" همیشه یادت بودم ؛ حتی وقتی زمستون بود و خواهرم داشت شال گردن میبافت ، من یاد ِتو بودم و ازش خواستم که یکی برات ببافه ؛ یه شال گردن ِمخصوص ! ولی با خودم فکر کردم که خودم باید با عشقی که بهت دارم اونو ببافم ، نگران ِزمستون نباش ؛ مطمئنم شال گردن و من و تو ترکیب ِخیلی قشنگی میشه .
عزیز کرده ی قلبم . "
" بی رحم تر از تو ، کسی وجود نداشت ؛ حتی میتونم بگم هم مهربون ترین بودی و هم بی رحم ترین . تو کسی بودی که حتی وقتی خودت نمیدونستی منو خوشحال یا ناراحت می کردی . تو نمونه ی بارز ِ یه معشوقه بودی ؛ شایدم چون من خیلی دوستت داشتم و دارم اینطور فکر میکنم ، ولی نه .. تو درست شبیه ِ ادمی بودی که همیشه توی رویاهام میخواستمش . کاش کلمه ی دیگه ای بود و من با اون میتونستم بهت ابراز علاقه کنم ، ولی این بار میخوام جسارت کنم و بگم که عاشقتم . "
" قشنگ ترین عکس ِتاریخ ، عکسی ِکه از تو گرفته بشه ؛ پوست روشنت ، مژه ها و ابرو هات ، لبخندت ، چشمات .. امان از اون چشمات ؛ اونا برای واقعی ادمها رو عاشق می کردن . البته که چشمات فقط بخش ِخیلی کوچیکی از زیباییت بود ! احتمالا هم برای همینه که همه دوستت دارن ؛ زیباییت ؟ بزرگترین حسرتمم اینه که کاش زیبا نبودی ، که اگه اینطور بود فقط من بودم که دوستت داشتم .
و فقط کاش وقتی ازم میپرسیدن " قشنگ ترین افریده چیه ؟ " جرئت ِگفتن ِ" چشماش " رو داشتم . "
" یک نفر مدام سیگار میکشد ، زنی هنگام آشپزی ترانه ای غمگین را زمزمه میکند ، دختری به بهانه ی فیلم اشک میریزد ، پسری نیمه شب در خیابان پرسه میزند ، همه دلتنگیم ؛ اما تو ، گویی در شهر تو ، نه معشوقی وجود دارد و نه بارانی ! شاید هم قلب ادمیان انجا از سنگ است ؛ نمیدانم .. "