میگفتند که چشم ها آیینه ی روح هستند اما چرا دیگران مدام از خشمِ چشم هایم گله میکردند؟
درونِ من سرازیر از سخن هایی بود که نمیشد فریاد زد و آن ها بجای گوش دادن به سخن هایم و خوردن چایِ لبسوز در کنارم ، مرا خشمگین و بی اخلاق میخواندند .
مثل کسی هستم که چندین کافه غم دارد
اما برای گریه اش ، یک شانه کم دارد
مرتضی درخشان
For:Moanat
From:درماندگی آموخته شده
حتی ستاره ها پس از مرگ ، سالها برای مردم میدرخشند اما اگر من زمانی که هنوز زنده ام کسی درخشمم را نبیند و فراموشم شوم..؟
و از طرفی هم خسته ام از اینهمه تلاش برای درخشش کاش فقط لحظه ای کسی مرا همینطور که هستم فراموش نکند .
اگر همه جا تاریک بود دوباره بنگر
شاید نور خود تو باشی
مولانا
For:https://eitaa.com/Past_777
From:درماندگی آموخته شده
تکیه گاهِ من چه کسی بود جز لیوانِ چایی ام؟..
نه زبانم به سخن گفتن میرفت و نه تنم وادار به آغوش های دروغین میشد .
او در سکوت مرا میفهمید بدون ذره ای قضاوت و امیدِ تهی و سینه ی گرفته ام را نرم میکرد .
بگذشت و چه گویم که چه برمن بگذشت؟
سعدی
For:https://eitaa.com/Jima_xa
From:درماندگی آموخته شده
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
For: @niloufarabi7
From: ۴۹۷۵۱ کیلومتری اورانوس
خیلی نازه چشمات🤏🏻
سر آغازِ هر ورق دفتر شده نام تو وطنِ من
بی هیچ دلیلی شیفته و مجنون توام ، دیوانه وار به فکر توام ، بی آنکه بدانم جانم را برایت میدهم و گاهی چه عالمِ مضحکی فقط نامت را فریاد میزنند بی آنکه بدانند معنای تو چیست پاره ی جانم !
دیگران چون بروند از نظر ، از دل بروند
تو چنان در دل من رفتی که جان در بدنی
مولانا
For:https://eitaa.com/niloufarabi7
From:درماندگی آموخته شده