زمانی که تو را یافتم
زمانی که چشمهایت را دیدم
زمانی که نگاهم کردی ، من ویران شده بودم ..
تو مرا ساختی ، از لا به لای آواره ها بیرون کشیدی و نجاتم دادی ؛
-نامی از زیبایی-
دࢪ ظاهࢪ ࢪوی پاهایم ایستادهام ،
گاهی میخںدم و گاهی گࢪیه میکںم ، اما حقیقٺ ایں اسٺ که خسته هستم ، میخواهم فࢪاࢪ کںم میخواهم بࢪوم و ںاپدید شوم ..