غمی در سینه ام موج میزند که چنان مرا میلرزاند که نمیدانم چگونه جبران میشود با اشک هایی که قصد ریختن ندارند یا با قهوه هایی که تلخیشان به زندگیِ مصیبت بارم نمیرسد؟
مثلِ یک شعر مرا تنگ در آغوش بگیر
که هوای غزلم سخت شبیه توست
کامران رسول زاده
For:https://eitaa.com/Aimy_23
From:درماندگی آموخته شده
یادِ گرمی دست هایت روحم را به پرواز در میاورد اما افسوس که حتی همین هم خیال است و تو هیچگاه نزدیکِ من نبودی..
اما من هنوز شیفته ی وجودِ توام .
جانم از آتش غم سوخت ، نگویید اخر
تا غمش یک نفسم جان نگذارد چه کنم
عراقی
For:https://eitaa.com/Mia_Clarie
From:درماندگی آموخته شده
چه فایده که درد و غم مرا از زندگانی سیر کند و تو دیگران راهم خانه خراب کنی..
دلِ خویش میگرید اما لبخندی بر لب دارم ؛ هرچند دنیایم به پایان رسید ولی اجبار است که حالا بی تو زنده بمانم
تلخ است روزگار ، مگر با بهانه ای
پیدا کنیم دلخوشی کودکانه ای
فاضل نظری
For:https://eitaa.com/herInbetween
From:درماندگی آموخته شده
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
For: رختکن بازنده ها
From: ۴۹۷۵۱ کیلومتری اورانوس
(هم عکست خیلی بامزه بود هم چشمات🤏🏻)
در میان انبوهی از سردرگمی زندگی میکنم ؛ نمیدانم باید چطور بود و چگونه زندگی کرد هرکسی از خودی که باید هزاران کیلومتر فاصله دارد . میخواهم خودم باشم اما هراس دارم از "من" درمیان این عالمِ دروغین .
عمری پیِ آرایش خورشید شدیم
آمد و ظلمات عصر و نومید شدیم
دشوارترین شکنجه این بود که ما
یک یک به درون خویش تبعید شدیم
محمدرضا شفیعی کدکنی
For:https://eitaa.com/joinchat/733677155C8d6b328a00
From:درماندگی آموخته شده