eitaa logo
دانلود
هدایت شده از Rad!cal
۷۶ عکاس به عنوان یه عکاس شناخته میشدی؛ کسی که هر روز فقط لحظه‌های کوتاه و بی‌احساس آدم‌ها رو ثبت میکرد. کم‌کم خودت هم حس کردی هیچ تصویری از زندگی واقعی نداری؛ فقط چهره‌هایی که میان، ثبت میشن و میرن. آخرین روز، بعد از خاموش شدن چراغ‌های آتلیه، تنها پشت دوربین میمونی و همون‌جا بی‌صدا از دنیا میری. For: https://eitaa.com/joinchat/2600994246Cef8f1056be
هدایت شده از Rad!cal
۲۰ بازیگر به عنوان بازیگر تئاتری شناخته میشدی که تمام زندگیش روی صحنه گذشته بود، اما بعد از اجرای ناموفقی که باعث شد جلوی صدها نفر تحقیر و تمسخر بشی، کم‌کم از دیده شدن فرار کردی. سال‌ها خودتو توی خونه پنهان کردی و آخر سر، همون‌جا دور از چشم همه، فراموش‌شده میمیری. For: https://eitaa.com/Solitudxe
هدایت شده از Rad!cal
۸۰ کارمند به عنوان کارمند ساده‌ی یه اداره‌ی معمولی شناخته میشدی؛ کسی که سال‌ها پشت میزت نشست، بدون اینکه جرأت کنی چیزی رو تغییر بدی یا از حد امن خودت بیرون بیای. کم‌کم ترس از اشتباه کردن تبدیل شد به سبک زندگی‌ات و هر روزت فقط تکرار دیروز بود. وقتی به خودت اومدی، دیدی سال‌ها گذشته و هیچ چیز ازت باقی نمونده جز حسِ هدر رفتن. آخرین شب، تنها توی آپارتمان کوچیکت از فرسودگی و تنهایی میمیری. For: https://eitaa.com/star436
هدایت شده از Rad!cal
۲۸ خواننده به عنوان خواننده‌ای شناخته میشدی که هزاران نفر اسمش رو فریاد میزدن، اما بعد از سقوط ناگهانی شهرتت، کم‌کم همه ازت فاصله گرفتن و جای تو رو آدم‌های جدید گرفتن. سال‌ها تلاش کردی دوباره دیده بشی، ولی آخرین روزهای عمرت رو توی آپارتمانی ساکت گذروندی؛ جایی که چند روز بعد از مرگت تازه فهمیدن دیگه زنده نیستی. For: https://eitaa.com/idontknowmyself
هدایت شده از Rad!cal
۳۰ ماهیگیر به عنوان ماهیگیری شناخته میشدی که سال‌ها از دریا زندگی میگرفتی و بهش عادت کرده بودی. یه روز وسط دریا هوا خراب شد و طوفان شروع شد و قایقت از مسیر خارج شد. هرچی تلاش کردی برگردی، موج‌ها قوی‌تر شدن و مسیر رو گم کردی. آخرش توی همون دریا موندی و دیگه برنگشتی. For: https://eitaa.com/Lyklyo1
هدایت شده از Rad!cal
۲۲ غواص به عنوان غواصی شناخته میشدی که برای پیدا کردن کشتی‌های غرق‌شده به عمیق‌ترین نقطه‌های دریا میرفت، اما توی یکی از ماموریت‌ها راه برگشتت رو گم میکنی و ساعت‌ها زیر آب سرگردون میمونی. بعد از اون، حتی صدای موج‌ها هم نفست رو بند میاورد، تا اینکه سال‌ها بعد، توی سفری که قرار بود آخرین بار دریا رو ببینی، وسط آب ناپدید میشی و فقط لباس خالیت روی عرشه پیدا میشه. For: https://eitaa.com/panahmp
هدایت شده از Rad!cal
۴۱ ارایشگر به عنوان آرایشگر شناخته میشدی که همیشه آدم‌ها رو برای قرارها و عشق‌هاشون آماده میکردی، اما خودت بعد از یک رابطه‌ی شدید و ناگهانی، ضربه‌ی سنگینی خوردی. همون کسی که بهش اعتماد کرده بودی، بدون هیچ توضیحی رفت و همه چیزو نیمه‌کاره گذاشت. از اون به بعد هر بار که کسی بهت نزدیک میشد، ترس از تکرار همون درد باعث میشد عقب بکشی. سال‌ها بین آینه‌ها و صندلی‌های خالی گذشت تا اینکه توی همون سالن، بعد از یک روز کاری معمولی، از خستگی و فشار روحی از پا افتادی. For: https://eitaa.com/joinchat/1667696165C71423ce4ca
هدایت شده از Rad!cal
۳۷ معمار به عنوان معمار آینده‌داری شناخته میشدی که برای ساختن زندگی ایده‌آل خانواده‌ات، تمام عمرت رو صرف کار کردی. اما یه تصمیم اشتباه باعث شد هم سرمایه‌ات نابود بشه، هم آدم‌های خونه‌ات ازت فاصله بگیرن. وقتی فهمیدی آینده‌ای که براش جنگیده بودی با دست‌های خودت خراب شده، آخرین شبت رو تنها توی خونه‌ی نیمه‌ساختی گذروندی و خودکشی میکنی For: https://eitaa.com/joinchat/4108060207C1e8689abe8
هدایت شده از Rad!cal
۲۶ غریق نجات به عنوان نجات‌غریق شناخته میشدی که سال‌ها کنار دریا کار میکردی و آدم‌ها رو از غرق شدن نجات میدادی، اما یه روز توی یه حادثه‌ی غیرمنتظره، خودت وسط آب گیر افتادی. هرچی تلاش کردی به سطح برسی، موج‌ها تو رو پایین‌تر کشیدن و کسی هم به موقع نرسید. آخرش توی همون دریا، جایی که همیشه نجات‌بخش بقیه بودی، برای همیشه غرق شدی. For: @bluebabyy3
هدایت شده از Rad!cal
۵۲ پزشک به عنوان پزشک یک بیمارستان شناخته میشدی؛ کسی که هر روز زخم‌ها و تصادف‌ها رو از نزدیک میدید، اما بعد از یک حادثه‌ی شدید که توش یکی از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیت رو از دست دادی، دیدن خون برات تبدیل به کابوس شد. هر بار رنگ قرمز میدیدی، همون صحنه جلوی چشمت برمیگشت. آخرش، توی یک تصادف شبانه و بین صدای آدم‌های وحشت‌زده، از شدت خونریزی از دنیا میری. For: https://eitaa.com/blue_star_notes
هدایت شده از Rad!cal
87 موسیقی‌دان به عنوان موسیقی‌دانی شناخته میشدی که همیشه وسط جمعیت و نور صحنه زندگی میکردی، اما بعد از اینکه گروهت از هم پاشید و کسی که دوستش داشتی ترکت کرد، کم‌کم از تنها موندن وحشت پیدا کردی. برای فرار از سکوت، خودتو توی اجراها و آدم‌ها غرق میکردی، ولی آخر هر شب باز تنها برمیگشتی. آخرین سال‌های عمرت رو توی آپارتمانی ساکت با صدای ضبط‌های قدیمی گذروندی و همون‌جا، دور از همه، از دنیا میری For: https://eitaa.com/lghostgirl
هدایت شده از Rad!cal
End اگه کسی جا موند: @Sleeping_troll2