🖥 آن كه به هنگام گرسنگى طعامشان داد
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝 دیر رسیدیم. درهای حسینیه بسته بود. هنوز یک ساعت از مراسم باقی مانده بود و آدمهای پشت در، دلشان نمیآمد حرفنشنیده و اشکنریخته، راه کج کنند و دست از پا درازتر برگردند. مردهای جلوی در، راه دادند که دهبیست نفر اول بروند داخل و توی راهروها بایستند. حرفی نبود. برای دو کلمه روضه شنیدن رفته بودیم و راهرو و حسینیهاش فرقی به حالمان نمیکرد. رفتیم داخل. توی راهرو، مردها ایستاده و نشسته بودند و گوشهی لابی، میزبانها غذاهای داغ را میچیدند. کمی پابهپا شدیم. هیچ بلندگویی نبود و جز صدای نیروهای تدارکات و رفتوآمد و خواهش آدمها برای داخل آمدن، صدایی نمیشنیدیم.
زیر نگاه آدمها و امرونهی مردهای دم در که در را چفت بسته بودند، حس کردم به غرورم لک افتاده. به همسر اشاره کردم، دست بچهها را گرفتم و زدیم بیرون. در ورودی را محکم گرفته بودند و کسی را راه نمیدادند. یکی میگفت غذا کم است و دیگری صدا بلند میکرد که جا نیست. آن یکی وعده میداد که هروقت همهی نشستهها و راهروییها غذا گرفتند و اضافه آمد به بیرونیها میدهند و... دلم گرفت. از آقای دم در خواهش کردم در را باز کند تا بروم و به دیگری غر زدم که: «کاش رفتار بهتری داشتید. کسی برای غذا نمیاد. آدما میان دو کلمه حرف بشنون.» دست بچهها را گرفتم، عزت و غرورمان را برداشتیم و زدیم بیرون. سرم داغ کرده بود. به همسر میگفتم که حتی وقتی میزبانان روضهها، پشت میز میایستند و دودستی غذای تبرکی تعارفم میکنند، اگر قرار باشد برای گرفتنش، راه کج کنم یا معطل بایستم، هرگز چنین کاری نمیکنم. غذای تبرکی روضه را روی سر و چشمم میگذارم ولی حاضر نیستم برای گرفتنش صف بایستم یا مسیر عوض کنم.
حالا نشستهام و بچههایی را میبینم که چشمهایشان میدود پی لقمهای غذای گرم. دوباره و چند باره نگاهشان میکنم. نگاه میکنم و از غم نمیمیرم. غرورم لک برنمیدارد. شکمهای پوستشدهشان، از فشار بچههای پشتسری، فرو رفته توی نرده و قابلمههای خالی توی دستهای بیرمقشان میلرزد. مجال اشک به چشمها نمیدهند و بیاعتنا به قابلمههایی که توی سرشان میخورد، دست کسی را که غذا میدهد، دنبال میکنند. داد میزنند: «طعام» اما مادری نیست دستشان را بگیرد، از صف بکشاندشان بیرون و بگوید بس است، بیعزت شدیم و دستشان را بکشد و ببرد. شکم گرسنه که غرور سرش نمیشود. مادرها و بچهها یکی از یکی بیرمقتر و بیچارهترند. مادرها، خودشان پشت بچهها توی صف ایستاده و فقط امید بستهاند به همین صبری که عین عبادت است. دلشان قرص است به عبادت «الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف» غرور و عزت را از عبادت میگیرند و منتظرند از جای دیگر سیر شوند و امنیت بگیرند.
✍🏻آزاده رباطجزی
#حریم_مهتاب
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می توان برنامه ای را که نه، جهانی را تقدیم کرد به این پسرک کنار جاده هندیجان
نوسان
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای عمامه رهبری
شبکه های دیجیتال صداسیما
پاسداشت زبان فارسی و ...
#نشر_حداکثری
🔴قابل توجه متولدین ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵🔴
✅️صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان و روستائیان و عشایر شهرستان گناباد
مادران و پدران زحمت کش روستایی و ساکن شهرهای زیر بیست هزار نفر!!
اگر متولد سال ۱۳۵۴ هستید و هیچ نوع بیمه بازنشستگی دولتی ندارید ، فقط تا ۲ روز قبل از تاریخ تولد خود جهت ثبت نام و عضویت در صندوق بیمه اجتماعی روستائیان و عشایر و برخورداری از حمایت ویژه دولت و مزایای بلندمدت صندوق از قبیل
🔶️بازنشستگی
🔶️ از کار افتادگی
🔶️ نقل و انتقال سوابق بیمه ای
🔶️مستمری بازماندگان
🔶️ پرداخت سالیانه و اختیاری حق بیمه فرصت دارید.
همین الان تاریخ تولد خودتون رو چک کنید!
گنابار میدان نماز جنب اداره هواشناسی صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان روستائیان و عشایر
شماره تماس:
۰۹۱۵۳۵۳۹۱۷۴
۰۵۱۵۷۲۶۰۶۲۶
35.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴اثراتِ بسیار خطرناکِ بدحجابی برای انسان از دیدگاه علم #نوروبیولوژی(عصبزیستشناسی)🧠