eitaa logo
تار و پود
160 دنبال‌کننده
321 عکس
3 ویدیو
3 فایل
«اگه دشمن ما، شبکه‌ی فکر و عقیده ش تار عنکبوته و أوهن البیوت، در مقابلش عقاید ما باید مثل قالی ایرانی باشه. با تارهای محکم و گره های محکم تر و ظریف تری بافته شده باشه و به این راحتیا از هم نپاشه.» https://abzarek.ir/service-p/msg/4033754
مشاهده در ایتا
دانلود
یه اندک طرحی نوشتم الان از حوزه و زندگی طلبگی هم توش هست، سعی می‌کنم به کشته سازی ها هم کمی برسم
مطالب غیر داستانی رو تو روزمرگی می‌نویسم و معمولا بابت موضوع اونا نظرسنجی نمی‌کنم چون هرچی اون لحظه بیاد می‌نویسم😂 و جنگ رمضان، فکر خوبیه. باید رو ترکیبش کار کنم.
واقعیتش خودمم انقدر دلتنگ هستم که نوشتن از حزب الله رو بیشتر از هرچیز دیگه ای دلم بخواد:) احتمالا یکی از موضوعات محوری داستان جدید، همین باشه. درمورد انجمن حجتیه، حقیقتا خودمم دوست دارم بنویسم. ولی حداقل الان، مستندات کافی براش ندارم. و نوشتن از انجمن حجتیه بدون نوشتن از سیاست مدار ها غیر ممکنه. نوشتن از سیاست مدار ها هم، هم مستندات محکم می‌خواد که مشکلی درست نکنه، هم اون وسط نمی‌دونی چجوری به یه سری اشخاص اشاره کنی که هم مستقیم باشه هم نباشه. ضمن این که حداقل الانی که وسط جنگیم و نمی‌دونیم تا کی این وضعیت هست، ترجیح میدم چیزایی ننویسم که باعث بشه حتی تو ذهن یه نفر، احساسی جز احساس وحدت شکل بگیره. إن شاء الله در آینده اگر شرایطش مهیا شد، از اونم می‌نویسم.
تار و پود
حقیقتا احساس نیاز و تمایل به نوشتن دوباره دارم اما سوژه و موضوع ندارم یعنی سوژه خرد خرد زیاده ها این
ولی من هنوز منتظر پیشنهادات خارج از گزینه ها هم هستم همه دارید داخل گزینه ها فعالیت می‌کنید ها😅
گزینه اول رو تا اینجا خودمم مد نظر دارم که باشه حتما. در واقع تو ترکیب داستان حضور خواهد داشت کشته سازی رو اگر بتونم کمی قاطیش می‌کنم ولی با طرحی که الان نوشتم خیلی جور درنمیاد خودشون کی ان؟🤔🤔
یا ابالفضل این خودش یه کتابخونه شد که😂 فعلا قرار شد موضوع اصلی داستان بعدی حزب الله باشه و موضوعات فرعی زیادی هم واردش خواهد شد بالطبع... طرح اولیه رو نوشتم امروز اما هنوز اسمی روش نذاشتم باید ببینم چه می‌شود
اینو حقیقتا نمی‌تونم بنویسم هم اطلاعاتم از جزئیات وقایع به حدی نیست که بتونم بنویسمشون و عملا تخیلی و تصوری میشه نه حقیقت و واقعیت. و خب این کاری نیست که من دوست داشته باشم با ذهن مخاطبم بکنم. و هم کلا محوریت دادن به موضوعی انقد دارک و از زبون چنین موجوداتی روایت کردن یا اصلا از داخل اون محیط روایت کردن ازم برنمیاد. نه به خاطر خشونتش. که احتمالا دیدید با نقل کردن خشونت مشکلی ندارم. به خاطر پلیدی و آلودگیش! حقیقتا حس می‌کنم خود خود شیطان به تمام معناش توی این افراد و این محیط مجسم شده. و نوشتن از شیاطین کار من نیست...
طرح اولیه رو نوشتم. اسم هم تعیین شده. مقداری از داستان هم نوشته شده. یعنی به اندازه چند قسمت اول نوشته شده. (شاید بگید چطوری ممکنه همه اینا تو یک روز؟ باید بگم که وقتی قرار نباشه همه چیزو از تخیلت دربیاری، شدنیه. فقط نام‌گذاری یه خرده سخت تر بود که اونم انجام شد) اما شروع انتشار داستان، إن شاء الله از ۲۳ اردیبهشت ماه (روز دحو الأرض) اگر کسی می‌تونه برا طراحی کاور کمک کنه ممنون می‌شم پیام بده
پیش‌گفتار: «ساختن» در این جهان، انواعی دارد. گاهی مثل سفالگری ست. شکل می‌دهی و می‌گذاری تا خشک شود. اما به محض آن که تلنگری بخورد، هزار تکه می‌شود و چیزی از شکلی که ساخته ای باقی نمی‌ماند. گاهی مثل دوختن است. دو چیز را به هم متصل می‌کنی. نمی‌شکند؛ اما می‌شود پاره اش کرد. گاهی هم، مثل بافتن است. هرچه تارها را مقاوم تر کنی و پودها را محکم تر و فشرده تر به تارها گره بزنی، شکافتنش سخت تر می‌شود. مگر آن که گره ها را دانه به دانه باز کنند... اگر قرار باشد چیزی را در این جهان بسازی که باقی ماندنش مهم است، باید آن را ببافی! با تارهایی محکم و مقاوم، و گره هایی سفت و نزدیک و فشرده. تا تار و پودش آنچنان در هم تنیده شود که جدایی ناپذیر شود. عقیده، از همان چیزهایی ست که باید آن را بافت! هزار شانه؟ یک میلیون شانه؟ هرچه بیشتر بهتر. باید آنچنان پودها را به تارها گره بزنی؛ که جز به سوختن و خاکستر شدنت، از هم نپاشند... در عقاید، تارها محکمات اند. اصل و بنیان اند. مبانی و فلسفه اند. آگاهی و بینش اند. پودها هم، فرع و شاخه و احکام و عمل اند. اگر نخ نرم و بی قدرت پود را به جای تار بگذاری، بافته ات خیلی زود پاره می‌شود. پس جایشان را هم باید خوب به خاطر بسپاری. شبکه های انسانی هم بافتنی اند. در طرح های متنوعی، باید تارها را به دقت بچینی، و گره به گره پودها را به آن ببافی. ساختن این شبکه ها، هنر است، و هنرمند می‌خواهد! هنرمندی که بداند هر تار را کجا بگذارد و هر پود را کجا و چگونه ببافد. در شبکه های انسانی، تار، اطلاعات است! آگاهی و خبر! هرچه اطلاع بیشتر باشد، تارها بیشتر اند و در نتیجه، نزدیک تر و محکم تر. و پودها را با اعتماد بیشتری می‌شود به آن‌ها گره زد. غرض از این گفتار، این است که تار و پودِ هرچه می‌خواهید در این جهان بسازید و باقی بگذارید را، خوب به هم ببافید تا زود شکافته نشود... بشری ۱۴۰۵.۲.۴
طی این مدت، اگه داستان قبلی رو نخوندید و فرصت دارید، برید بخونیدش
"این وضع همیشگیِ همراهان مقاومت و خانواده های مرتبط با مقاومت، در این کشور و مخصوصا در این شهر است. سر هر شغل جدیدی که بروی، معلوم نیست دو روز بعد پیشنهاد جاسوسی از پدرت، خیانت به برادرت، یا ایستادن علیه مردم کشورت را دریافت کنی یا نه. چون اینجا شهر عجایب است: بیروت!" شروع انتشار: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵