4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹#سلام_آقایخوبمقربانتانشوم❣
💐 سلام برتو ای عزت بخش اهل ایمان...
💠اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج💠
💠سَلامٌ عَلی آلِ یٰس💠
🌷برقآمت دلربای مهدی صلوات🌷
🍃بر تعجیل ظهور مهدی صلوات🍃
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح، یعنی آغاز دوباره
و هر سلامِ خورشید
پیامیست به دلهای عاشق
امید، عشق، زندگی.
صبح شنبتون بخیر🌻❤️🌞
•🍃🌸 🌸🍃•
.
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا نسل جدید نماز نمی خوانند
نظر شما در مورد سخنان استاد چیه
با ما، زندگی چاشنی میگیره 🍲👇
🌿☕️ @Chashni_Life 🏠🧡
لطفا بگید که تنها نیستم🤌😎
با ما، زندگی چاشنی میگیره 🍲👇
🌿☕️ @Chashni_Life 🏠🧡
𖠇 چاشنی زندگی 𖠇
🌊🌫 از امروز رمان کوتاه جذاب آخرین لنج به مقصد ماه رو هر روز روزی یک پارت عصرها میزارم براتون . . ب
🌊
پارت چهار رمان آخرین لنج به مقصد ماه.
نرگس با لبخند گفت وقتی رنگینک خوب از آب درآمد درآمد، دلش میخواد علی اولین کسی باشد که آن را امتحان میکند. چند هفته بعد، علی همراه خانوادهاش به خانهٔ نرگس رفت و و دو خانواده با احترام درباره آینده آنها صحبت کردند. اما نامه ای بی نام رسید: «از علی بپرس چرا پدرش آن شب تنها به ساحل برگشت.»
عبدالرحیم اعتراف کرد که پس از طوفان به ساحل برگشته بود، اما از ترس و شرم دربارهٔ اتفاق آن شب سکوت کرده بود. او میخواست از خانواده ها محافظت کند . ولی سکوتش رنج بیشتری ساخته بود.علی از پدرش دلخور شد .و نرگس از او خواست به جای پنهان شدن؛حرف بزند.
.
همزمان، عبدالرحیم بیمار شد و بی بی زلیخا به شدت ضعیف شد. نرگس ترسید کسانی را که دوست دارد از دست بدهد. در روزهای بیمارستان، علی به او گفت: «نمیتوانم جای بی بی را بگیرم، اما میتوانم کنارت بمانم.»
بیبی زلیخا فاش کرد که نامهای از پدر نرگس را سالها پنهان کرده بود. در نامه، پدرش نوشته بود که هیچگاه نرگس را فراموش نکرده و خانواده فقط از خون ساخته نمیشود؛ محبت کسانی که بزرگت کردهاند نیز بخشی از وجود توست.
نرگس با خواندن نامه، مادرش مریم را در آغوش گرفت و گفت هیچ حقیقتی نمیتواند محبت او را از قلبش پاک کند. با این حال، پرسشی باقی ماند: لنج آبی واقعاً چه بر سرش آمده بود؟
#داستان #جنوب
#پارت_یک
#اخرین_لنج_به_مقصد_ماه
.
با ما، زندگی چاشنی میگیره 🍲👇
🌿☕️ @Chashni_Life 🏠🧡