[چایینعنا]
لطفا بلاد کفر رو برگردونید اه.
اگه برنمیگردونید لاقل ویو رو باز کنید متوجه باشیم کسی میخونتمون یا نه اصلا.
تصمیم گرفتم بشینم کلاسای دانشگاه دروس تخصصیشو آفلاین ببینم. کاش میتونستم دو ایکس ببینم کلاسارو.
* از اول ترم سرکلاسا یا نرفتم اگه رفتم هم صدا رو کم کردم.
هدایت شده از - 𝐀𝐢𝐲𝐥𝐚 𝐋𝐞𝐧𝐬 -
هدایت شده از هبوط.
من کاملا مطمئنم اگه خوابم رو درست کنم تمامی ابعاد زندگیم میوفته روی روال. اما واقعا نمیشه. هر شب دارم فردا میخوابم.
[چایینعنا]
کاش زمان برمیگشت عقب و همونجا استپ میشد. من تازه داشتم یکی از آرزوهای بچگیمو زندگی میکردم...
یه دوست صمیمی که همسایمون باشه.
شبای جمعه آش و شله زرد نذری میپختیم، به همسایهها که میدادیم یه زنگ به پونه هم میزدم که بیا پایین.
حالم بد بود زنگ میزدم بهش، قدم میزدیم و تهش از شدت خستگی با حال خوب برمیگشتیم خونههامون.
تازه پاتوق پیدا کرده بودیم و بین خستگیامون میرفتیم اونجا میشستیم.
8 صبح گاها میرفتیم و غروب برمیگشتیم...
شده بود اون آدمی که باهاش راحت بودم، یه روز کلید نداشتم، زنگ زدم بیاد سر کوچه که تنهام و حوصلم سر رفته باهم بریم قدم بزنیم. حوصله نداشت حاضر شه، گفت برم اونجا تا حاضر شه. رفتم خونشون و به خودمون اومدیم 11 شب شده بود:)))
من اون شهر رو دوست نداشتم، اما 404 بهم نشون داد که چقدر اونجا میتونه قشنگ باشه، آدمای قشنگی داشته باشه و دوستای نازنازی.
الان دلم برای خونمون/ دوستام/ همسایهها و دانشگاه حتی تنگ شده:)