٫٫خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقی تو ساختهاند؛ پر التهاب، اندوهگین، خسته و زیبا.
خاورمیانه تقلیدی از چشمان شرقی تو نیست، بلکه چشمان تو خودش خاورمیانه است؛ با همان جغرافیای پیچیدهاش. یک شبه پرالتهاب، یک عمر اندوهگین، چند قرن خسته اما ابدیتی در زیبایی دارد.
گویی باستانیان، جهان را با خشتِ چشمهای تو بنا نهادند؛ هر التهابش قصهی نبردی ناتمام، هر اندوهش بغضِ نسلیست که در گلو مانده و هر خستگیاش ضربانی کند بر رگهای زمان.
تو خودت طوفانِ شنی هستی که تاریخ را از دوباره مینویسد و در میان این غبار سرگردان، نوری غریب میتابد؛ نوری که نه از امید بلکه از خود زیباییِ تسلیمناپذیر تو سرچشمه میگیرد.
تو آن " یاری " نیستی که حافظ از او دم میزند بلکه تو همان خودِ " راز "ی؛ رازِ بقایِ یک تمدن در لبهی پرتگاه.
در نگاه تو خورشیدِ خاورمیانه غروب نمیکند بلکه هر بار که پلک میزنی هزاران غروب سرخ تازه بر پهنهی آسمانِ گونههایت به خون مینشیند.
عطرِ حضورت، نه نسیم بلکه سیلیست که تمامِ غزلهای شاعران را زیر و رو میکند.
هدایت شده از همرت
از دنیز، مرضیه، ریحانه ش1، ریحانه ش2، ریحانه الف، متین، زهرا، معصومه، غزل، نفری یه دست و یه پا میکَنَم بعد میرم.
بازیهای جام جهانی رو جوری چیدن که انگار از همون اول قرار نبوده ما جزو مخاطبا باشیم.
امشب بهم کارت دعوت دونفره به چایی توی کافه کتاب دادن؛ اگر پیشم بود مطمئنن دستشو میگرفتم و باهم میرفتیم چایی میخوردیم، بغلم میکرد، بوسم میکرد و خوشمیگذروندیم .
Cigarette / 2 🦢 .
امشب بهم کارت دعوت دونفره به چایی توی کافه کتاب دادن؛ اگر پیشم بود مطمئنن دستشو میگرفتم و باهم میرفت
اما الان چی؟ چون نیستش مجبورم این کارتو فقط بزارم توی باکسخاطراتم و استفادهای ازش نکنم.
https://eitaa.com/termehnarahatast/1711
طی دیدن این ویدئو قلبم داشت از حرکت وایمیستاد.
و باز هم با این واقعیت تلخ که اکثريت زنان جزو مظلومترین قشر جوامع هستند روبهرو شدم.
زنها قرنهاست که در بسیاری از جوامع بارِ سنگین تبعیض، خشونت و نادیده گرفته شدن را بر دوش کشیدهاند. گاهی به نام سنت، گاهی به نام فرهنگ و گاهی به نام قانون؛ اما هیچ نامی نمیتواند ظلم را توجیه کند
تاریخ پر از زنانی است که برای ابتداییترین حقوق خود جنگیدهاند؛ برای حق تحصیل، حق انتخاب، حق امنیت و حتی حق زندگی کردنِ بدون " ترس "، و قسمت دردناک ماجرا اینجاست، که هنوز هم در گوشههای مختلف جهان زنانی هستند که قربانی خشونت میشوند، صدایشان شنیده نمیشود و رنجشان پشت دیوارهای سکوتهای اجباری پنهان میماند !
اما تفاوت انسانها را نباید تنها در جنسیت جستوجو کرد. مرد بودن تنها یک جنسیت نیست؛ یک شخصیت است، یک منش است. میان «مرد» و «نر» فاصلهای عمیق وجود دارد. مرد ، حرمت انسان را میشناسد و در برابر ظلم میایستد؛ اما نَر میتواند با تکیه بر قدرت، ضعیفتر از هر انسانی باشد که شرافت را میشناسد.
جامعهای که در آن زنان امنیت، احترام و آزادی نداشته باشند، جامعهای است که بخشی از انسانیت خود را از دست داده است. ظلم به زنان، فقط ظلم به نیمی از جمعیت جهان نیست؛ زخمی است بر وجدان تمام بشریت.
و بار دیگر فهمیدم که زن بودن در بسیاری از نقاط این جهان، هنوز هم یعنی جنگیدن برای ابتداییترین حقوقی که باید بدیهی باشند.