💢 آرامستانگردی در قبرستان نو و ابوحسین
در قبرستانگردی اخیر این سنگ قبرها را پیدا کردم:
۱. سنگ قبر مرحوم جمالالدین رشدیه فرزند مرحوم میرزا حسن رشدیه در قبرستان ابوحسین.
۲. سنگ قبر مرحوم خلیل زرینکوب برادر شادروان عبدالحسین زرینکوب در قبرستان ابوحسین.
۳. سنگ قبر مرحومه بانو معصومه بهجت فومنی همشیره بزرگ مرحوم آیتالله العظمی بهجت فومنی در قبرستان نو
سیدحسن رضوی
۱۴۰۵/۰۳/۲۶
#قبرستان_ابوحسین
#قبرستان_نو
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
🆔https://eitaa.com/Bssamkhabar
💢روایت نوجوانی که امام حسین را در کربلا تنها نگذاشت
🔸راوی کربلا می گوید: لشکر اندک امام حسین (ع)، یک به یک به میدان می رفتند و به شهادت می رسیدند.
🔸قاسم، نوجوان کربلا، خود را به خیمه عمویش رساند و گفت: «عموجان! اذن میدان بده تا به جنگ بروم.»
🔹امام نگاهی به برادرزاده اش، قاسم، انداخت که شمشیر بسته به کمرش، به زمین می رسید.
🔹🔹فرمود: «تو یادگار برادرم حسنی. هر بار به سیمای تو نگاه می کنم، برادرم را پیش چشمانم می بینم. تو بمان برایم، قاسم جان .»
🔸راوی می گوید: قاسم سرافکنده و ناراحت از خیمه عمویش بیرون آمد، در حالی که اشک از چشمانش جاری بود. نوجوان کربلا چشمانش را به اطراف چرخاند. عباس عمویش شهید شده بود، علی اکبر جوان هم شهید شده بود. وقتی به این فکر کرد که اگر او بماند، عمویش به میدان می رود و مبادا عمو از دشمن خراشی بردارد او چه کند ، تصمیمش را گرفت.
🔹قاسم کمی در اطراف خیمه عمو چرخید. صدای کودکان تشنه را شنید.
ناگهان حضرت زینب (س) پرده خیمه را بالا زد و پرسید: «هان؟ پسر برادرم، یادگار حسن، چه شده؟»
🔹قاسم در حالی که چشمانش را به زمین دوخته بود، گفت: «عمه جان! از عمو اذن میدان خواستم؛ عمو گمان کرد کوچکم، اذن نداد.»
🔹عمه فرمود: «قاسم جان! میدانی که بعد از پدرت، تو روی زانوی عمو بزرگ شدی؛ برایش از جان هم عزیزتری.»
🔹🔸قاسم سرش را بالا گرفت و گفت: «ولی عمه جان! من جانفدای عمویم هستم. مثل پسران خودت که جانشان را فدای عمویم کردند، من هم می خواهم جانم را فدای امامم کنم.»
🔹عمه فرمود: «قاسم جان! رزم آسان نیست. باید رجز بخوانی. رجز خواندن بلدی؟ می توانی بجنگی؟ از شهادت نمی ترسی؟»
🔹🔸قاسم سرش را بالا گرفت و گفت: «رجز خواندن بلدم. رجز خواندن علیاکبر را دیدم و شنیدم. من از شهادت نمی ترسم وقتی می دانم که جده ام حضرت زهرا (س) منتظر دیدن من است. من باز به نزد عمو می روم تا اذن میدان دهد.»
🔹امام از صدای پای قاسم دانست که باز برادرزادهاش برای اذن دوباره آمده است.
قاسم با ادب و احترام خواسته اش را بیان کرد.
🔹🔹امام این بار پرسید: «برادرزاده من! عزیز من! بگو شهادت را چطور می بینی؟»
🔹🔸قاسم بدون مکث گفت: «اَحلی مِنَ العَسَل» (شیرین تر از عسل).
🔹🔹امام در اینجا دانست که معجزه کربلا همین است که کودکانش یکشبه بزرگ میشوند.
برخاست، ذره را بر تن قاسم کرد، کلاهخود بر سرش گذاشت، سپر به دستش داد و او را سوار بر اسب کرد.
🔹🔹و از همانجا ایستاد و تماشاگر رجزخوانی و رزم قاسم شد تا آنگاه که صدای هلهله و شادی دشمن برخاست و دانست که قاسم عزیز هم به خیل شهدای کربلا پیوست.
🔸السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین الی یوم القیامه
🔸لعنت الله علی قوم الظالمین الی یوم القیامه
📝 زهره مهرنوروزی
🆔https://eitaa.com/Bssamkhabar
💢دادخواست رسمی خانواده شهدای مدرسه میناب علیه آمریکا ثبت شد.
🔸رئیس مرکز وکلا، کارشناسان رسمی و مشاوران خانوادهٔ قوهقضاییه از ثبت دادخواست به وکالت از خانواده شهدای مدرسهٔ «شجرهٔ طیبه» میناب علیه دولت آمریکا خبر داد و اعلام کرد این اقدام پساز دریافت وکالت از خانوادهٔ شهدا انجام شده است.
#موشکـتاماهاک
#جنگـرمضان
#کودکانـمیناب
#کودکانـلامرد
🆔https://eitaa.com/Bssamkhabar
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای از دل غم دیده رباب...💔
صلیاللهعلیکیااباعبداللهالحسین🖤
#حضرت_علی_اصغر #امام_حسین
🆔https://eitaa.com/Bssamkhabar
💢استادیوم جامجهانی، عطر ماکان نصیری، شهید جاویدالاثر جنایت مدرسه میناب را گرفت👇
🌐جهان بانو
🆔https://eitaa.com/Bssamkhabar
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢دومین کشتی کانتینری پس از رفع محاصره پیشازظهر امروز در بندر شهید رجایی هرمزگان پهلو گرفت.
🌐غرب آسیا
🆔https://eitaa.com/Bssamkhabar
💢هیئت مذاکرهکننده ایرانی «میناب ۱۶۸» زوریخ را ترک کرد
🔸هیئت مذاکره کننده ایرانی «میناب ۱۶۸» که عصر شنبه راهی سوئیس شده بود، دقایقی قبل فرودگاه زوریخ را ترک کرد.
🔸به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، هیئت مذاکره کننده ایرانی «میناب ۱۶۸» که عصر شنبه راهی سوئیس شده بود، دقایقی قبل فرودگاه زوریخ را ترک کرد.هیئت کشورمان در مذاکراتی فشرده و پیوسته که از صبح یکشنبه آغاز شده و تا نیمه شب دوشنبه قریب به ۱۸ ساعت ادامه داشت، در نشستهای دو و چندجانبه با میانجیگران قطری و پاکستانی و نیز در یک نشست ۸۰ دقیقه ای چهارجانبه با طرف آمریکایی، اجرای تعهدات آمریکا در تفاهم اسلام آباد را مطالبه کرد.در پایان این گفتوگوها یک بیانیه از سوی میانجیگران پاکستانی و قطری منتشر شد.
🆔https://eitaa.com/Bssamkhabar
💢ضرورت توجه ویژه به مسائل زنان و خانواده در سیاستگذاریهای فرهنگی
🔸بسام خبر , حجتالاسلاموالمسلمین احمد واعظی ۳۱ خرداد ماه در دیدار با رئیس و اعضای فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی بر ضرورت توجه ویژه به مسائل زنان و خانواده در سیاستگذاریهای فرهنگی تاکید کرد.
🔸وی افزود: تعامل میان مراکز علمی و فرهنگی حوزه و نهادهای قانونگذار میتواند به ارتقای کیفیت تصمیمسازیها و سیاستگذاریهای فرهنگی و اجتماعی کشور کمک کند./ ایرنا
https://eitaa.com/Bssamkhabar
💢بازدیداعضای فراکسیون مجلس از حوزه علمیه معصومیه
🔸بسام خبر , اعضای فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی ۳۱ خرداد ماه در سفر به قم، از بخشهای مختلف موسسه آموزش عالی حوزوی معصومیه خواهران، کلینیک تخصصی آمین و سایر بخشهای دفتر تبلیغات اسلامی بازدید کردند و در جریان فعالیتها و ظرفیتهای این مراکز قرار گرفتند/ ایرنا
🆔https://eitaa.com/Bssamkhabar
💢یک بانوی ورزشکار قمی در سطح جهانی درخشید
🔸بسام خبر, مدیرکل ورزش و جوانان قم گفت: در ادامه مسیر توسعه ترایاتلون ایران در سطح قارهای، فائزه سادات عابدینینژاد، ورزشکار قمی و ملیپوش کشورمان، با حضور در رقابتهای کاپ آسیایی ترایاتلون آستانه ۲۰۲۶، گام مهمی در تاریخ این رشته برداشت و به عنوان نخستین بانوی ترایاتلونکار از استان قم در پروژه توسعهای Team Asia به میدان رفت./ ایرنا
https://eitaa.com/Bssamkhabar
💢روایت جانسوز علیاکبر در دشت کربلا
🔸به گزارش بسام خبر، عاشورا به نفسگیرترین لحظات خود نزدیک میشد. راوی میگوید: زینب (س) تازه از خیمهی «علی» (امام سجاد) بازمیگشت که املیلا، همسر برادرش را مضطرب دید. پرسید: «املیلا، چه شده؟»
املیلا با شرمندگی پاسخ داد: «عمهجان! علیاکبر میخواهد به میدان برود. چند بار رفت، ولی برادرت رضایت نداد. این بار اما تصمیم گرفته به هر شکل ممکن رضایت پدر را جلب کند.»
زینب (س) خود را به خیمهی برادر رساند. علیاکبر با تمام ادب، دو زانو در برابر پدر نشسته بود؛ او نه تنها هنر رزم و شمشیر، که ادب را نیز از عمویش عباس (ع) آموخته بود.
علیاکبر گفت: «پدرجان! از ماجرای خلیل (ابراهیم) و پسرش اسماعیل باخبری؟ گمان کن که من همان اسماعیل توأم.»
امام حسین (ع) چشمانش از اشک لبریز شد. دستی بر شانهی پسر جوانش کشید. خدا میداند که از دل امام چه گذشت.
آنگاه دستانش را به سوی آسمان گرفت و گفت: «خدایا! شاهد باش که کسی را به میدان نبرد با اشقیا میفرستم که به سیمـا و اخلاق، بیشترین شباهت را به رسولت دارد.»
همین که امام حسین (ع) خواهرش را دید، از جا برخاست و فرمود: «خواهرجان! زینب، علیاکبر برایم راهی نگذاشته است.»
علیاکبر از جای برخاست، در حالی که شادمان بود. به کمک عمه و پدرش، لباس جنگ پوشید و و کلاه خود را بر سر نهاد. هر دو، او را به سمت میدان راهی میکردند، اما امام حسین (ع) فرمود: «پسرم! پیش از رفتن، چند بار به عقب بازگرد تا صورتت را ببینم.»
در همین هنگام، خواهران علیاکبر آمدند و افسار اسب را گرفتند و گریستند: «برادر! اگر تو بروی، پدر تنها میماند، مادر گریه میکند و ما هم غمگین میشویم.»
علیاکبر از اسب پیاده شد و با خواهرانش چنان سخن گفت که قانع شوند حریف گریه و زاری خواهران نشد از عمه و پدر خواست تا خواهران را به خیمه برگردانند، و خود سوار بر اسب، به میدان رفت.
ابتدا، به رسم دلاوران، رجز خواند تا لشکر صفگشیده بدانند که او نوهی پیامبر (ص) و حضرت زهرا (س) است؛
سپس دلاورانه جنگید.
اما یک دلاور تشنه با لبهای خشکیده، که سه روز بود قطرهای آب ننوشیده بود، تا کجا میتوانست شمشیر بزند؟
دشمن حلقهوار گردش را گرفتند؛ نیزهداری قلبش را هدف گرفت و علیاکبر بر زمین افتاد. آنگاه انبوهی از شمشیرها بر پیکر زخمیش فرود آمد.
امان از دل داغدار امام حسین (ع)! دشمن هلهلهکنان به عقب رفت تا پدر، پیکر تکهتکه شدهی پسرش را از میان خون برگیرد.
و این، غمانگیزترین صحنهی عاشوراست؛ صحنهای که دل هر شنوندهای را میسوزاند.
«لَعَنَهُ اللَّهُ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ»
«السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلَی ابْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ»
📝 زهره مهر نوروزی
#حضرت_علی_اکبر
#امام_حسین
#غمنامه_کربلا
#لبیک_یا_حسین
#خیمه_های_سوخته
#عاشورا
#حضرت_ام_لیلا
#دشت_نینوا
#یا_ثارالله
https://eitaa.com/Bssamkhabar