هدایت شده از شبدیس .
https://eitaa.com/CherryMabyColorFF/420
گریه نکن…” این جمله، هم تسلّیه، هم یه جور پذیرشِ واقعیت. انگار که میدونه جدا شدنِ ما، خیلی سخته و اشک رو همراه داره. ولی تهِ دلش، یه امیدِ بزرگی هست. میگه: “حتی اگه مجبور شیم از هم دور بشیم، مهم نیست.” چون یه اتفاقِ دیگه افتاده: “عاقبت دلهای ما، با غم هم آشنا کرد.” این یعنی چی؟ یعنی اینکه، اون غمی که قراره بعد از جدایی بیاد، یه غمِ غریبه نیست. یه حسیه که هر دو تامون تجربهاش میکنیم، انگار که از قبل همدیگه رو میشناختیم. این غم، یه جور پیوندِ نامرئی بینِ ما ایجاد کرده. یه یادگارِ شیرین از عشقی که داشتیم. حالا هر وقت که دلتنگ بشم، میدونم تو هم دلتنگی. این آشناییِ با غم، باعث میشه هیچوقت حس نکنیم کاملاً تنها هستیم، چون میدونیم یه نفر دیگه، دقیقاً همین حس رو داره.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اهل توجه به جزئیاتم. امروز فهمیدم که تو موی بلند دوست داشتی. مثل همه مردان عاشق ایرانی. اینجا از بلندی موهای دخترک شهید ذوق میکنی و میگویی «این موها رو هم اگر کوتاه نکنند…». موهای خرمایی زهرا کوچولوی خردسال خودت هم بلند بود.
تو دختر دوست بودی. دخترها را یکجور دیگری تحویل میگرفتی. من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواستهای جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها میدادی، انگشتر را برای دخترها نگه میداشتی. تو دختر دوست بودی و دخترکان شهیدان دوست داشتند که هیچوقت به تکلیف نرسند تا از آغوش و بوسههای گرم پدرانهات بینصیب نشوند.
تو برای دخترهایت جشن تکلیف گرفتی، گفتی حسینیه را در دیدار بانوان صورتی کنند. چرا حاکم و رهبر هشتاد و چند ساله یک کشور باید همیشه چند انگشتر دخترانه همراه خودش داشته باشد؟ تو ذوق داشتی که به دخترها هدیههای دخترانه بدهی. پدرها دختر دوستاند. تو دخترفهم هم بودی. حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
چقدر مردم میتونن بیشعور باشن،
باید هرچه سریعتر برای حذفشون
از زندگی باارزشم اقدام کنم. 👌