Cigarette / 2 🦢 .
𓏺 ๋࣭𓍢🤍
در تقویمِ هستی، روزی هست که آسمان رنگِ دیگری به خود میگیرد؛ روزی که دست پیامبر «ص» در میانهی صحرا دست خورشیدی را بالا میبرد که نورش تا ابدیت راه میگشاید؛ این خورشید، همان علیست؛ آنکه در خانهی خدا پای به جهان گشود.
غدیر تنها یک واقعه نیست بلکه بلوغِ تمامِ آرزوهای تاریخ است برای رسیدن به «عدالت» .
غدیر در کنار شکوهِ اقتدارِ علی «ع» تصویری از لطافتِ محض نیز در خود دارد.
مگر میشود از علی گفت و از «نوردوچشم» ِ علی و پیغمبر نگفت؟
در میان طوفانهای خوفناکِ نبرد که شمشیر علی حامیِ دین و مایهٔ ترسِ جانِ ظالمان بود، زمانی که به خانهی خویش بازمیگشت آن اقتدار بیبدیلِ علی در برابر نگاهِ فاطمه «س» تبدیل به مهری بیبدیل میشد.
عشقِ میانِ علی و زهرا «س» پیوند دو روحِ متعالی است؛ آنجا که «جلوهیبیمانندشجاعت» در «آیینهیزلالمهربانینگاهِبانو» بهیکدیگر میرسند.
علی «ع» در میدانِ جنگ نمادِ خداگونهی «لا فَتی اِلّا عَلی» بود؛ علی همان مردیست که لرزه بر تن تمامی دشمنان میانداخت. اما همین شیرِ شجاعت در خانهی کوچکِ گلیشان، چنان با مهربانی و لطافت در کنار بانویَش بود که گویی تمامِ جهانش در لبخندِ بانوی خانهاش خلاصه شده است و این یعنی قدرتِ واقعی!
اینکه بتوانی فاتحِ قلعههای خیبر باشی، قهرمان جنگهای احد، حنین، خیبر و خندق باشی و اما در برابر نجابتِ همسرت، دستبهسینه بمانی.
غدیر، اعلامِ ولایتِ کسیست که «قدرتمندترین» بود اما «مهربانترین» ماند. عید غدیر عیدِ پیوندِ آسمان و زمین است؛ عیدِ مردی که دستانش برای حمایت از حق شکستناپذیر بود و برای نوازشِ مهربانترین بانوی عالم از حریر لطیفتر.
Cigarette / 2 🦢 .
در تقویمِ هستی، روزی هست که آسمان رنگِ دیگری به خود میگیرد؛ روزی که دست پیامبر «ص» در میانهی صحرا
عبارت «لا فَتی إلّا عَلِیّ» به معنای «هیچ جوانمردی جز علی نیست» یا «هیچ شجاع بینظیری جز علی وجود ندارد» است» . این جمله بخشی از یک حدیث مشهور است که در منابع اسلامی (بهویژه در روایات شیعه و برخی منابع اهل سنت) نقل شده: «لا فَتی إلّا عَلِیّ، لا سَیفَ إلّا ذوالفِقار» «هیچ جوانمردی جز علی نیست، هیچ شمشیری جز ذوالفقار نیست». پس «لا فَتی إلّا عَلِیّ» نه فقط بر قدرت رزمی، که بر معنای حقیقی جوانمردی شامل مدارا، محبت و غیرت دینی دلالت دارد.
خودم این جملهٔ «لا فَتی إلّا عَلِیّ» رو از هوشمصنوعی پیدا کردم*
امروز سهبار به من و یگانه گفتن دوقلویید؟ یه نفر گفت چقدر شبیه همید الکی میگید خواهر نیستید؟ و بیشتر از قبل به شباهتمون پی بردم .
Cigarette / 2 🦢 .
🤍𓍼֪
بعضی تولدها بیشتر شبیه به مرورِ یک عمرند تا آغازِ یک سالِ تازه.
امروز، میانِ شلوغیِ ساعتها و تقویمها بیشتر از قبل به دخترکی که جهان را سادهتر میدید فکر میکنم. همان دختری که میتوانست شب را بدونِ هجومِ هزار فکرِ ناتمام به صبح برساند. همان دختری که خیال میکرد بزرگ شدن و هجدهسالگی شبیه به رسیدن به سرزمینی جادوییست؛ جایی که دیگر خبری از ترس، دلتنگی و سؤالهای بیجواب نیست.
اما حالا میفهمم بزرگسالی بیشتر شبیه به ایستادن در میانهی دریاییست که هر موجِ آن چیزی را با خود میآورد؛
همهچیز خستهکننده و مزخرف شده است اما، در این میان هنوز هم آغوشِ مادر میتواند تمامِ نگرانیهای دنیا را از بین ببرد.
در این سالها چیزهای زیادی را از دست دادهام؛ آدمها، لحظهها، رؤیاهایی که زمانی تمامِ جهانم بودند و نسخههایی از خودم که دیگر هرگز به آنها برنمیگردم. گاهی به گذشته نگاه میکنم و دلم میخواهد دستِ بعضی از خاطرهها را محکمتر بگیرم تا از میانِ انگشتانم سر نخورند. اما زندگی رسمِ عجیبی دارد؛ ما را از فصلهای محبوبمان عبور میدهد، حتی وقتی هنوز دل کندن از آنها را یاد نگرفتهایم.
اگر بنا باشد از این سالها چیزی به یادگار بگذارم، شاید از تمامِ شبهایی بگویم که فکر میکردم دیگر توانِ ادامه دادن ندارم اما صبح شد و من باز هم از جا بلند شدم. از تمامِ روزهایی که غم مانند ابری سنگین بر آسمانِ روحم سایه انداخت اما نتوانست نور را برای همیشه پنهان کند. از جنگهایی که کسی ندید و لبخندهایی که گاهی آخرین سنگرِ فرو نریختن بودند.