من هنوز کوله و کیف دستیمو باز نکردم از جمعه که اومدم. چمدون و باقی وسایل که باز کردمم هم، درست جابجا نکردم.
[چاینعنا]
من هنوز کوله و کیف دستیمو باز نکردم از جمعه که اومدم. چمدون و باقی وسایل که باز کردمم هم، درست جابجا
اگه از هر 100 نفرتون یکی بیاد کمکم زود تموم میشه.
چیه این جبر جغرافیایی اه.
صبح 5 بیدار شدم و چنان شوکی بهم وارد شد که بعد 5 ساعت هنوز افقیم. از آدما متنفرم. از آدمای خودخواه بیشتر. از آدمای خودخواه در مسائل جمعی بیشترتر.
الان یه ادمیم که کمبود خواب شدید داره و به کاراش نرسیده و 45 دقیقه دیگه امتحان داره و تا فردا باید پروژهش رو تحویل بده.
[چاینعنا]
من هنوز کوله و کیف دستیمو باز نکردم از جمعه که اومدم. چمدون و باقی وسایل که باز کردمم هم، درست جابجا
دیشب اینجا رو مرتب کردم دیدم زیر میز یه کارتن پست بزرگ بود، گفتم احتمالا سنگ مصنوعیهان و برداشتم که مرتب کنمش دیدم نه تووش چندتا جعبهست:)))))
یکیش رو باز کردم، بوی عطرش رفت زیر دماغم و ذهنم رفت به 10 ماه قبل. خیلی وقت بود سراغ اون جعبه نرفته بودم. برش داشتم ریههام رو پر کردم و گذاشتم سرجاش. ست ونگوگ هم ماههاست اونجا تنها نشسته بود با چندتا کتاب. یکم نشستم و نگاه کردم بعد کتابا رو چیدم بین باقی کتابام و ست رو گذاشتم رو میز:)))))
یه خلاء و پوچی حس میکردم، لبخند از اینکه من هنوزم میتونم هروقت خواستم این بود رو استشمام کنم و این خاطرات رو مرور کنم و به قشنگیشون لبخند بزنم و غم از اینکه چرا باید اینطور میشد، مگه من چیم کم بود.
بگذریم، به هرحال هنوزم پرم از اون حس خلاء و غم و لبخند و حسای قاطی و درهم و دستام رو حس میکنم هنوز بوی دیشبو میده.
خدا این ترم ما رو از شر این استادای عقدهای حفظ کنه. 4 تا استاد عقدهای داریم این ترم که واقعا وا😐
هدایت شده از ریحان؛
چرا کسی به این اشاره نمیکنه که تدریس واقعا شغل سختیه؟ نه از این نظر که انتقال مفهومی که میخوای درس بدی سخت باشه، از این نظر که ممکنه در آستانهٔ -یا حتی بدتر- در میانهٔ یک فروپاشی روانی باشی اما درهرصورت باید بری سر کلاس و بگی سلام بچه های گل
[چاینعنا]
و امتحانش 30 سوال، 35 دقیقهست😂
امتحان امروزمون 43 تا سوال بود 35 دقیقه وقت. حالا این سوالا تستی و تشریحی رندوم بود، فکر کنم 4 تا تشریحی بود و 39 تا تستی. برگشت به عقب هم نداشت.
وقتی میگم استادامون عقدهای ان منظورم همچین چیزیه