13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 #آینه🪞
#فرهنگ_فطری
🔻دعوا بر سر حجاب یا توسعه
.
🔻نمیشود به فرهنگ غربی، حجاب اسلامی را ضمیمه کرد.
🔻پدیدۀ بیحجابی، تهاجم فرهنگ غرب با پشتوانه تمدنی و فلسفی آن است.
#حریم_مهتاب
✅ نظر آیت الله خامنه ای پیرامون حجاب از دهه ۶۰ تا امروز
🔰 محيط دانشگاهها بسيار مهم است. در محيط دانشگاه.ها خانمهاى دانشجو و استاد بايد سعى كنند همين روحيّه و فرهنگ اسلامى را ترويج كنند. اگر كسانى خداى ناكرده در دانشگاههاى كشور هستند كه نسبت به حجاب اسلامى و زنان و دانشجويان دختر مسلمان بىاحترامى ميكنند، به آنها اجازه ندهيد افكار فاسد خود را منتشر كنند. محيط دانشگاه بايد محيط اسلامى باشد. بايد محيطى براى رشد انسان و زن اسلامى باشد، زنى كه الگويش فاطمه(سلام الله عليها) است. اين براى آينده كشور فوقالعاده مهم است.
📌۱۳۷۱/۹/۲۵
#حریم_مهتاب
🖥 کار تا شب؟ یا غیبت از زندگی؟
🔸 ما به مردها همیشه سفارش میکنیم وقتی کار دارند، اشتغال دارند، از خانه و زندگی قهر نکنند. بعضیها صبح اول وقت میروند بیرون تا ساعت ١٠ شب. نه! ما معمولاً به کسانی که برایشان ممکن است سفارش میکنیم حتی ظهرها را بروند با زن و بچهشان باشند. در محیط خانوادگی، غذایشان را بخورند، یک ساعتی با هم باشند، بعد بیایند دنبال کارشان، باز حتماً در زمان مناسب، اول شب بروند بچهها را ببینند، ملاقات خانوادگی حقیقی داشته باشند.
🔰 رهبر انقلاب، ١٣٧۶/٠۶/١٨
#حریم_مهتاب
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♻️ نگاه به مسأله کشف حجاب از زاویه دیگر / معضل و راه حل مسأله حجاب از نگاه آیت الله میر باقری
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥نمونه یک الگوی موفق از،دختر ایرانی ببینید وافتخار کنید
📲دکتر فاطمه رضایی ۳۷ ساله صاحب ۷ اختراع
🔹این بانوی عفیف هر جای دنیا از سوئیس و کره و رومانی که رفت، چادرش را کنار نگذاشت👏👏👏
#حریم_مهتاب
📌عطر حیات طیبه
♦️قسمت اول :
🔹️یک دختر هنرمند بودم که درخیاطی، هنرهای دستی، نقاشی، شعر و نویسندگی تبحر زیادی داشتم؛ به طوری که بقیه همسن و سالانم از هنرهای من الهام میگرفتند. پدرم وقتی سه ساله بودم فوت کرده بود. من و خواهرم از یک مادر و ۴ خواهر ناتنی هم داشتم که با هم خوب و مهربان و صمیمی بودیم و حرفی از مادر و نامادری میانمان نبود.
من بعد از گرفتن دیپلم، در خانه ماندم تا به مادرم کمک کنم؛ زیرا خیلی زود پدرم را از دست داده بودم و دلم می خواست خدمتگزار مادرم باشم. با این حال با شروع جنگ، در پایگاه های بسیج فعالیت می کردم. در آنجا، با دوستان، گروهی را تشکیل دادیم و برای جبهه خدمات رسانی می کردیم و کلاس های عقیدتی و نظامی هم برایمان برگزار می کردند.
خانمی به اسم بارانی همراهمان بود که خیلی فعال بود. با راهنمایی های او من شروع به دوختن لباس برای رزمندگان کردم. مادرم هم کمک می کرد. یک روز وقتی پشت دستگاه چرخ خیاطی نشستم، چشمم به تابلویی افتاد که رویش نوشته بود: « خواهرم، لباسی که برایم می دوزی شاید کفنم باشد. »
من هر روز با دیدن این جمله شروع به کار می کردم. بغضی سخت گلویم را می فشرد و قادر نبودم جلوی اشک هایم را بگیرم. گاهی چنان حالم بد می شد که خواهران دیگر، برایم آب قند می آوردند. زیرا برای برادران رزمنده ناراحت بودم که چرا من کفن دوز آن ها شده بودم. دوست داشتم لباس عروسی برایشان بدوزم، اما دشمنان اسلام و انقلاب ما را مجبور به این کار کرده بودند.
روزی یکی از برادران به سراغ من آمد و گفت: « شما بلدید برای کلاه کاسکت رزمنده ها روکش بدوزید؟»
گفتم:« یک نمونه برایم بیاورید، تا امتحان کنم.» کلاهی برایم آوردند و من به اندازه دو گونی برش دادم و آن ها را به خانه آوردم. من می دوختم؛ مادرم نیز با سنجاق قفلی از داخلِ سجاف روکش ها، کِش رد می کرد.
ما با هم مسابقه می گذاشتیم. بعد از دوختن کلاه ها، آن ها را تحویل دادم
آخرین روز مهر ماه سال۱۳۶۲ بود. دوستم به سراغم آمد و گفت:« میای بریم قالیبافی یاد بگیریم؟» من قبول نکردم. ولی به او قول دادم روز بعد همراهش خواهم رفت. آنگاه به طرف خانه خواهرم رفتم. من و مادرم منزل یکی از خواهران ناتنیام میهمان بودیم. او از مادرم هم بزرگتر بود. مهربان و مهماننواز. زن برادرم هم آنجا بود. ساعت ۴ بعدازظهر زمان پخش اخبار خوزستان بود. بلندگوی مسجد هم مدام مارش نظامی پخش میکرد و معلوم بود خبرهایی هست.
ادامه دارد . . .
#عطر_حیات_طیبه
#حریم_مهتاب