در تلاشم تا دیگر به خیلی از چیزهای اطرافم توجه نکنم ولی من هنوز هم خودم هستم.
دلقکافسردهشهرقلبها🫀
او هم چشمهایش را میبندد و به من فکر میکند؟
او هم چشمهایش را میبندد و به
من فکر میکند؟
سعی میکنم زیاد خودمو برای آدما بروز ندم چون اون یه نفر از نحوهی تایپ کردن یا ساکت بودنم متوجه حالم میشه.
لطفا بیاین "میای باهم دوست بشیم؟" رو توی سنین بزرگسالی عادی سازی کنیم.
هدایت شده از آشفتگیهایذهنبیمارم
برای "دلقکافسردهشهرقلبها" عزیزم.
شما اگه خواننده بودی حس میکنم سبک موسیقیتون پاپ میشد.
اسم معروف ترین موزیکتو دوست دارم که یه روز همه رفیقام میرن باشه
برای ساز اصلیتون دوست دارم از کیبورد و هنگدرام استفاده شه که یه فضای غمگین و ناراحت کننده ای منتقل کنه.
موضوع آهنگ ایموشنال باشه و دربارهی روزیه که همهی آدما های زندگیتو از دست دادی هرکدوم بخاطر یه بهونه ای ولی خودت آدمی بودی که حتی با بهونه های زیاد کنارشون موندی و ترکشون نکردی.
شخصیت داستان دختر تینیجر هست که فکر میکنه به هیچ جمعی متعلق نیست و همه ازش بدشون میاد.
همه اونو ترک میکنن بخاطر کار،ورزش،و یا هرچی ولی اون هیچوقت با اینکه کلی کار سرش ریخته بود اوناهارو ترک نمیکرده.
که یه روز از خواب بیدار میشه و بلند داد میزنه یه روز همه رفیقام میرن.
و انگار بعد از اون روز تبدیل به آدم دیگه ای میشه.
هیچکس داستانشو نمیدونه ولی کلی آدم دورشه.
همه فکر میکنن از اول دورش همینقدر شلوغ بوده ولی فقط خودش میدونه که چیا به اون دختر مهربون گذشت.....
بهم گفت برام مهم نیست.
ولی اون تنها کسی بود که باعث میشد از ته دلم بخندم.
آخرش قراره خودمو به دست سرنوشت بسپارم و بزارم هر چیزی که زندگی برام در نظر گرفته بی چون و چرا اتفاق بیافته.