هدایت شده از Rad!cal
۳۰
ماهیگیر
به عنوان ماهیگیری شناخته میشدی که سالها از دریا زندگی میگرفتی و بهش عادت کرده بودی. یه روز وسط دریا هوا خراب شد و طوفان شروع شد و قایقت از مسیر خارج شد. هرچی تلاش کردی برگردی، موجها قویتر شدن و مسیر رو گم کردی. آخرش توی همون دریا موندی و دیگه برنگشتی.
For: https://eitaa.com/Lyklyo1
هدایت شده از Rad!cal
۲۲
غواص
به عنوان غواصی شناخته میشدی که برای پیدا کردن کشتیهای غرقشده به عمیقترین نقطههای دریا میرفت، اما توی یکی از ماموریتها راه برگشتت رو گم میکنی و ساعتها زیر آب سرگردون میمونی. بعد از اون، حتی صدای موجها هم نفست رو بند میاورد، تا اینکه سالها بعد، توی سفری که قرار بود آخرین بار دریا رو ببینی، وسط آب ناپدید میشی و فقط لباس خالیت روی عرشه پیدا میشه.
For: https://eitaa.com/panahmp
هدایت شده از Rad!cal
۴۱
ارایشگر
به عنوان آرایشگر شناخته میشدی که همیشه آدمها رو برای قرارها و عشقهاشون آماده میکردی، اما خودت بعد از یک رابطهی شدید و ناگهانی، ضربهی سنگینی خوردی. همون کسی که بهش اعتماد کرده بودی، بدون هیچ توضیحی رفت و همه چیزو نیمهکاره گذاشت. از اون به بعد هر بار که کسی بهت نزدیک میشد، ترس از تکرار همون درد باعث میشد عقب بکشی. سالها بین آینهها و صندلیهای خالی گذشت تا اینکه توی همون سالن، بعد از یک روز کاری معمولی، از خستگی و فشار روحی از پا افتادی.
For: https://eitaa.com/joinchat/1667696165C71423ce4ca
هدایت شده از Rad!cal
۳۷
معمار
به عنوان معمار آیندهداری شناخته میشدی که برای ساختن زندگی ایدهآل خانوادهات، تمام عمرت رو صرف کار کردی. اما یه تصمیم اشتباه باعث شد هم سرمایهات نابود بشه، هم آدمهای خونهات ازت فاصله بگیرن. وقتی فهمیدی آیندهای که براش جنگیده بودی با دستهای خودت خراب شده، آخرین شبت رو تنها توی خونهی نیمهساختی گذروندی و خودکشی میکنی
For: https://eitaa.com/joinchat/4108060207C1e8689abe8
هدایت شده از Rad!cal
۲۶
غریق نجات
به عنوان نجاتغریق شناخته میشدی که سالها کنار دریا کار میکردی و آدمها رو از غرق شدن نجات میدادی، اما یه روز توی یه حادثهی غیرمنتظره، خودت وسط آب گیر افتادی. هرچی تلاش کردی به سطح برسی، موجها تو رو پایینتر کشیدن و کسی هم به موقع نرسید. آخرش توی همون دریا، جایی که همیشه نجاتبخش بقیه بودی، برای همیشه غرق شدی.
For: @bluebabyy3
هدایت شده از Rad!cal
۵۲
پزشک
به عنوان پزشک یک بیمارستان شناخته میشدی؛ کسی که هر روز زخمها و تصادفها رو از نزدیک میدید، اما بعد از یک حادثهی شدید که توش یکی از نزدیکترین آدمهای زندگیت رو از دست دادی، دیدن خون برات تبدیل به کابوس شد. هر بار رنگ قرمز میدیدی، همون صحنه جلوی چشمت برمیگشت. آخرش، توی یک تصادف شبانه و بین صدای آدمهای وحشتزده، از شدت خونریزی از دنیا میری.
For: https://eitaa.com/blue_star_notes
هدایت شده از Rad!cal
87
موسیقیدان
به عنوان موسیقیدانی شناخته میشدی که همیشه وسط جمعیت و نور صحنه زندگی میکردی، اما بعد از اینکه گروهت از هم پاشید و کسی که دوستش داشتی ترکت کرد، کمکم از تنها موندن وحشت پیدا کردی. برای فرار از سکوت، خودتو توی اجراها و آدمها غرق میکردی، ولی آخر هر شب باز تنها برمیگشتی. آخرین سالهای عمرت رو توی آپارتمانی ساکت با صدای ضبطهای قدیمی گذروندی و همونجا، دور از همه، از دنیا میری
For: https://eitaa.com/lghostgirl