اگه زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت، غمناک و دیر گذشت ..
بهت قول میدم یه جایی دلت واسم
تنگ بشه که جلوی بقیه بغضتو قورت بدی و با خودت بگی؛
«ولی اگه اون بود این کارو نمیکرد»
احساس غریبی داشت . انگار روحش پژمرده و تاریک شده بود ، چیزی فراتر از غمگین بودن .
نگفت دوستت دارم اما در پایان نوشت «ممنونم که به دنیا آمدی، این تو بودی که به عمرم ارزش بخشیدی.»
دلقکافسردهشهرقلبها🫀
تو " چرا زودتر پیدات نکردم " ترین آدم زندگی منی .
مگه نه تارت توت فرنگی؟❤️