کتابخآنهیگربهای؛
اصن از اولین سکانسِ شخصِ سوم بودنِ ویل یه جوری شدم😭 اینجوری بودم که خب مایک دودیقه دوسدخترتو نکن تو
کاش برگردم به اون شب شنبه ای که اولین بار استرنجرثینگزو دیدم و فردا نشستیم رو نیمکت مخصوصمون با محیا و راجبش حرف زدیم.
کتابخآنهیگربهای؛
_مردمو مسخره میکنم؟ نه عزیزم اونا مسخرن من فقط بهشون میخندم🎀
یادته اون روز سر مستمر ریاضی یا نوبت؟ پیش نیمکت ۸/۱بودیم و ارام داشت تعریف میکرد یکی بهش تیکه انداخته چشاتو نزار پشت ویترین دبیرفناوری از تو کلاس ۸/۱گفت چشات اصلا قشنگ نیست
کتابخآنهیگربهای؛
دیروز که دبیرمون ضمیرارو درس داد من سر کلاس خواب بودم🤩
وای بعد به من گفت محیا بیداری یا نه؟
بخدا فقط یه خورده نعشه بودم تو سرت رو میز بود
کتابخآنهیگربهای؛
این سایته ایرانیه ولی واسه رول خوبه😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 کدمو بزنینننن https://roleai.ir/register?ref=p3q7ll
عشقای خاله من این لینکه رو عوض کردم هرکی بره کدمو بزنه بوسش میکنم😭
کتابخآنهیگربهای؛
کاش برگردم به اون شب شنبه ای که اولین بار استرنجرثینگزو دیدم و فردا نشستیم رو نیمکت مخصوصمون با محیا
نیمکت مخصوصمون که نصفش زیر درخته😭😭😭
کتابخآنهیگربهای؛
وای بعد به من گفت محیا بیداری یا نه؟ بخدا فقط یه خورده نعشه بودم تو سرت رو میز بود
من داشتم میمردم اون روز:)
هدایت شده از مَحفآ؛
الان داشتم پیامای مال چندماه پیش کتابخونه گربه ای رو نگاه کردم.
امسال واقعا زود گذشت و شاید بگم بهترین سالی بود که داشتم . جاج نشدم و تونستم یه دوست صمیمی و ۹تا دوست خوشگل پیدا کنم.حقیقتا ازینکه بیام راهنمایی میترسیدم ولی امسال هرروزشو خوش گذروندیم به هر نحوی که شده درسته شاید سرجمع ۲ماه رفتیم حضوری ولی همون ۲ماه خیلی خوب بودن .
ما رفتیم از کلاس هفت۴ ولی خنده هامون ، شوخی هامون ،رپ های آرام،حرکتای رندوم ، کتواکامون ، حرص دادن دبیرا اونا هنوز توی هفت ۴ میمونن.
امسال داره تموم میشه و من ۷۰ و خورده ای روزه سر کلاس هفت ۴ ننشستم حدود ۱ ماه دیگه من دیگه هفت چهاری نیستم و دیگه شلوغ ترین هفتم نیستم .
۲۸یا۲۹ اردی بهشت ۱۴۰۵
۱:۵۱
#تیکه_دلی