eitaa logo
دانلود
[چای‌نعنا]
اگه یه خونه داشتین چه سبکی رو براش می‌پسندیدین؟
من سر این سوال هارتم بروکن شد😂 همیشه تصورم از خونه خیلی با خونه الانمون فرق داشت، اینو دوست دارما خیلیم دوستش دارم ولی پنجره‌های بزرگ دوست داشتم، دیوار اتاقی که سبز باشه، ترکیب کرم و سبز و قرمز باشه و ... الانم تقریبا همینه( به صابخونه گفتم سبز گفت کرم قشنگ‌تره و اومده کرم زده یسری قابایی که داشته. دوتا پنجره بزرگ توو آشپزخونه داره و یکی توو اتاق و نورگیر توو هال... دارم در راستای تبدیل شدنش به خونه موردعلاقم تلاش می‌کنم. تا تبدیل بشه به خونه موردعلاقم دانشگام تموم میشه و برمیگردم
خیلی مسخره‌ست امتحانا هر روز پشت سر هم باشن و بعضیا 24 ساعت هم کامل فاصله نداشته باشن(بخاطر ساعتشون).
ــ
من هنوز کوله و کیف دستیمو باز نکردم از جمعه که اومدم. چمدون و باقی وسایل که باز کردمم هم، درست جابجا نکردم.
یا مثلا برای امتحان فردا نفری یه صفحه بخونیم تموم میشه
صبح 5 بیدار شدم و چنان شوکی بهم وارد شد که بعد 5 ساعت هنوز افقیم. از آدما متنفرم. از آدمای خودخواه بیشتر. از آدمای خودخواه در مسائل جمعی بیشتر‌تر.
الان یه ادمیم که کمبود خواب شدید داره و به کاراش نرسیده و 45 دقیقه دیگه امتحان داره و تا فردا باید پروژه‌ش رو تحویل بده.
[چای‌نعنا]
من هنوز کوله و کیف دستیمو باز نکردم از جمعه که اومدم. چمدون و باقی وسایل که باز کردمم هم، درست جابجا
دیشب اینجا رو مرتب کردم دیدم زیر میز یه کارتن پست بزرگ بود، گفتم احتمالا سنگ مصنوعی‌هان و برداشتم که مرتب کنمش دیدم نه تووش چندتا جعبه‌ست:))))) یکی‌ش رو باز کردم، بوی عطرش رفت زیر دماغم و ذهنم رفت به 10 ماه قبل. خیلی وقت بود سراغ اون جعبه نرفته بودم. برش داشتم ریه‌هام رو پر کردم و گذاشتم سرجاش. ست ونگوگ هم ماه‌هاست اونجا تنها نشسته بود با چندتا کتاب. یکم نشستم و نگاه کردم بعد کتابا رو چیدم بین باقی کتابام و ست رو گذاشتم رو میز:))))) یه خلاء و پوچی حس میکردم، لبخند از اینکه من هنوزم می‌تونم هروقت خواستم این بود رو استشمام کنم و این خاطرات رو مرور کنم و به قشنگیشون لبخند بزنم و غم از اینکه چرا باید اینطور می‌شد، مگه من چیم کم بود. بگذریم، به هرحال هنوزم پرم از اون حس خلاء و غم و لبخند و حسای قاطی و درهم و دستام رو حس می‌کنم هنوز بوی دیشبو میده.
[چای‌نعنا]
و گوشیش 6 درصده
و امتحانش 30 سوال، 35 دقیقه‌ست😂