کافه نادری.
میگه که :
دلتنگ کسی هستـم ، دلتنگ نگاهـم نیست
من منتظـرم امـا ، او چشم به راهـم نیست
کافه نادری.
دلتنگ کسی هستـم ، دلتنگ نگاهـم نیست من منتظـرم امـا ، او چشم به راهـم نیست
درسینه ی من غوغاست ،او بی خبر از حالم
درموج غم و اندوه ، افسوس پناهم نیست
کافه نادری.
درسینه ی من غوغاست ،او بی خبر از حالم درموج غم و اندوه ، افسوس پناهم نیست
در خـود گـره ای کـورم ، میسوزم و میسازم
برسوز دلم غیر از ، اشکی که گواهم نیست
کافه نادری.
در خـود گـره ای کـورم ، میسوزم و میسازم برسوز دلم غیر از ، اشکی که گواهم نیست
شرح من و احوالم ، هرلحظه پر از درد است
همچون شب تارم که، بی نورم و ماهم نیست
کافه نادری.
شرح من و احوالم ، هرلحظه پر از درد است همچون شب تارم که، بی نورم و ماهم نیست
او یوسف عشق است و، من هم که زلیخایم
عشق است و رسوایی ، باکی ز گناهم نیست
کافه نادری.
او یوسف عشق است و، من هم که زلیخایم عشق است و رسوایی ، باکی ز گناهم نیست
از درد پــرم امشب ، کـو سنگِ صبــورِ من ؟
امشب چه کنم مرهم، بر غصه و آهم نیست
همه زنها که نباید اهل عشق باشند ، بعضی ها باید جسورانه در مسیر رویاهایشان تنها و رها باشند !