eitaa logo
دانلود
هدایت شده از Rad!cal
۲۵ کتاب‌فروش به عنوان فروشنده‌ی یه کتاب‌فروشی کوچیک شناخته میشدی؛ آدمی آروم که تمام دنیایش توی حرف‌ها و آدم‌ها خلاصه میشد. اما وقتی فهمیدی کسی که بیشتر از همه بهش اعتماد داشتی، مدت‌هاست پشت سرت بهت خیانت میکرده، کم‌کم از همه فاصله گرفتی. یه شب بعد از بستن مغازه، بین قفسه‌های کتاب‌ها، خودکشی میکنی و چند ساعت بعد تازه پیدات میکنن. For: https://eitaa.com/bluememoriess
هدایت شده از Rad!cal
۴۹ جراح به عنوان یکی از جراح‌های معروف شناخته میشدی، تا اینکه توی یه تصادف شدید دست‌هات فلج میشن و دیگه نمیتونی حتی ساده‌ترین کارهاتو بدون کمک انجام بدی. بعد از ماه‌ها تحمل وابستگی و تحقیر، یه شب وسط خونه‌ات سکته میکنی و کنار دستگاه‌هایی که کمکت میکردن میمیری. For: https://eitaa.com/varyanc
هدایت شده از Rad!cal
۷۰ تاجر به عنوان تاجری ثروتمند و خوشبخت شناخته میشدی، تا اینکه توی یک شب، هم خونه‌ات توی آتش میسوزه و هم خانواده‌ات رو از دست میدی. بعد از اون سال‌ها بین شهرها آواره میشی و هرچیزی که دوباره میسازی، یه‌جوری از دستت میره. آخر سر توی اتاق کوچیکی که فقط چند وسیله‌ی باقی‌مونده از گذشته‌ات توش بود، تنها میمیری. For: https://eitaa.com/lightestt
هدایت شده از Rad!cal
۱۹ گلفروش به عنوان صاحب یه گل‌فروشی کوچیک شناخته میشدی، اما بعد از فوت ناگهانی خواهرت، دیگه نتونستی با آدم‌ها مثل قبل حرف بزنی. هرروز فقط بین گل‌هایی که برای مراسم‌های خداحافظی فروخته میشدن زندگی کردی، تا اینکه یه صبح زمستونی، تنها داخل مغازه‌ی سردت از فرسودگی میمیری. For: https://eitaa.com/hchjczp
هدایت شده از Rad!cal
۲۴ نویسنده به عنوان یه نویسنده‌ی بااستعداد شناخته میشدی، اما تمام عمرت رو صرف کامل‌کردن کتابی کردی که هیچوقت تمومش نکردی. وقتی بالاخره فهمیدی جوونی، عشق و سال‌هات رو پای ترس و تعلل از دست دادی، توی اتاقی پر از دست‌نوشته‌های نصفه، از غم و فرسودگی میمیری. For: https://eitaa.com/Sadness_26
هدایت شده از Rad!cal
۲۴ گیاه‌شناس به عنوان گیاه‌شناس معروفی شناخته میشدی که ماه‌ها توی جنگل‌های استوایی تحقیق میکرد، اما بعد از آلوده شدن اردوگاهت به حشرات سمی، کم‌کم دچار وحشتی دائمی از خزیدن موجودات روی بدنت میشی. آخرین بار وقتی برای جمع‌آوری نمونه وارد جنگل شدی، دیگه برنگشتی؛ فقط لباس پاره‌ات وسط انبوهی از حشرات پیدا شد. For: http://eitaa.com/saghxr
هدایت شده از Rad!cal
۵۲ گارسون به عنوان گارسونِ یه کافه‌ی شلوغ شناخته میشدی؛ آدمی که اسم و سفارش همیشگی همه رو یادش میموند، اما کم‌کم هیچ‌کس اسم تو رو یادش نموند. سال‌ها دیدی آدم‌ها میان، میخندن، عاشق میشن و میرن، بدون اینکه کسی واقعا به حضورت توجه کنه. آخرین روز، بعد از بسته شدن کافه، تنها پشت یکی از میزها میشینی و همون‌جا بی‌صدا از دنیا میری؛ چند روزی طول میکشه تا کسی نبودنت رو بفهمه. For: https://eitaa.com/hidefromlife
هدایت شده از Rad!cal
۳۸ برق‌کار به عنوان برق‌کار یکی از تونل‌های زیرزمینی شناخته میشدی، اما بعد از ریزش ناگهانی تونل، ساعت‌ها زیر آوار توی تاریکی مطلق گیر میفتی. صدای آدم‌ها کم‌کم قطع میشه و آخرین چیزی که قبل از مرگت میشنوی، نفس‌های خودته که توی سیاهی میپیچه. For: https://eitaa.com/locum_tutum
هدایت شده از Rad!cal
۷۶ عکاس به عنوان یه عکاس شناخته میشدی؛ کسی که هر روز فقط لحظه‌های کوتاه و بی‌احساس آدم‌ها رو ثبت میکرد. کم‌کم خودت هم حس کردی هیچ تصویری از زندگی واقعی نداری؛ فقط چهره‌هایی که میان، ثبت میشن و میرن. آخرین روز، بعد از خاموش شدن چراغ‌های آتلیه، تنها پشت دوربین میمونی و همون‌جا بی‌صدا از دنیا میری. For: https://eitaa.com/joinchat/2600994246Cef8f1056be
هدایت شده از Rad!cal
۲۰ بازیگر به عنوان بازیگر تئاتری شناخته میشدی که تمام زندگیش روی صحنه گذشته بود، اما بعد از اجرای ناموفقی که باعث شد جلوی صدها نفر تحقیر و تمسخر بشی، کم‌کم از دیده شدن فرار کردی. سال‌ها خودتو توی خونه پنهان کردی و آخر سر، همون‌جا دور از چشم همه، فراموش‌شده میمیری. For: https://eitaa.com/Solitudxe
هدایت شده از Rad!cal
۸۰ کارمند به عنوان کارمند ساده‌ی یه اداره‌ی معمولی شناخته میشدی؛ کسی که سال‌ها پشت میزت نشست، بدون اینکه جرأت کنی چیزی رو تغییر بدی یا از حد امن خودت بیرون بیای. کم‌کم ترس از اشتباه کردن تبدیل شد به سبک زندگی‌ات و هر روزت فقط تکرار دیروز بود. وقتی به خودت اومدی، دیدی سال‌ها گذشته و هیچ چیز ازت باقی نمونده جز حسِ هدر رفتن. آخرین شب، تنها توی آپارتمان کوچیکت از فرسودگی و تنهایی میمیری. For: https://eitaa.com/star436
هدایت شده از Rad!cal
۲۸ خواننده به عنوان خواننده‌ای شناخته میشدی که هزاران نفر اسمش رو فریاد میزدن، اما بعد از سقوط ناگهانی شهرتت، کم‌کم همه ازت فاصله گرفتن و جای تو رو آدم‌های جدید گرفتن. سال‌ها تلاش کردی دوباره دیده بشی، ولی آخرین روزهای عمرت رو توی آپارتمانی ساکت گذروندی؛ جایی که چند روز بعد از مرگت تازه فهمیدن دیگه زنده نیستی. For: https://eitaa.com/idontknowmyself