سناریو جنایی~🩸🔪
ساعت ۲۳:۳۰ رو نشون میداد ، همه تو اداره پلیس درحال انجام پرونده هاشون بودن ، #estj چهل و پنج دقیقه بود که از بیرون اومده بود ، و مثل همیشه پرونده شو زودتر از بقیه تموم کرد .
همون لحظه تلفن اداره زنگ خورد : الو بفرمایید .
پشت خط : کمککککک..... ک.ک.ک.کککمکک ، دوستم مرده ، به قتل رسیده ...
_آدرس رو بگید و تلفن رو قطع نکنید !
+نمیدونم ......آدرس بلد نیستم .
_باشه ما لوکیشن شما رو پیدا کردیم همکارای ما همین الان راهی جایی که هستید شدن ، لطفا تلفن رو قطع نکنید و محل قتل رو ترک نکنید ، علائم حیاتی دوستتون و چک کنید ...
چندین دقیقه بعد
Estj همراه کارگاه #istp وارد محل شدند .
در خونه کاملا باز بود ، قتل توی اتاق پذیرایی اتفاق افتاده بود ،
فردی با موهای سفید بلند و لباس سبز درحال گریه کردن بود ، با دیدن پلیس ها گریه اش بیشتر شد و با لکنت حرف میزد :
_د...د...دوستم.....مرده.....
Estj : شما کی هستید ؟ و چه ساعت رسیدید به صحنه قتل ؟
_م...مم...من #infj....دوس..سس.دوسته...e..enfp ......نیم ساعت....پیش رسیدم و همینکه.... رسیدم بهتون زنگ...... زدم .
Estj: بهتون چند دقیقه وقت میدم تا خونسردیتون رو حفظ کنید تا وقتی صحنه رو بازرسی میکنیم لطفا سعی کنید تا این شوک رو هضم کنید تا بتونید جواب درست به سوال های ما بدید.
Infj همینطور که سعی میکرد جلوب گریه هاشو بگیر باشه ای گفت .
Estj رفت سراغ istp: خب نظرت چیه ؟
Istp : جالبه قاتل با نقشه ی قبلی دست به اینکار زده .
Estj : چطور ؟
Istp : به پشت افتاد که یعنی از جلو مورد حمله قرار گرفت، آثار چاقو از مستقیمه ولی چاقویی رو زمین نیست که یعنی ممکن کجا باشه ؟ و تازه رو به روی کمد دیواری مرده یعنی قاتل از تو کمد دیواری بهش حمله کرده ولی انگار این چاقو ها بهش پرتاب شدن و چون تعداد زخم ها یجوره انتظار میره که چاقو ها یکسان و در یه زمان مشخص همزمان پرتاب شده ولی دلیل مرگ زخم چاقو نیست .
Estj : پس چیه ؟
Istp : از قبل توسط یه چیز دیگه مورد تهدید قرار گرفته و مرده .
Estj : به بقیه بچه ها خبر دادم تو راهن .
دختر موهای کوتاه سبز و لباس کت و شلوار مشکی به تن داشت .
Istp : از بیرون اومده بود و غافلگیر شده ، بهتره از دوستش سه سری سوال بپرسیم .
Infj سعی میکرد آرامش خودشو حفظ کنه و درست بدون لکنت جواب بده .
Istp : دوست خیلی صمیمی با مقتول بودید؟
Infj : بله
Istp : چرا اومدید دیدنش اونم این موقع شب؟
Infj : اون خبرنگار و میخواست پرونده یه قتل مشکوک رو دوبار باز کنه و قاتل واقعی رو ببره بالای دار.
Istp : شما در جریان پرونده بودید؟
Infj : نه ، فقط میدونم که قاتل یکی از این بالا دستا بوده
Istp : از کجا میدونید ؟
Infj : چون #enfp میگفت طرف میتونه از موقعیت سوء استفاده کنه و پرونده رو لاپوشونی بکنه .
Istp : میدونید امشب به دیدنه کی رفته بود ؟
Infj : آره ، رفته بود دیدن یکی از دوستای دوران دبستانش که الان تازه از زندان آزاد شده ، بخاطر پرونده رفته بود سراغش ، به من خبر داد که دو ساعت بعد بهش زنگ زنم و اگه برنداشت بیام خونش که دیدم مرده .
Istp : اسم دوست مقتول رو میدونید ؟
Infj : اسم #entj
Istp : مقتول با کسی در رابطه نبودن یا درباره این جریان پرونده ای که قبول کردن با کسی درمیون نذاشتن ؟
Infj : بجز من و اون دوستش نه ، کسی رو نداشت که دوست داشته باشه ولی یکی از باشگاه والیبالش اونو دوست داشت، اسمش #estp بود .
Istp : ممنون بابت همکاری.
Istp رو کرد به estj : نظری نداری ؟
Estj : شاید همین entj نامی کشتتش.Istp : فردا برو ازش بازپرسی کن .
Estj سری تکون داد و رفت برای کمک به بقیه بچه ها.
فردا اتاق بازپرسی :
Estj : نمیدونم بعد از این همه سال باهات حال احوال کنم یا مثل یه غریبه برم سر اصل مطلب ؟!
Entj : من تو رو نمیشناسم.
Estj از جاش بلند شد و طرف پنجره رفت : حقم داری اون وقت فقط دو تا بچه راهنمایی بودیم با یه هدف مشترک .
Entj : تنها یه هدف نبود ، اهداف مشترکی برای رسیدن داشتیم ولی تو جبهتو عوض کردی !
Estj : فکر نمیکنی من باید تو رو متهم کنم نه تو من رو .
Entj : مسئله چیزه دیگه ای، خیلی به این جزئیات گیر نده .
Estj : درست میگی ! خب اعتراف کن ، رک و راست حقیقتو روی این صفحه بالا بیار .
Entj : چه حقیقتی وقتی تو هرچی که دوست داری توی پروندت مینویسی .Estj : خیلی باهوش تر از دوران بچگی هات هستی ، پس فقط یه سوال میخوام ازت بپرسم ، میخوای زنده بمونی یا برای حقیقتی که enfp فدا شد بمیری .
Entj : اون تو رو شناخت برای همین مرگ انتخاب کرد ، همچنین من.
Estj : پس نمیخوای زنده بمونی و داستان کشتنشو ازم بشنوی .
Entj : چه فایده ای داره ، مگه داستانش میتونه برش گردونه .
Estj : بیخیال تو که نمیخواستی برای رو کردن پرونده پشت اون قایم شی ؟
Entj فقط به Estj نگاه میکرد .
ایما | چت روم
سناریو جنایی~🩸🔪 ساعت ۲۳:۳۰ رو نشون میداد ، همه تو اداره پلیس درحال انجام پرونده هاشون بودن ، #estj
سه روز بعد
Estp همراه infj تونست بالاخره از قبر تازه دفن شده enfp بگذره و بره خونه .
#Esfp که منتظر فرصتی بود که قبرستون خالی بشه از کنار یکی از قبر ها بلند شد و یه سفید رو قبر enfp گذاشت .
_اگه بخوام بگم بخاطر مرگت خوشحال نشدم دروغ گفتم ، تو باهوش بودی ولی از هوشت استفاده نکردی ، وقتی اومدی به خانواده ام گفتی بیان شهادت بدن که مرگ برادرم مشکوک و دوباره پرونده باز بشه ، بهت هشدار دادم که حدتو بدونی ، میدونی تو درست حدس زدی پشت این پرونده دستای زیادی تو کار بود ولی از حدست برای مواظبت از خودت استفاده نکردی ، خب من بابت ساکت بودن برای پرونده پول گرفتم پس همون یه هشدارم از سرت زیادی بود.
⠇#ادمین_ردسا 🕶✨️
══════════════
⠇ @Eema_MBTI
سناریو جنایی~🩸🔪
#Infp:🌊 , #entp:🪐 , #istp:🌙 , #entj :🍀 ,#enfj:❤️🩹 , #intp:🍁
🌊:خیلی ناراحتم که نمیتونیم تعطیلات رو باهمدیگه بگذرونیم..
آهی کشیدم و گفتم :منم همینطور
🌊:خب ، دیگه وقت رفتنه، یادت نره بهم زیاد زنگ بزن باشه؟ مراقب خودت باش عزیزم امیدوارم مسافرت بهت حسابی خوشبگذره *لبخند زدن*
~
🌊:از وقتی که رفته مسافرت تا به الان اصلا بهم نه زنگ زده ونه بهم پیام داده.. خیلی نگرانم
🪐:بیخیال باباا، حتماً انقد سرگرم عشقو حال شده تورو یادش رفته *نیش خند*
🌊: رو مخم راه نرو لطفا! * عصبانی شدن*
🪐:اوی اوی ادم با داداش دسته گلش بخواتر یه غریبه اینجوری صحبت میکنه؟!
*آی اس تی پی وارد اتاق شد*
🌙:بسه دیگه ، دوباره شروع کردید به دعوا کردن؟
🪐:دخترت دوباره داره بخواتر اون پسره بامن دعوا میکنه، آی ان اف پیِ غریبه پرست!
🌙:هوفف، دخترم، فکر نمیکنی دیگه بهتره بیخیال اون پسره بشی؟تو خیلی پسرای بهتر از اون دور و اطرافته مثلا همون پسره که از بچگی باهاش دوستی اسمش چی بود؟؟
🌊:مامان واقعا که! * از جاش بلند میشه و از خونه میزنه بیرون*
~صدای زنگ گوشی~
🌊:هومم؟ بله؟
❤️🩹:حالت خوبه؟
🌊:چرا یهو همچین چیزیو میپرسی؟؟
❤️🩹: ه..هیچی ،*لرزیدن صدا*
🌊:ال..الووو؟ چرا قطع کرد ؟
یک ساعت بعدد..
~صدای زنگ گوشی~
🌊:چیشده چرا انقدر همه بهم زنگ میزنن*تعجب کردن* 🌊:الوو، سلامم آی ان تی پی؟ چرا این چند وقت هرچی به تو و بردارت زنگ میزدم جواب نمیدادید هااا؟؟؟؟ * فریاد زدن* 🍁:م.. من.. چ..چند وقته داداشم گم شده..
🍁:م.. من.. چ..چند وقته داداشم گم شده.. به پلیس اطلاع دادیم یه شخصی به اسم ای ان تی جی پیگیری این موضوع رو بر عهده گرفته اما.. اما..
🌊:منظورت چیه ؟! چرا انقدررر دیررر داری به من اینو میگی؟؟؟؟
🍁: آ.. آرروم باشش *بغض کردن* ، ای ان تی جی امروز بهم گفت جسدشو پیدا کر.. *گریه کردن*
🌊:چ.. چی؟ چی داری به من میگی؟!!
*ای ان اف جی که در راه اومدن به خانه ی آی ان اف پی بود ناگهان آی ان اف پی را دید که بر روی زمین افتاده و درحال گریه کردن است*
❤️🩹:هی چیشده؟!؟ *ترسیدن*
🌊: کسی که تمام زندگیم بود رو کشتن * فریاد زدن*
❤️🩹: ....
•(از این علامت تا علامت بعدی، یه تیکه اتفاقی حذف شده، اما چون قبلا مطالعه شده بود، تونسیم بازنویسی کنیم، برای همین کمی فرق داره)
*روزها گذشت و ای ان تی جی با کمک گرفتن از خانواده ی من و خانواده ی آی ان اف پی درحال تلاش برای پیدا کردن قاتل بود، تا اینکه بلاخره کارآگاه ای ان تی جی، ای ان تی پی رو به عنوان قاتل اعلام کرد.*
🪐: معلوم هست چی میگی؟!! من هرگز اینکارو نمیکنم!!
🍀: مدارک چیز دیگهای میگن، ای ان تی پی!
🪐: مسخرست، درسته که از اون خوشم نمیومد ولی، هرگز نمیخوام گریه خواهرمو ببینم!
🌊: درسته! *عصبی*
🍀: بهتره ساکت شی، چون هرچی بگی علیه خودت استفاده میشه!
•
*کمی بعد*
🌙:میتونی کمکم کنی برادرتو نجات بدیم؟
🌊:چ.. چجوری؟
🌙:نمیدونم اگر بهت واقعیتو بگم چیکار میکنی.. ولی بهم کمک کن کاری کنیم همه این چیزا بیوفته گردن آی ان تی پی..
🌊:مامان؟؟ چی داری میگی به من؟
*ای ان اف جی به آنها نزدیک شد*
❤️🩹: کسی که قاتله منم آی ان اف پی..
🌊:اصلا حال شوخی ندارم..
🌙:*آهی کشیدن* اون داره حقیقتو میگه..
🌊:چی دارید میگید! مامان اصلا تو از کجا میدونی که ای ان اف جی داره راست میگه؟*گیج شدن*
❤️🩹:آی ان اف پی، من از همون بچگی عاشقت بودم.. نمیتونستم تحمل کنم تورو با اون ببینم و همچنین نه خانواده اون و نه خانواده خودتم راضی نبودن شما در ارتباط باشید و من ازینکه تو انقدر داری اذیت میشی اذیت میشدم، ب.. برای همین تصمیم گرفتم کاری کنم که تو زندگی راحتتری داشته باشی و منو تو میتو...
🌊:تو.. تو چطور تونستی اینکارو کنی؟ مامان تو چرا انقدر ارومی؟ نمیبینی داره چی میگه؟* ترسیدن*
🌙: دروغ چرا، من واقعا ازینکه از دست اون پسر خلاص شدی خوشحالم، ای ان اف جی خیلی بهتر ازونه میتونه خوشبختت کنه دختر عزی...
🍁:خفه شید! *فریاد*
❤️🩹:تو اینجا چیکار میکنی؟ * دلهره*
🍁:فکر نمیکردم شماها چنین ادمایی باشید!* خشمگین*
🌙:چقدر از حرفامونو شنیدی؟!؟؟
🍁: بزار فکر کنم... *پوزخند* همشو.. ، هی آی ان اف پی بیا بریم به ای ان تی جی بگیم این دو نفر باعث مرگ برادرمن بدو!
🌊:باشه من باهات میام!
❤️🩹:نخیر! آی ان اف پی طرف ماست، ما سه تا قراره بریم و همه اتهامات رو بندازیم گردن تو * خندیدن*
🍁: آی ان اف پی؟ ولی تو به من گفتی منو تو مثل خواهریم؟ دروغ گفتی؟
🌊: *گریه کردن* مامان! ای ان اف جی! هرگز نمیبخشمتون!
*و سپس آی ان اف پی غش کرد*
~
مدتی از اون اتفاقات گذشته و ای ان اف جی بخواتر عذاب وجدان ،اعتراف کرد که قاتله و همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد، اما.. من به عنوان روح کسی که ای ان اف پی هر روز باهاش دردودل میکنه میدونم دیگه آی ان اف پی ادم سابق نمیشه...
نویسنده: یه infp🫶
⠇#ادمین_ردسا 🕶✨️
══════════════
⠇ @Eema_MBTI
سناریو جنایی~🩸🔪
به قلم: mohadeseh
زنگ در خونه ESTP زده میشه. ESTP در رو باز می کنه.
_ اوه، هی INFJ اینوقت شب اینجا چیکار می کنی؟ فکر کردم گفتی امشب توی کتابخونه مرکز شهر با INTJ و ENFJ جلسه ی تحلیل کتاب دارین.
_آره، توی راه فهمیدم گوشی مو جا گذاشتم. بخاطر همین، سریع برگشتم خونه و گوشی مو برداشتم. دکمۀ آسانسور رو زدم و منتظر موندم. داشتم دور و اطراف رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به در خونه ی ESFP. نیمه باز بود. کنجکاو شدم و آروم آروم به ست در قدم برداشتم. ESFP رو چند بار صدا زدم ولی جوابی نشنیدم. بالاخره تصمیم گرفتم وارد خونه بشم. توی پذیرایی نبود. سرمو چرخوندم سر آشپزخونه و...
_چی INFJ؟ چی دیدی؟ داری نصفه جونم می کنی!
_دیدم اون در حالیکه یه بطری نصفه پپسی کولا بغل دستش بود، سرش روی میز بود. اون... مرده بود
"دو روز بعد"
ظاهراً ESFP با پپسی کولایی که یکی توش سم ریخته بود، به قتل رسیده بود.ESTP ضربه روحی بدی خورده بود.نا سلامتی همون شب حادثه با هم رفته بودن سر قرار و داشتن برای آینده شدن برنامه میچیدن. قرار بود بعد از عروسی برن با هم کل دنیا رو بگردن. ENFP در کمال تعجب، بعد از شنیدن خبر مرگ ESFP خندید و گفت:« خداروشکر که بالاخره نیاز نیست موقع ناهار سر آخرین تیکه ی گوشت، همدیگه رو خفه کنیم!»
(البته همه میدونستن که اون فقط بخاطر اینکه جلوی گریه شو بگیره، همچین واکنشی نشون داد)
INFP بعد از گریه ی بسیار بخاطر مرگ ESFP اشکاشو پاک کرد و تصمیم گرفت که مسئولیت پرونده رو به عهده بگیره. میخواست انتقام دوست چندین و چند ساله شو بگیره.
در ابتدا خیلیا به ENTP شک کردن و اون رو مضنون اصلی قتل می دونستن
اولین نفر هم ESTP بهش تهمت زد. چون 2 سال پیش وقتی که ESFP با ENTP بهم زد و رفت با ENTP ، ESTP اعلام کرد که :« اگه قرار نیست من ESFP رو داشته باشم، پس هیچکس دیگه ای هم نهای هم حق نداره اونو داشته باشه.»
بخاطر همین ESTP یقه ی ENTP رو گرفت و داد و بیداد راه انداخت. ENTP گفت که:« درسته که من چنین حرفی زده بودم. ولی هر وقت که به کشتن ESFP فکر می کردم، قلبم به درد میومد. در آخر به این نتیجه رسیدم که عشقم باید با کسی باشه که باهاش شادتر باشه.» بحث شون ادامه پیدا کرد تا اینکه ENTP و ESTP با بغض ناراحتی از مرگ ESFP بحث رو خاتمه دادن و دست به دست هم دادن تا با کمک همدیگه دنبال قاتل اصلی بگردن و پدرشو در بیارن.
بعد از 3 هفته تحقیقات فراوان، هنوز قاتل اصلی شناسایی نشده بود.
در نهایت، عصر پنجشنبه ISTP رفت تا ESTP رو در پارک ملاقات کنه.
اون به ESTP گفت:« میدونی، من همیشه عاشقت بودم، ولی این عشق یکطرفه بود. به هر دری زدم تا عشقتو بدست بیارم! من 2 سال پیش درست همون شب بعد مهمونی دورهمی MBTI، توی کوچه داشتم با باکس ولنتاین میومدم سمتت؛ ولی تا خواستم صدات کنم، اون ESFP لعنتی پرید وسط ماجرا و بهت پیشنهاد داد که فرداش باهم برین KFC. اون الاغ زندگیمو نابود کرد. و حالا که اون مرده، تو هنوز هم منو نمی بینی.»
ESTP کپ کرده بود. دهنشو باز کرد تا چیزی بگه ولی مات و مبهوت مونده بود.
در انتها ISTP پوزخندی زد. سرشو رو به آسمون بلند کرد و گفت:«مث اینکه داستان من هم در نهایت پایان خوشی نداشت.»
و با گلوله ای در سر، خودشو راحت کرد
⠇#ادمین_ردسا 🕶✨️
══════════════
⠇ @Eema_MBTI
سناریو جنایی~🩸🔪
من بودم و istj و یه زندگی عاشقانه توی جنگل های دور افتادهی سرسبز و زیبا
خونهای که آجر به آجرش رو باهم ساخته بودیم ولی کی فکرشو میکرد این خونهی شگفت انگیز و زیبا یه روزی خالی از سکنه بشه و دیگه هیچکدوممون توش زندگی نکنه...
همچی از اون روزی شروع شد که قرار شد یه سر به شهر بزنیم. اون شهر شوم که همهی خاطرات خوب و بد مارو به آتش کشید و خاکسترش رو بهمون هدیه داد.
همچی از اونجا شروع و همینطور تموم شد که من به قتل رسیدم...
قاتلی که پی در پی با چاقو به جسمم ضربه زده بود و سعی کرده بود ردی از خودش به جا نذاره.
یادم هست که isfj از مرگم خوشحال بود؛ اما آیا وقعا اون همون isfj خوش قلبی بود که من میشناختم؟! هرچند علارغم خوشحالیای که داشت بازهم سعی در آروم کردن istj داشت.
آره؛ اون هنوزم قلب مهربونش رو داشت.
دوست خوبِ گذشتهام؛ esfj که جدیداً از یادش غافل شده بودم و همیشه سعی داشت اگه جایی کمک خواستم بهم کمک کنه، جسدم رو پیدا کرد. یادم هست به قدری شکسته و ناراحت شد که من آرزو کردم کاش قاتل جنازهام رو به آتش میکشید تا جسدم رو نتونه تشخیص بده...
آره اون دوستیمون رو فراموش نکرده بود، و مسئولیت پروندهم رو به عهده گرفت و شب و روز مشغول پیدا کردن قاتلی بود که زندگیای که تازه با مدادرنگی رنگش کرده بودم رو به پایان رسوند.
اولین کسی که ازش بازپرسی کرد و بهش مظنون بود enfp بود، اون کسی بود که همیشه سعی در بهم زدن زندگیمون داشت، و همینطور اولین کسی بود که تو صحنهی قتل دیده شد. enfp ای که فقط از سر کنجکاوی اونجا بود، کم مونده بود سرشو به باد بده.
ولی esfj اشتباه کرده بود، enfp فقط مظنون به قتل بود.
قاتل واقعی که پیدا شد، همهی خاطرههای خوب من و istj، از جلوی چشمام رد شد. باورم نمیشد...
قاتل همون کسی بود که باهم بهترین خاطرهها رو رغم زده بودیم و حالا با ضربات چاقوش به جسمم، قلبم رو تیکه تیکه کرده بود، istj ای که بهم از پشت خنجر زد و بهم یادآوری کرد که نباید به کسی اعتماد میکردم. ولی حیف که خیلی دیر متوجهش شده بودم...
⠇#ادمین_ردسا 🕶✨️
══════════════
⠇ @Eema_MBTI
هدایت شده از ایما | شخصیت شناسی MBTI
سلام به دنبالکنندگان MBTI🌿
موضوع چالش امروز مختص به تایپ خاصی نیست و برای همهٔ تایپ هاست.😀
تا حالا شده با خودت بگی کاش میتونستم محو بشم و برم فلان جا؟ یا برم فلان کارو بکنم؟🌚
#چالش امروز همینه! 😌🔥
اگه اسپری محوکننده داشتی چیکار میکردی؟🪄✨
منتظرتونیم☺️👇
https://daigo.ir/secret/4839138
ذکر تایپتون فراموش نشه.
⠇#ادمین_کاگه👤
══════════════
⠇ @Eema_MBTI
• اگه اسپری محو کننده داشتی چیکار میکردی؟🌚
سلام
من یه #istp ام
با اینکه برای چالش اسپری محو کننده دیر شده
ولیییی
اگه یه اسپری محو کننده داشتم اول از همه فک می کردم ببینم چطوری درست شده که خنثی کنندشو پیدا کنم
بعدم یه سری آدمو که فک می کنم باید از دنیا پاک شن رو محو می کردم تموم شن برن
سراغ دوستامم میرفتم که اذیتشون کنم.. مثلا دست و پاشونو محو می کردم که بترسن و راه خنثی کردنشم براشون تو یه نامه میفرستادم که همونجوری نمونن
احتمالا خودمم نامرئی می کردم و میرفتم یه گوشه دنیا برا خودم رااحت زندگی می کردم
شایدم ژنتیک یاد می گرفتم و موجودات و بیماریای جدید درست می کردم و دنیارو کنترل می کردم و کسیم که منو نمیدید که جلومو بگیره! چه طولانی شد..
__________________________
میرفتم کاندید ریاست جمهوری میشدم و صلاحیتم رو تایید میکردم و تمام رای هارو به نام خودم مینوشتم و میزاشتم تو صندوق اگر نمیشد بانک رو سرقت میکردم یا شایدم دشمنام رو شکنجه میکردم
از طرف #entj
__________________________
به عنوان یک
#estp برای اسپری محو کننده
خودمو محو میکنم
میرم پیش کسی که دوسش دارم
همینطوری نگاهش میکنم و لذت میبرم
میرم پیش کسایی که اذیتش کردن و میکشمشون و ازارشون میدم
از اتفاق های که ممکنه بیوفته و بی خبر ازش مواظبت میکنم
همیشه مراقبشم
و مث فرشته محافظ کنارش تا وقتی اسپری مدت داشته باشه میمونم
فقط کنار اون ....:)
______________________
اگر اسپری محو کننده داشتم... احتمالا هیچوقت ازش استفاده نمیکردم، نه که نخوام ولی خب احتمالا نگهش میداشتم که برا وقتی که واقعا نیاز بشه چون. بالاخره تموم میشه اون اسپری و اگرم نامتناهی باشه خب البته شاید قضیه فرق کنه ولی خب بازم استفاده مکرر نمیداشتم چون اگر خیلی زیاد استفاده بشه لو میره و خب در وقت نیاز المنت سورپرایز نیست دیگه.
و اگرم تموم شدنی باشه همیشه منتظر زمان مناسب میموندم که هیچوقت نمیرسه و خب بلا استفاده میمونه
افسوسک...
~ #INTP
______________________
به عنوان یه #enfp خودمو محو میکردم میرفتم چند نفرو میکشتم :/
______________________
سلام. چالش اگه اسپری نامرعی کننده داشتی چیکار میکردی
نامرعی میشدم. میرفتم بین مردم تو کوچه خیابون بهشون نگاه میکردم تو پارکا به بچه ها و خنده هاشون نگاه میکردم. هرکی گریه میکردو بغل میکردم. هر بچه ای گریه میکرد بهش شکلات میدادم. هرکی کمک میخواست بهش کمک میکردم. برای دوستام و اونایی که دوسشون دارم یادداشت مینوشتم و ازشون عکس و فیلم میگرفتم. و از همه مهم تر دیگه هیچوقت مرعی نمیشدم:)
من یک #infp هستم:)
______________________
بستگی داره اسپری قابل پاک کردن باشه یا نه اگه قرار باشه تا ابد یه چی نامرئی بمونه پس با اینکه هیچوقت وجود نداشته فرقی نمیکنه #intp
______________________
سلام به عنوان یه #intj
فقط سعی میکردم یه فضای گرم و نرم تو جنگل درست کنم قبلشم همه وسلیه های لازمو برای زندگی از غذا ی روح تا غذای بدن و برمیداشتم و یه گوشه تو سکوت واسه خودم زندگی کنم
و شایدم بعضی وقتا یه دسته از حیوونارو نا مرئی میکردم
اما خب بلاخره که این اسپری تموم میشه پس باید اول سعی کنم راز این اسپریو کشف کنم
______________________
من ازش استفاده میکردم و هرجاکه میرفتم میشتم به حرفاشونکوش میدادم و مقداری هم اطلاعات راجب اون فرد به دست میاوردم و یا خیلی راحت دیگه کسی از وجودم مطلعه نمیشه تا بخواد مزاحمم بشه
#INTP
⠇#پیام_شما
══════════════
⠇ @Eema_MBTI
• اگه اسپری محو کننده داشتی چیکار میکردی؟🌚
من ازش استفاده میکردم و هرجاکه میرفتم میشتم به حرفاشونکوش میدادم و مقداری هم اطلاعات راجب اون فرد به دست میاوردم و یا خیلی راحت دیگه کسی از وجودم مطلعه نمیشه تا بخواد مزاحمم بشه
#INTP
______________________
سلام به عنوان یه #intj
فقط سعی میکردم یه فضای گرم و نرم تو جنگل درست کنم قبلشم همه وسلیه های لازمو برای زندگی از غذا ی روح تا غذای بدن و برمیداشتم و یه گوشه تو سکوت واسه خودم زندگی کنم
و شایدم بعضی وقتا یه دسته از حیوونارو نا مرئی میکردم
اما خب بلاخره که این اسپری تموم میشه پس باید اول سعی کنم راز این اسپریو کشف کنم
______________________
سلام:)
خب راستش من به عنوان یه #INFP اگه همچین اسپری داشتم اولین کاری که میکردم این بود که گربه های محلمون که ازم فرار میکنن رو ناز کنم. دومیش به کلی آدم بدون اینکه بفهمن کمک کنم و روی داداشم که یه #ENTJ هست کرم بریزم🤫 بعد هم میرم ببینم سؤالای امتخانا چیان🫡
دست آخر هم اون اسپر رو به یکی دیگه میدم تا اون هم بتونه خوش بگذرونه!
خیلی کارا دیگه هم هست که میخوام انجام بدم ولی فکر کنم همینا بس باشن:))
______________________
اگر دارای اون اسپری بودم به مکان هایی سر میزدم تا مطمئن بشم نیاز به یه دورهی طولانی سرزنش که چرا باز به آدم اشتباه اعتماد کردم دارم یا نه! #intj
______________________
سلام #estp ام
می رفتم اون کسیو که دوست داشتم تا آخر عمرم نگاش میکردم و لذت میبردم از دیدنش
می رفتم کسایی که زجرش دادنو اینقدر زجر میدادم تا از زندگی خسته بشن
با تموم درداش درد میکشم با خوشحالیاش خوشحال میشم . میشم فرشته محافظش از تموم خطراتی که میتونه براش بیفته جلوگیری میکنم
شاید دستشو بگیرم و ببرمش یه جایی که از تموم چیزایی که آزارش میده دور بشه و آرامش داشته باشه
یه جای سبز با آسمون آبی خودمون دو تا ....:)
فقط مطمئنم همینطوری محو تا آخر عمرم باهاش میمونم و کنارش هستم
و لذت میبرم
______________________
سلام یه #enfp ام اگه اسپری محو کننده داشتم، میرفتم به جاهایی که قبلش برای ورود محدودیت داشت و اجلاس هایی که دوست دارم و از همه چی سر در میووردم و (کلی فضولی مفید میکردم😂به نوعی بهرهی حوبی ازش میبردم😍)
______________________
سلام ✨
اگه اسپری محو کننده داشتم میرفتم دفتر مدیر مدرسمون تا ببینم با بقیه معلما راجب بچه ها چی میگن و چی راجبمون فکر می کنن
یا می رفتم پیش غریبه ها و باهاشون حرف می زدم و وانمود می کردم یه فرشته یا همچین چیزی ام تا ببینم چه واکنشی نشون می دن
و گاهی هم آدمایی که ازشون بدم میاد رو می ترسوندم(کسایی که واقعا ظالم باشن)
احتمالا می رفتم و به مکان های مختلف سر می زدم و باشغل های مختلف آشنا می شدم. مکان هایی مثل دادگاه ها، بیمارستان ها، دانشگاه ها، داروخانه ها، رستوران های بزرگ، هتل ها و...
-یه #intj 🌷
______________________
خودمو از این دنیا محو می کردم تا کسی از بودنم اذیت نشه
می رفتم توی آسمون شب میخوابیدم و آهنگ گوش میدادم و زیر بارون میرقصیدم و می خوندم
و دوباره خودم می شدم
یکی از دوستای سابقم رو می بوسیدم
دوباره #enfp می شدم و با دوست #istp م فرار می کردیم هرجا دلمون میخواست.....
#infp
⠇#پیام_شما
══════════════
⠇ @Eema_MBTI
هدایت شده از ایما | شخصیت شناسی انیاگرام
سلام!
آمادهاین که چالش امروز رو شروع کنیم؟🔥
📚ازتون میخوایم که با ذکر تیپ انیاگرامتون بهمون بگین کدوم درسِ مدرسه رو بیشتر دوست دارین؟ و چرا؟
📬پیام هاتون رو اینجا برامون بفرستین👇
https://daigo.ir/secret/32730711
منتظرتونیم! نه فقط دانش آموزها، همهتون!🙌
⠇#ادمین_فاتح😎
══════════════
⠇ @Eema_Ennea
• بهمون بگین کدوم درسِ مدرسه رو بیشتر دوست دارین؟📚
💬من یک #type1 ای ام و خب اکثر درس هام رو دوست دارم ولی شاید علوم و فنون و جامعه شناسی با زیست و شیمی رو بیشتر از بقیه درسام دوست دارم
---------------
💬تیپم #8w7(تیپ ۸شاخه ۷) و جاست ریاضییییی
البته شیمی هم خوبه
-------------
💬دروس مورد علاقم فیزیک و هندسه .
_ یه #intj #type5
------------
💬درس مورد علاقهی من ریاضیات و فیزیک و شیمیه
هر چند که فلسفه، منطق و روانشناسی هم دوست دارم
به طور کلی علم چیز جالب و قشنگیه
#type5
------------
💬 کامپیوتر ( برنامهنویسی)از اصلیا هم حسابان
#8w9
---------------
💬سلام #type8 ام و همه رو دوست دارم ولی زیست و فیزیک بیشتر
⠇#پیام_شما💬
══════════════
⠇ @Eema_Ennea
• بهمون بگین کدوم درسِ مدرسه رو بیشتر دوست دارین؟📚
💬به عنوان یه #type4 عربی رو ، چون برام شیرینه و عاشق دبیرشم هستم.
---------
💬ورزش _ هندسه
بی ربط اما هر دوشون خوبن/:
#type7
----------
💬سلامت و بهداشت، زبان و هنر که قبلا داشتیم😶
#2w3
---------
💬ادبیات، تاریخ، زیست
#5w6
----------
#infj #6w5
💬زیست و فیزیک
---------
💬#type9
علوم😄
--------
💬ریاضی
چون مغزتو ب چالش میکشه
#type5
⠇#پیام_شما💬
══════════════
⠇ @Eema_Ennea
• بهمون بگین کدوم درسِ مدرسه رو بیشتر دوست دارین؟📚
💬سلام
#1w9
ریاضیات، چون فقط با منطق سر وکار داره 😍
-----------
💬تایپ #5w6 هستم
علوم و ادبیات و انشا میدوستممم>>>>
انشا جاییه که ذهنت میتونه پرواز کنه و بره جاهایی که تو واقعیت نمیشه رفت، بره تو عمیق ترین رویاها، اونا رو تجربه کنه و برگرده
----------
💬سلام #type8 و همه رو دوست دارم ولی زیست و فیزیک بیشتر
-----------
💬ریاضی و فیزیک
#ENTJ
#type8
------------
💬#6w5
خیلی به دروس مدرسه علاقهمند نیستن ولی اگر بخوام انتخاب کنم، ریاضی. چون حفظی نیست و فقط کافیه بفهمی .
مثل مطالعات مجبور نیستی خودتو بُکُشی تا دو تا جملهی چرت یادت بمونه.
------------
#estp
💬ورزششششش
-------------
#9w8 🎨هنر💬
---------
💬حسابان #type9
--------
💬نمیدونم
⠇#پیام_شما💬
══════════════
⠇ @Eema_Ennea