفت ▫️با ارائه ی استاد دکتر حسن عبدی ➕ پیش نیاز: • آشنایی با منطق • آشنایی با فلسفه علم 🔸 برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام • • • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
انجمن علمی فلسفه علوم اجتماعی
❖ مدرسه علوم انسانی اسلامی آیه با همکاری انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم«ع» برگزار می کن
🔹انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم «ع» برای بهره‌مندی دانش‌پژوهان گرامی، کد تخفیف ویژه‌ای در نظر گرفته است. ▫️کد تخفیف ۴۰٪ 📲 takhfif40all
🔸نظریه پردازی در علوم اجتماعی بدون تاملاتی فلسفی، فَطیر است! 🖋 یادداشتی از سعید کریم داداشی دبیر انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم«ع» 🔹فلسفه علوم اجتماعی شاخه‌ای از فلسفه است که به تحلیل مبانی نظری، پیش‌فرض‌های معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی، و نیز روش‌شناسی علوم اجتماعی، از جمله جامعه‌شناسی، اقتصاد و علوم سیاسی، می‌پردازد. این حوزه می‌کوشد به پرسش‌هایی از این دست پاسخ دهد که پدیده‌های اجتماعی به چه شیوه‌ای باید موضوع مطالعه قرار گیرند، آیا الگوهای روش‌شناختی علوم طبیعی برای فهم جامعه کفایت دارند یا خیر، و مفاهیمی نظیر کنش انسانی، ساختار اجتماعی، علیت، تبیین، تفسیر و ارزش‌ها چه جایگاهی در تولید معرفت اجتماعی دارند. همچنین، فلسفه علوم اجتماعی مسائلی چون نسبت عینیت و سوگیری ارزشی، رابطه فرد و جامعه، و امکان پیش‌بینی، فهم یا تفسیر کنش‌ها و فرایندهای اجتماعی را بررسی می‌کند تا حدود و ثغور اعتبار معرفت اجتماعی را روشن سازد. 🔹در سنت آنگلوـآمریکایی، فلسفه علوم اجتماعی معمولاً به‌طور مستقیم با «فلسفه اجتماعی» یکی تلقی نمی‌شود، هرچند این دو حوزه در عمل پیوندی وثیق با یکدیگر دارند. فلسفه علوم اجتماعی عمدتاً معطوف به بررسی ماهیت، مبانی و روش‌شناسی علوم ناظر به جامعه است؛ به این معنا که می‌پرسد علوم اجتماعی چگونه پدیده‌های اجتماعی را صورت‌بندی، تحلیل و تبیین می‌کنند. در مقابل، فلسفه اجتماعی بیشتر به تأمل در باب ماهیت جامعه، عدالت، آزادی، نظم اجتماعی، هنجارها و ارزش‌ها می‌پردازد و از این حیث، افقی هنجاری و کلان‌نگر دارد. با این همه، این دو حوزه در نسبت با یکدیگر تأثیرگذارند: پیش‌فرض‌های فلسفه اجتماعی بر صورت‌بندی روش‌های پژوهش اجتماعی اثر می‌گذارند و در مقابل، دستاوردهای علوم اجتماعی نیز می‌توانند مباحث فلسفه اجتماعی را غنا بخشند. 🔹آنچه به‌طور معمول در سنت تحلیلیِ انگلیسی مشاهده می‌شود، نوعی تفکیک نسبتاً روشن میان «فلسفه علوم اجتماعی» به‌مثابه حوزه‌ای روش‌شناختی و معرفت‌شناختی، و «فلسفه اجتماعی» به‌مثابه حوزه‌ای هنجاری و هستی‌شناختی است. در مقابل، در سنت آلمانی چنین مرزبندی کمتر به چشم می‌خورد و حتی می‌توان گفت که این تفکیک، در بسیاری موارد، اساساً ناموجه تلقی می‌شود. در این سنت، از هگل، مارکس و دیلتای گرفته تا هابرماس، لوهمان و گادامر، تأمل درباره جامعه همواره در پیوندی درونی با فلسفه جامعه و فلسفه فرهنگ شکل گرفته است؛ ازاین‌رو، مسائل روش‌شناختی از پرسش‌های هستی‌شناختی و هنجاری جداشدنی تلقی نمی‌شوند. 🔹برای مثال، دیلتای مفهوم «فهم» را نه صرفاً به‌عنوان یک روش، بلکه هم‌زمان به‌مثابه تجربه‌ای زیسته و نحوه‌ای از بودنِ انسانی صورت‌بندی می‌کند. هگل نیز علوم اجتماعی را بیرون از دستگاه فلسفه روح قابل درک نمی‌داند. مارکس، به‌نوبه خود، روش علمی را در بستر یک نظریه انتقادی و هنجاری از جامعه صورت‌بندی می‌کند. هابرماس نیز در پروژه عقلانیت ارتباطی، روش‌شناسی و نقد هنجاری را در قالب یک افق نظری واحد ادغام می‌سازد. افزون بر این، وبر نیز فلسفه اجتماعی را از مباحث روش‌شناسی علوم اجتماعی کنار نمی‌گذارد و تا پایان، بر پیوند میان علم اجتماعی، ایده‌ها و ارزش‌هایی که بر روش و تبیین اثر می‌گذارند، تأکید می‌کند. 🔹بر این اساس، در سنت آلمانی نه‌تنها امکان نزدیک‌کردن فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه اجتماعی وجود دارد، بلکه این دو در عمل همواره درهم‌تنیده بوده‌اند. به بیان دیگر، در این سنت، فلسفه علوم اجتماعی بدون ارجاع به فلسفه اجتماعی به‌درستی فهم‌پذیر نیست. این نکته را می‌توان یکی از تفاوت‌های اساسی میان دو سنت دانست: سنت انگلیسی ـ تحلیلی بر تفکیک حوزه‌ها تأکید می‌ورزد، حال آنکه سنت آلمانی گرایشی وحدت‌گرا و کل‌نگر دارد. 🔹از همین منظر، کسانی که در هر پایگاهی فکری_آنگلوـآمریکایی یا آلمانی _ در پی نظریه‌پردازی در علوم اجتماعی‌اند، ناگزیرند با رویکردی فلسفی به این عرصه وارد شوند؛ زیرا هر نظریه اجتماعی، آشکارا یا پنهان، بر مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌های بنیادین درباره ماهیت جامعه، کنش انسانی، علیت، ساختار و امکان شناخت پدیده‌های اجتماعی استوار است. بدون تصریح و تحلیل این پیش‌فرض‌ها، نظریه‌پردازی به امری پراکنده، ناسازگار و فاقد انسجام درونی بدل می‌شود. رویکرد فلسفی این امکان را فراهم می‌سازد که نظریه‌پرداز روشن کند چه چیزی را «واقعیت اجتماعی» می‌داند، آن را از چه طریق می‌توان شناخت، چه نوع شواهدی را معتبر می‌شمارد، و غایت نظریه را در توضیح، تفسیر یا نقد جامعه می‌بیند.
🔹اگر مقصود از نظریه‌پردازی، تولید نظریه‌ای اصیل، بنیادی و ریشه‌دار باشد—نه صرفاً گردآوری ایده‌ها یا بازتکرار چارچوب‌های موجود—مطالعه‌ای سطحی و مقدماتی کافی نخواهد بود. نظریه‌پردازی عمیق مستلزم ورود به مباحث فنی، بنیادین و زیرساختی هر دو حوزه است. هر نظریه اجتماعی بر مفروضات هستی‌شناختی خاصی استوار است؛ مفروضاتی درباره کنش، ساختار، معنا، روایت، قدرت یا نظام اجتماعی. این مفروضات بدون مطالعه دقیق فلسفه اجتماعی به‌درستی قابل فهم نیستند. همچنین، هر نظریه به مبنایی معرفت‌شناختی و روش‌شناختی نیاز دارد؛ یعنی باید روشن سازد که شناخت اجتماعی چگونه ممکن است، چه نوع ادله و شواهدی در آن معتبرند، و حدود تبیین و تفسیر اجتماعی کجاست. در غیاب این بنیان‌ها، نظریه‌پردازی به سطحی‌نگری، التقاط غیرآگاهانه، یا بازتولید نظریه‌های موجود در قالبی تازه فروکاسته می‌شود. 🔹از همین‌رو، نظریه‌پردازِ جدی نمی‌تواند نسبت به منطق مفهومی، روش، نحوه صورت‌بندی مفاهیم و پیش‌فرض‌های هنجاری بی‌اعتنا بماند؛ چراکه قوام و انسجام نظریه او دقیقاً بر پایه همین عناصر شکل می‌گیرد. در پرتو چنین ملاحظاتی است که می‌توان دریافت چرا متفکران بزرگی چون وبر، دورکیم، مارکس، هابرماس، بوردیو، گیدنز و لوهمان، همگی به‌نحوی عمیق درگیر مباحث فلسفی بوده‌اند. این عمق فلسفی نه امری حاشیه‌ای، بلکه شرط امکان نظریه‌پردازی در علوم اجتماعی است. از این‌رو، می‌توان گفت پیش از ورود تخصصی به هر علم، ضروری است مباحث و مفاهیم بنیادین آن در دو حوزه فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه اجتماعی—دو حوزه‌ای که در بسیاری از سنت‌های فکری از یکدیگر جدایی‌پذیر نیستند—به‌صورت زیرساختی مورد تأمل و بررسی قرار گیرند. 🔻پ.ن: بی مایه فطیر است؛ منظور این است که اگر بنیاد چیزی درست نباشد به ثمر نخواهد رسید! • • • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS