تار و پود
حقیقتا احساس نیاز و تمایل به نوشتن دوباره دارم اما سوژه و موضوع ندارم یعنی سوژه خرد خرد زیاده ها این
فقط مشکلی که هست اینه که اگه از حزب الله بنویسم، عملا شما تمام دیالوگ هارو با زیرنویس خواهید خوند. حتی اگه پونصد صفحه هم باشه حاضر نمیشم از ریشه ترجمه ای بنویسم و متن اصلی رو نداشته باشه😂💔
خیلی موضوعات و افراد هستن که مهمن و نوشتن ازشون خوبه
اما هرچیزی که خوب باشه رو لزوما من نمیتونم بنویسم
اگر شما رمان قبلی رو میخوندید، متوجه میشدید که چیزی که مینویسم شرح وقایعه و وقتی میتونم شرح وقایع بنویسم که باهاشون روبرو شده باشم. بله میشه داخل داستان به کتب شهید مطهری هم اشاره کرد و پیشنهاد خوبیه اگر بتونم انجامش میدم. اما این که موضوع اصلی باشه، خب فکر نمیکنم. و نوشتن رمان هم زمان بره یعنی تو همین ایام نوشته کامل نمیشه که. باید طرح اولیه بنویسم و ببینم چه اتفاقاتی رو با هم ترکیب کنم و کجاهارو تغییر بدم و چجوری بچینم که هم نتیجه نهایی مفید باشه برا خواننده و هم فاصله ش با واقعیت خیلی کم یا خیلی زیاد نباشه.
برای اشارات داخل متن، از این پیشنهاد استفاده میکنم إن شاء الله.
اما فعلا برا موضوع اصلی بهم پیشنهاد بدید
واقعیتش خودمم انقدر دلتنگ هستم که نوشتن از حزب الله رو بیشتر از هرچیز دیگه ای دلم بخواد:) احتمالا یکی از موضوعات محوری داستان جدید، همین باشه.
درمورد انجمن حجتیه، حقیقتا خودمم دوست دارم بنویسم. ولی حداقل الان، مستندات کافی براش ندارم. و نوشتن از انجمن حجتیه بدون نوشتن از سیاست مدار ها غیر ممکنه. نوشتن از سیاست مدار ها هم، هم مستندات محکم میخواد که مشکلی درست نکنه، هم اون وسط نمیدونی چجوری به یه سری اشخاص اشاره کنی که هم مستقیم باشه هم نباشه.
ضمن این که حداقل الانی که وسط جنگیم و نمیدونیم تا کی این وضعیت هست، ترجیح میدم چیزایی ننویسم که باعث بشه حتی تو ذهن یه نفر، احساسی جز احساس وحدت شکل بگیره.
إن شاء الله در آینده اگر شرایطش مهیا شد، از اونم مینویسم.
تار و پود
حقیقتا احساس نیاز و تمایل به نوشتن دوباره دارم اما سوژه و موضوع ندارم یعنی سوژه خرد خرد زیاده ها این
ولی من هنوز منتظر پیشنهادات خارج از گزینه ها هم هستم
همه دارید داخل گزینه ها فعالیت میکنید ها😅
اینو حقیقتا نمیتونم بنویسم
هم اطلاعاتم از جزئیات وقایع به حدی نیست که بتونم بنویسمشون و عملا تخیلی و تصوری میشه نه حقیقت و واقعیت. و خب این کاری نیست که من دوست داشته باشم با ذهن مخاطبم بکنم.
و هم کلا محوریت دادن به موضوعی انقد دارک و از زبون چنین موجوداتی روایت کردن یا اصلا از داخل اون محیط روایت کردن ازم برنمیاد.
نه به خاطر خشونتش. که احتمالا دیدید با نقل کردن خشونت مشکلی ندارم. به خاطر پلیدی و آلودگیش! حقیقتا حس میکنم خود خود شیطان به تمام معناش توی این افراد و این محیط مجسم شده. و نوشتن از شیاطین کار من نیست...
طرح اولیه رو نوشتم. اسم هم تعیین شده. مقداری از داستان هم نوشته شده. یعنی به اندازه چند قسمت اول نوشته شده.
(شاید بگید چطوری ممکنه همه اینا تو یک روز؟ باید بگم که وقتی قرار نباشه همه چیزو از تخیلت دربیاری، شدنیه. فقط نامگذاری یه خرده سخت تر بود که اونم انجام شد)
اما شروع انتشار داستان، إن شاء الله از ۲۳ اردیبهشت ماه (روز دحو الأرض)
اگر کسی میتونه برا طراحی کاور کمک کنه ممنون میشم پیام بده
#تار_و_پود
پیشگفتار:
«ساختن» در این جهان، انواعی دارد. گاهی مثل سفالگری ست. شکل میدهی و میگذاری تا خشک شود. اما به محض آن که تلنگری بخورد، هزار تکه میشود و چیزی از شکلی که ساخته ای باقی نمیماند.
گاهی مثل دوختن است. دو چیز را به هم متصل میکنی. نمیشکند؛ اما میشود پاره اش کرد.
گاهی هم، مثل بافتن است. هرچه تارها را مقاوم تر کنی و پودها را محکم تر و فشرده تر به تارها گره بزنی، شکافتنش سخت تر میشود. مگر آن که گره ها را دانه به دانه باز کنند...
اگر قرار باشد چیزی را در این جهان بسازی که باقی ماندنش مهم است، باید آن را ببافی! با تارهایی محکم و مقاوم، و گره هایی سفت و نزدیک و فشرده. تا تار و پودش آنچنان در هم تنیده شود که جدایی ناپذیر شود.
عقیده، از همان چیزهایی ست که باید آن را بافت! هزار شانه؟ یک میلیون شانه؟ هرچه بیشتر بهتر. باید آنچنان پودها را به تارها گره بزنی؛ که جز به سوختن و خاکستر شدنت، از هم نپاشند...
در عقاید، تارها محکمات اند. اصل و بنیان اند. مبانی و فلسفه اند. آگاهی و بینش اند. پودها هم، فرع و شاخه و احکام و عمل اند. اگر نخ نرم و بی قدرت پود را به جای تار بگذاری، بافته ات خیلی زود پاره میشود. پس جایشان را هم باید خوب به خاطر بسپاری.
شبکه های انسانی هم بافتنی اند. در طرح های متنوعی، باید تارها را به دقت بچینی، و گره به گره پودها را به آن ببافی. ساختن این شبکه ها، هنر است، و هنرمند میخواهد! هنرمندی که بداند هر تار را کجا بگذارد و هر پود را کجا و چگونه ببافد.
در شبکه های انسانی، تار، اطلاعات است! آگاهی و خبر! هرچه اطلاع بیشتر باشد، تارها بیشتر اند و در نتیجه، نزدیک تر و محکم تر. و پودها را با اعتماد بیشتری میشود به آنها گره زد.
غرض از این گفتار، این است که تار و پودِ هرچه میخواهید در این جهان بسازید و باقی بگذارید را، خوب به هم ببافید تا زود شکافته نشود...
بشری
۱۴۰۵.۲.۴
تار و پود
#تار_و_پود پیشگفتار: «ساختن» در این جهان، انواعی دارد. گاهی مثل سفالگری ست. شکل میدهی و میگذاری
۱۸ روز
تا آغاز انتشار این داستان...
#تار_و_پود