eitaa logo
انجمن علمی سیاست‌گذاری فرهنگی دانشگاه باقرالعلوم علیه‌السلام
238 دنبال‌کننده
154 عکس
5 ویدیو
1 فایل
کانال اطلاع‌رسانی گروه مدیریت راهبردی و انجمن سیاست‌گذاری فرهنگی دانشگاه باقرالعلوم (ع) - دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی - کارشناسی ارشد مدیریت رسانه - کارشناسی ارشد مدیریت راهبردی فرهنگ ارتباط با دبیر انجمن @fsh_mgmt
مشاهده در ایتا
دانلود
بسمه تعالی با عرض سلام و وقت بخیر بزرگوارانی که در موضوعات مرتبط با «رسانه و جنگ روانی» در یکی از زمینه‌های زیر، توانمندی و امکان فعالیت(حضوری یا مجازی) دارند، در اولین فرصت به آیدی @fsh_mgmt اطلاع دهند: ۱. ایده‌پردازی ۲. مطالعه، تحقیق و آماده‌سازی منابع محتوایی ۳. فرآوری و تولید محتوای متنی مشخصات: ـ نام و نام خانوادگی ـ شماره تماس ـ زمینه(های) توانمندی و فعالیت ـ تعیین حضوری یا مجازی بودن فعالیت ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
بسم الله الرحمن الرحیم سرنوشت من در جنگ ایران و اسرائیل! می‌نویسم برای آن خواهر و برادری که هنوز در این شلوغی و بحبوحه زمان، جای خودش را پیدا نکرده است. عزیز دل؛ همیشه در تمام طول تاریخ از ابتدای خلقت آدم تا همین الان فقط دو جبهه وجود داشته؛ جبهه حق و جبهه باطل منطق خدا در تربیت بندگانش امتحان است، آنجا که می فرماید: «لیبلوکم ایکم احسن عملا... تا بیازماییم و ببینیم کدامتان بهترین عمل را انجام می‌دهید...» همیشه در طول تاریخِ انسانیت، خداوند بندگانش را امتحان کرده تا نسبتِ آنها با جبهه حق و باطل سنجیده شود! این امتحانات در همه ی لحظات زندگی ما جاری بوده؛ در حرف زدنهایمان، در نگاه کردن هایمان، در شنیدن هایمان در تمام انتخاب ها و تصمیمات زندگی برایمان نوشته شد که او در جبهه حق عمل کرد یا در جبهه باطل... چرا که تمامِ عالم، پیچیده در همین دو قطبی است و قطب سومی نبوده و نخواهد بود... اما امروز ؛ مثل همیشه این دو جبهه جاری و ساری ست با این تفاوت که حق و باطل در دو مصداق خاص نمود پیدا کرده اند؛ جمهوری اسلامی ایران رژیم منحوس صهیونیست و تو خودْ پیامبرِ درونت را به قضاوت بخوان؛ حق و باطل را از هم تشخیص بده و با تمام توان پشت حق بمان و جانانه از او دفاع کن؛ دفاعش کن در مقابل یاوه سرائی ها و دروغ پراکنی های باطلان دفاعش کن در مقابل جنگ روانیِ دشمن که دائم درتلاش برای ضعیف نشان دادنِ جبهه حق است که دائم در حال شایعه پراکنی بین منو توست تا ما را از فقر و قحطی و مرگ بترساند... این جنگ؛ یک جنگ سرنوشت ساز است؛ اگر بی فکری کنیم و حقیقت را تشخیص ندهیم در زمره «و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله » در مجالس عاشورای آیندگان لعن خواهیم شد... حالا که زمانِ انتخاب است و زمانِ حاضر شدن در میدان ؛ دقائقی گوشی موبایل را کنار بگذاریم و فارغ از تمام اخبار با خود بیندیشیم و جای خود را در این دو جبهه پیدا کنیم..‌.. ✍ نفیسه سادات رفیعی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
وقتی خدا به تو وعده می‌دهد ششمین روز امروز رهبر انقلاب، در میان التهاب‌های خبری و شاید نگرانی‌های پنهان، آیه‌ای از قرآن را به یادها آوردند؛ آیه‌ای که هم تسکین‌بخش است و هم راهنما: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (آل‌عمران، ۱۳۹) این آیه برای مردم این سرزمین، نقشه راهی بود که نشان از درک عمیقِ شرایط روانی جامعه می‌دهد؛ گویی از قبل مرهمی آماده باشد بر دل‌هایی که ممکن است در شرایط سخت‌تر در سکوت روزمره، زیر فشار اضطراب‌ نامرئی، آرام‌آرام خسته شوند. روان‌شناسی جمعی در شرایط بحرانی نشان می‌دهد که حتی در غیاب صدای انفجار، اگر «احساس خطر»، «رسانه‌پوشی گسترده» و «ابهام آینده» با هم همراه شوند، زمینه برای فرسودگی روانی، اضطراب یا رخوت عمومی فراهم می‌شود. اما در دل این شرایط، نقش پیوندهای انسانی ــ خانواده، دوستان، محله ــ و به‌ویژه نقش زنانی که شانه‌به شانه‌ی پدافندهای هوافضا، پررنگ‌تر از همیشه، از خانواده‌ی ایرانی در برابر هجوم روانی رسانه‌ها دفاع می‌کنند. پدافندی از نوع جاری بودن زندگی. صبح امروز، در مسیر دانشگاه، بخش‌هایی از دومین پیام رهبر انقلاب را شنیدم. این تنها یک رویداد سیاسی نبود، بلکه نشانه‌ای بود از اعتماد مردم به صداهایی که در میان موج‌های خبر و شایعه، همچنان قدرت آرام‌کردن دل‌ها را دارند. در خیابان، تاکسی، گروه‌های دانشجویی و حتی جمع‌های خانوادگی، حس می‌کردم بر دل تک‌تک افراد جامعه، این جملات چون نقشی بر کوه بیستون نشسته است. ظهر، در کنار کارهای معمول دانشگاهی مانند مطالعه مقالات همسو با پایان‌نامه‌‌ام، دیدار و گفتگو با مدیر خانه سبک زندگی ، و ارتباط با مسیول همیشه خدوم کتابخانه، تماسهایی نیز از برخی داوطلبین دکتری که قرار بود اول تیر مصاحبه داشته باشند، داشتم.متوجه شدم این دغدغه‌، دیگر تنها یک نگرانی آموزشی نیست. ترسی پنهان از آینده‌ای نامعلوم در ذهنشان جای گرفته بود. لازم بود به‌موقع و درست اطلاع‌رسانی کنند، برای جلوگیری از اضطراب‌های مزمن و جمعی، در حد خودم قدم زدم و برای به دست آوردن بیشترین اطمینان از شخص معاون آموزش سوال کردم. روان‌شناسی این ترس را «اضطراب محیطی غیرمستقیم» می‌نامد؛ ترسی که نه از مواجهه با خطر، بلکه از شنیده‌ها و فضایی مبهم پدید می‌آید. اگر جامعه به بزرگ‌نمایی تهدیدها دچار شود، ممکن است آرام‌آرام به یک حالت رخوت و بی‌تحرکی جمعی نزدیک شود. خوشبختانه در ایران، هنوز چنین وضعیتی رخ نداده و همراهی اجتماعی، مانع از چنین فرسایشی شده است. عصر ، با وجود کمردردی که مثل توپ بین مهره‌ها پاس‌کاری می‌شد، به قولم وفا کردم و درجشن کوچک و ساده غدیر اما دلگرم‌کننده‌ی که یکی از دوستان سادات برگزار کرده بود همراه دو دخترم، شرکت کردم. دختران با موهای آراسته و روبان‌های رنگی، بی‌توجه به سنگینی تحلیل‌های ما، شاد و سبک‌بال بودند. حضور در این جمع برایم یادآور حقیقتی روشن بود: زن، حتی در میدان‌های آرام زندگی، نقشی مؤثر و مقاوم دارد. جامعه‌شناسان جنگ باور دارند که پایداری اجتماعی، فقط وابسته به نیروهای نظامی نیست؛ بلکه آن‌چه مردم را سرپا نگه می‌دارد، جریان داشتن زندگی عادی، امید، و حفظ نشاط اجتماعی است. در همان جمع زنانه، گفت‌وگوهایمان به تحلیل پیام دوم رهبری رسید. بسیاری باور داشتند که خطاب «وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ» ؛ بیشتر بر زنان جامعه است، ما هم در قبال روحیه جامعه مسئولیم. یکی از حاضران گفت: «ما باید در هر شرایطی زندگی را ادامه بدهیم.» و دیگری، با لبخند، دم گرفت: « ناد علی مظهر العجایب ...علی علی یا علی...» و صدایشان مثل گروه سرودی در خانه پیچید. کودکان می‌خندیدند، هدیه‌های کوچک می‌گرفتند، خانم‌ها، با طرح‌هایی مانند پخت شله‌زرد نذری، برگزاری جلسات روضه و دعای کمیل، عملاً شبکه‌ای پنهان از امید و آرامش ساخته بودند. در آن میان وقتی کسی گفت: «برای شهدای فرمانده‌مان نذر کرده‌ام روضه بگیرم»، بغضی در گلویم نشست. این زنان، بی‌صدا و بی‌ادعا، در دل ناامنی، پناه‌گاه روانی جامعه‌اند. رسانه‌هایی که تنها آمار و رویداد مخابره می‌کنند، کافی نیستند. این روایت‌های زندگی‌اند که روح جامعه را زنده نگه می‌دارند؛ مادرانی که بدون نمایش، بی‌سروصدا، خانه و جامعه را با دست‌هایشان سرپا نگه داشته‌اند. و من، در میان این سطرها، ناگهان یاد سردار حاجی‌زاده افتادم؛ نگاه مهربانش، لبخندش، و جای خالی‌اش...در همان لحظه، تیر دردی از قلبم گذشت و به کمرم نشست. اشک آرام روی گونه‌ام لغزید، اما زود پاکش کردم. نمی‌دانم جسمم درد گرفت یا روحم. اما یک چیز را خوب می‌دانم: در روزهایی که آسمان تیره است، وعده‌ی خدا تکیه‌گاه زندگیست. ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
📣 اینجا میدان رزم توست بسمه تعالی 🔹نشست هم‌اندیشی با موضوع «مقاومت در جبهه رسانه» با حضور اساتید و دانشجویان رشته‌های فرهنگ و ارتباطات، مدیریت رسانه و سیاست‌گذاری فرهنگی، برگزار می‌شود. محورهای هم‌اندیشی: - بررسی راهبردهای رسانه‌ای - ارائه ایده‌های خلاقانه کنش‌گری و برنامه‌های پیشنهادی - تشکیل هسته کنشگر دانشگاهی و ... 📆زمان: شنبه ۳۱ خردادماه، ساعت ۱۳ 🏢مکان دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام درگاه مجازی: dte.ir/culture از همه علاقه‌مندان دعوت می‌شود در این میدان، به جمع جهادگران رسانه‌ای بپیوندند. ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
🌱بسم الله الرحمن الرحیم 🌱 به بهانه ی مباهله، "شما اکنون در طرف درست تاریخ ایستاده‌اید" 🌱فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ{۶۱،آل عمران} 🌱 داستان مباهله را همه شنیده ایم. آنجا که پیامبر مامور به مباهله می شود و خداوند در خطاب به پیامبر دستور می دهد "هر گاه پس از آن همه استدلال هاى روشن، کسى درباره «اولوهیت عیسی» با تو «مجادله» کند به او پیشنهاد «مباهله» کن که خویشان نزدیک خود را بیاورد، تو نیز خویشان نزدیک خود را دعوت کن و «دعا» کنید تا خداوند دروغ گو را رسوا کند." زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و جان خود یعنی امیر المومنین علی علیه السلام به محل واقعه می‌رسند، داستان متفاوت می شود. آنجاست که نصرانی ها به ناحق بودن استدلال خود پی می‌برند. اما داستان از کجا آغاز شد؟ از آنجا که مرزهای توحید درنوردیده شد و خدای عالم کنار زده شد. آنجاست که انبیا به حرکت عظیم مامور می شوند و یکی چون حضرت موسی(ع) مامور به حرکت "اذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ (17،نازعات)"، یکی چون پیامبر صلی الله علیه وآله، مامور به مباهله. آری آنگاه که توحید خدشه دار شد معادلات تغییر می کند و مصداق "أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّار" را می‌گیرد. امروز در این گلوگاه تاریخی همه ی مبارزه ما استدلال آوردن بود. همان گونه که جان ِپیامبر، امیرالمومنین علی علیه السلام امور را نسبت به نصران پیش بردند. حجت ها که تمام شد، دستور از خداوند رسید که ای رسول الله، سازش و استدلال دگر معنایی ندارد، پا به میدان بگذار و مامور به مباهله هستی. آنجا که توحید خدشه دار شد، آنجا که حریم ها شکسته شد، تمام معادلات عوض می شود. آنجا که گفتند:"حتی اگر خدا هم با آنها باشد، آنها را شکست خواهیم داد(نتانیاهو)"، ماموریت به صورت جدی آغاز شد. در این برهه ی تاریخ مامور هستیم. اگر از آن عبور کردیم و در مقابل توحید شکنی ها و ظلم ها و تعدی ها ایستادگی نکردیم، باید پاسخ هزاران هزار نفر از ازل تا ابد که راه حق را هموار کردند بدهیم. این کلام "شما اکنون در طرف درست تاریخ ایستاده‌اید" یعنی آن عالِمی که کلام را ایراد فرمودند، قطب نما در دست دارد و راه را تجربه کرده است.او گرا را صحیح داده است تا نهراسیم و پا پس نکشیم، که سَمتِ درستِ تاریخ همین است و رسالت پیامبران و راه ائمه همین است. او می‌داند آنچه از این پس رخ می دهد، تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ است. یعنی پر واضح میفرمایند، در هر صورت این حرکت ان شاالله ختم به فتح و نصرت است.یعنی یا اینکه توفیق داریم ما پرچم را به دست حضرت بقیة الله روحی لک الفداء بدهیم یا راهی نمانده تا ظهور. ان شاءالله 🌱 ✍عارف زاده ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
آیا وقت آن نرسیده مادر فلسطینی را بازخوانی کنیم؟ هفتمین روز تمام تلاشم این بود که نگذارم بچه‌ها زیاد درگیر جنگ شوند. حجم اخبار را کم کردم، صدای تلویزیون را پایین آوردم، کلمات را رمزگذاری کردم. گمان می‌کردم با چند فیلتر ساده می‌شود اضطراب را متوقف کرد. اما اشتباه کرده بودم. انگار همین پنهان‌کاری، کنجکاوی‌شان را بیشتر کرد. پسرم حالا زودتر از همه بیدار می‌شود. می‌نشیند پای تلویزیون، زیرنویس‌ها را با دقت می‌خواند. از همان خط‌های پایین صفحه، زودتر از گوینده می‌فهمد که چه شده. حتی ساعت پخش مستندهای جنگ را حفظ کرده. خواهر کوچکش هم کنارش می‌نشیند، اما هنوز تصویر زخمی‌ها نرسیده، با همان حالت نیمه‌فرمانده‌اش، دست می‌گذارد جلوی چشم‌های او: «این برای تو خوب نیست... بیا موشک بازی کنیم.» موشک بازی، پناهگاه‌شان شده. ردیف موشک‌های کاغذی زیر میز، پرچمی که خودش با ماژیک کشیده، نقشه‌هایی که با فلش قرمز رسم کرده... شاید برای دیگران فقط بازی باشد، اما برای من نشانه‌ای‌ست از همان سازوکار دفاعیِ کودکی که امنیتش ترک برداشته. خودش دارد سنگر می‌سازد؛ با تخیل، با ماژیک، با کاغذ. اما شب‌ها، سنگرها فرو می‌ریزند. موقع خواب، هر شب همان درخواست: «میشه امشب همه با هم بخوابیم؟» و بعد، آرام و بریده‌بریده: «میشه اسم‌هامون رو با ماژیک روی لباسمون بنویسیم؟ اگه یه‌وقت...» جمله‌اش را تمام نکرد. و من نپرسیده میدانم کدام تصویر، این فکر را در سرش کاشته! تصویر خانواده فلسطینی که نام‌شان را بر پیراهن کودکان نوشته بودند وقتی خانه‌شان... ذهن کودک، فرق «اینجا» و «آنجا» را نمی‌فهمد. واقعیت برای او از قاب تلویزیون عبور می‌کند و بی‌واسطه می‌نشیند وسط زندگی‌اش. امنیتش را با واقعیات دوردست نمی‌سنجد، بلکه با چیزی که دیده، حس کرده، و نتوانسته توضیحش بدهد. ما هنوز صدای انفجار نشنیده‌ایم. اما ذهن‌شان، پُر از آوار است. در سال‌های اخیر، بارها در اخبار دیده‌اند کودکی هم‌سن خودشان کنار جنازه‌ای نشسته، بی‌حرکت، یا دختری که با دستان کوچکش، بی‌نتیجه، پیکری را تکان می‌دهد. این‌ها تصویر نیست برایشان، احتمال است. کابوس نیست، امکان است. و شاید خطرناک‌ترین اتفاق، همین است: در تخیل کودک، مرز خیال و واقعیت از هم پاشیده. آنچه دیده‌اند، دیگر «تصویر» نیست، بخشی از دنیای واقعی‌شان شده است. در دل همین آشفتگی، تصاویر را در ذهنم ورق می‌زنم. زنی در غزه، با شالی خاکی‌رنگ، نشسته کنار کودکش. قرآن می‌خواند، با صدایی شمرده. اشکش را پاک نمی‌کند. و کودک؟ بی‌وحشت نگاهش می‌کند. نه چون جنگ نیست، چون مادر، آرام است. چیزی در من می‌شکند. از خودم می‌پرسم: چطور کودکی در دل خون، آرام‌تر از فرزند من در دل خانه است؟ شاید پاسخ، ساده‌تر از آن باشد که فکر می‌کنم: آن زن، که تمام مادران فلسطینی قبل از آن‌که بمب‌ها بیفتند، سقفی دیگر برای کودکانشان ساخته‌اند. سقفی از جنس ایمان. گاهی فکر می‌کنم، شاید مادران غزه بیشتر از هر روان‌درمانگری می‌دانند تربیت یعنی چه. یعنی امنیت را در دل کودک مستقر کرد. نه با سانسور یا غرق‌کردن در هشدار، بلکه با نشستن کنارش، با شنیدنِ ترس‌هایش، با گفتنِ سرگذشت‌هایی که در تاریکی هم روشن‌ ماندند. من نتوانستم مانع ورود جنگ به ذهن بچه‌هایم شوم، اما باید بتوانم پناه و امنیت توحیدی را بازسازی کنم. دفترچه یادداشت را برمی‌دارم. می‌خواهم بنویسم چه می‌شود کرد. شاید از قصه‌های شبانه شروع کنم. قصه‌هایی از ایستادگی، از پسری که با یک قرآن در جیبش از زیر آوار زنده بیرون آمد، از مادری که با توکل، نه با وعده‌ی امنیت، فرزندش را بزرگ کرد. او می‌تواند هر بار به نانوایی می‌رود، نانی هم برای پیرزن تنها بخرد. یا بطری شربت خاکشیر برای شاطر محل ببرد و بگوید: «خداقوت». شاید قصه‌ی موسی، طالوت، یا هجرت پیامبر را برایش ساده‌سازی کنم. داستان‌هایی که بذر اطمینان را در دل کودک می‌کارند. پناه، و امنیت همین است. در حقیقتی که کودک بتواند درکش کند. ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
از خون تا نور جبهه مقاومت همیشه با یک استراتژی پیش رفته است ( هر قطره خون شهیدی که بر زمین بریزد مسیر نوری را برای پیروزی می‌گشاید) از خون تا نور حکایت مسیری است که ملت‌های مقاومت پیموده‌اند این سفر از دل تاریکی شروع می‌شود از میان رودهای خون شهدا می‌گذرد و سپس به روشنایی پیروزی می‌رسد. شهادت نه یک پایان بلکه بیداری برای امت و راهی است برای رسیدن به عزت و سربلندی با صدای یکپارچه «الله اکبر» این مقاومت ادامه دارد تا نور عدالت همه جا فراگیر شود این وعده خداوند است که فرمودند: وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ" و هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده مپندار، بلکه زنده‌اند که نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند( آل عمران169) تاریخ ثابت کرده هر ظلمی مقاومت می زاید، هر خونی، نهضتی می‌آفریند و هر شهیدی، هزاران مجاهد تربیت می‌کند. از خون تا نور مسیر مقدسی است که شهدا با تلاش و توکل بر خدا برای ادامه محور مقاومت گشودند ایران اسلامی با گذر از این مسیر دشوار نه تنها به خود کفایی رسید بلکه مشعل‌دار مقاومت در منطقه شد. به فرموده امام خمینی«ره» اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود، که امروز شاهد تحقق این وعده هستیم. ایرانِ قوی ، سد محکم در برابر استکبار است و این روزها می‌بینیم که مقاومتِ ایران و استقامت و همدلی مردمانش در این جنگ نشان داد با وحدت و ایمان می‌توان بزرگترین قدرت‌های استکبار را به زانو درآورد. درود بر مقاومت ایران 🇮🇷 درود بر مردم غیور و افتخار آفرین این سرزمین .. از خون تا نور، از کربلا تا قدس، ما پیروز خواهیم شد، خدایا! قدس را به خون پاک شهدا و نور ظهورت آزاد کن .. ✌️🌿 السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ ✍🏻 مریم حلاج زاد ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
اینجا میدان رزم توست در تقاطع «علم»، «تعهد» و «اقدام»؛ 🔹 نشست هم‌اندیشی مقاومت در جبهه رسانه با حضور اساتید و دانشجویان دغدغه‌مندِ رشته‌های فرهنگ و ارتباطات، مدیریت رسانه و سیاست‌گذاری فرهنگی برگزار شد. 📌 از بررسی راهبردهای رسانه‌ای تا طراحی ایده‌های کنش‌گرانه و آغاز شکل‌گیری یک هسته کنشگر دانشگاهی، این نشست گامی بود برای هم‌افزایی در میدان جنگ روایت‌ها. 🖋️ دانشگاه باقرالعلوم علیه‌السلام، شنبه ۳۱ خرداد، میزبان جهادگران فکری و رسانه‌ای بود. 🆔 @Bou_SM
وقتی خانه جبهه دوم است؛ و ماکارونی سرد، پدافند غیرعامل نهمین روز قم ظهر که رسیدم خانه، بوی ماکارونی فضا را پر کرده بود. همسرم برای ناهار سنگ‌تمام گذاشته بود؛ دو بسته ماکارونی بزرگ، سویا، گوشت، فلفل دلمه، رب... من فقط گفته بودم به اندازه دو وعده غذا درست کن، نه دو بسته! بچه‌ها نگاه‌شان به قابلمه‌ی بزرگ غذا، غمگین بود. مخصوصاً محمدحسین. قرار بود برای وعده بعد، با هم پیتزا درست کنیم. حالا حجم غذا امیدشان را شفته کرده بود. محمدحسین بی‌صدا رفت پنج ظرف پیرکس آورد و شروع کرد به پر کردن. با تعجب نگاهش کردم. گفت: «مگه نگفتی وقت جنگ باید بیشتر به فکر هم باشیم؟ نذر می‌برم برای پنج تا همسایه‌ها، به نیت پنج‌تن آل عبا. نابودی اسرائیل.» با خودش جدی بود. حتی به خواهرهایش گفت که ظرف‌ها را تزیین کنند. من و پدرشان فقط نگاهش کردیم. خندیدیم، نه به او، که به بلوغی که شبیه بازی بود، اما بازی نبود. شب شام نخورد. دلش پیتزا می‌خواست. با میوه خودش را سیر کرد. نیمه‌شب، حدود دو و نیم، صدای ظرف و قاشق بیدارم کرد. رفتم به سمت آشپزخانه. محمدحسین نشسته بود کنار دیس ماکارونیِ مانده از ظهر، در یخچال باز، قاشق در دست. گفتم: «چیکار می‌کنی؟» جواب داد: «گشنمه. البته گرسنگی فقط بهونه‌ست. صدای هواپیما رو نمی‌شنوی؟» گوش دادم. بله، صدایی می‌آمد. گفت: «نگران نباش، خودیه‌. حتما داره دنبال پهن‌بال‌ا می‌گرده. بی‌شرف می‌خوان سایت هسته‌ای فوردو را بزنن» لبخند زدم. «پهپاد، نه پهن‌بال»« آنجا هم فردو است» رشته ها را هورت کشید. اخمش کردم. بی‌تکلف گفت: «من و خدا با هم تعارف نداریم. کسی هم اینجا نیست که آداب اجتماعی رو رعایت کنم.» همان‌طور که رشته‌های چسبیده‌ی ماکارونی رو با قاشق جدا می‌کرد، گفت: «یه کم جعفری هم بود قابل‌تحمل‌تر می‌شد. ولی خب، سس قرمز هم کارشو می‌کنه.» صدای انفجار خفیفی آمد و شیشه‌ها لرزید، ضربان قلبم دوبرابر شد. گفت: «دیدی؟ هدف را زد...گفتم...خودیه‌.» نگاهم پی دخترها دوید که در سالن خوابیده بودند، نفسهای آرام نشان از خواب عمیقشان میداد، نفس راحتی کشیدم. به دیوار تکیه دادم. توان زانوهایم بریده بود. آرامش در خودش و لقمه‌ی سردش موج می‌زد. شروع کردم آیت‌الکرسی خواندن. همان‌جا، در آن بامداد، با لقمه‌ی یخ‌زده، پسر من داشت نوع خودش از جنگ را زندگی می‌کرد. نه با اسلحه، نه با فریاد؛ با غذا، با نذر، با قاشق. یاد نظریه فرهنگی روزمره و مقاومت دوسرتو افتادم که میگوید: مردم همیشه از چیزهای کوچک زندگی روزمره‌شان، برای مقاومت استفاده می‌کنند. ماکارونی شاید برای بقیه یه وعده‌ی ساده باشد؛ اما برای محمدحسین، یک شکل مقاومت بود؛ با دهان، با دل، با قاشق. و من، مادرش، شاهد این پایداری ریز و پنهان بودم. ما شاید تیر نزنیم، اما قاشق کودکانمان گاهی از خیلی سلاح‌ها قوی‌تر است. تا وقتی دل به زندگی داریم، شکست خوردن معنی ندارد. چراغ خانه‌ها را، با همین دلگرمی‌های کوچک روشن نگه‌داریم. ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
تشییع «کلمه»؛ روایتی مادرانه از علم، شهادت و ایستادگی وقتی برگشتم، دیدم دفتر ریاضی‌ات روی میز باز مانده. کنار آن، کتاب فیزیک‌ات بود. دست روی جلدش کشیدم. چشمانم پر شد... تصمیم گرفتم، امروز را برایت روایت کنم. با کدام زبان، هنوز نمی‌دانم... تو شاید حالا کوچکی، اما دختر این خاکی؛ خاکی که هر ذره‌اش قصه‌ای از ایستادن دارد. خیلی‌های دیگر هم باید این روایت را بشنوند، اما از تو شروع می‌کنم—چون نگاهت هنوز زلال است و بی‌زخم. ما امروز، کلمه را تشییع کردیم. نه فقط پیکر یک انسان را؛ بلکه واژه‌ای زنده، معنا‌دار، و بی‌صدا که از جان برخاست و به جان‌ها منتقل شد. آن‌ها مثل واژه‌هایی بودند در ساختن جمله‌ای بی‌پایان: «ایران، آباد و آزاد» تک‌تک آنها معنا داشتند، حامل پیام بودند، برای گفتن، نه برای خاموش ماندن. آنها اگر ساکت هم باشند، سخن برای گفتن دارند. فرمول‌هایشان فریاد بود. سکوتشان، ترجمه حقیقت. پس تو بخوان‌شان. در فرهنگ ما، «کلمه» چیز کوچکی نیست. در قرآن، به عیسی (ع) گفته‌اند: کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلَىٰ مَرْیَمَ... یعنی کلمه، گاهی جان می‌گیرد. و امروز، کلمه‌ای را دیدم که جان گرفته بود؛ در هیئت یک فیزیکدان، یک مجاهد، یک استاد، که نه بمب ساخت، نه جنگ خواست؛ تنها خواست ملت خود را در علم مستقل کند. دخترم... کمرم تیر می‌کشد، پاهایم می‌لرزد، اما روحم بیدارتر از همیشه است. وقتی آن پیکرهای غرق به خون را دیدم، احساس کردم داریم حقیقت را خاک می‌کنیم، اما نه فراموشش. همان‌طور که کلمه‌ی درست، از حافظه‌ی زبان نمی‌رود، شهید هم از حافظه‌ی یک ملت پاک نمی‌شود. استکبار پلید آمریکا و اسرائیل خیال می‌کنند، می‌توانند با جنگ و کشتار، صدای تمدنی کهن را خاموش کنند. اما صدای «کلمه» را مگر می‌توان کشت؟ صدای شهید، تا روز رجعت، از دهان امثال تو بلند خواهد شد—بلندتر از هر منبری، رساتر از هر رسانه‌ای صدای دانشمند شهید، از همه‌ی کلاس‌ها، مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها، رساتر است. امروز دیدم که تمدن غرب، به‌جای گفت‌وگو، گلوله می‌فرستد؛ و تمدن اسلامی، به‌جای بمب، «کلمه» می‌سازد. و آن‌ها از همین می‌ترسند. از دانشی که برای سلطه نیست، بلکه برای عدالت است. مبادا شنیده شود... میوه‌ی دل مادر در دنیایی که برای بمب‌ساز، فیلم قهرمانی می‌سازند، ما باید برای دانشمندان شهید، کلمات جاودان بسازیم. شما باید «کلمات زنده» باشید. تو و همه‌ی فرزندان این سرزمین، باید راه کلمه را ادامه دهید. نه فقط با خواندن کتاب، که با فهمیدن معنای آن. با زیستن علم. با دفاع از حقیقت. امروز، شهید را چون بذر، در خاک سرزمین‌مان نشاندیم. فردا، باید از دهان تو جوانه بزند. بنویسی، بفهمی، بایستی… تشییع امروز، وداع نبود؛ آغاز نگارش فصل بعدی تمدن ما بود. ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM