eitaa logo
تار و پود
160 دنبال‌کننده
321 عکس
3 ویدیو
3 فایل
«اگه دشمن ما، شبکه‌ی فکر و عقیده ش تار عنکبوته و أوهن البیوت، در مقابلش عقاید ما باید مثل قالی ایرانی باشه. با تارهای محکم و گره های محکم تر و ظریف تری بافته شده باشه و به این راحتیا از هم نپاشه.» https://abzarek.ir/service-p/msg/4033754
مشاهده در ایتا
دانلود
یا ابالفضل این خودش یه کتابخونه شد که😂 فعلا قرار شد موضوع اصلی داستان بعدی حزب الله باشه و موضوعات فرعی زیادی هم واردش خواهد شد بالطبع... طرح اولیه رو نوشتم امروز اما هنوز اسمی روش نذاشتم باید ببینم چه می‌شود
اینو حقیقتا نمی‌تونم بنویسم هم اطلاعاتم از جزئیات وقایع به حدی نیست که بتونم بنویسمشون و عملا تخیلی و تصوری میشه نه حقیقت و واقعیت. و خب این کاری نیست که من دوست داشته باشم با ذهن مخاطبم بکنم. و هم کلا محوریت دادن به موضوعی انقد دارک و از زبون چنین موجوداتی روایت کردن یا اصلا از داخل اون محیط روایت کردن ازم برنمیاد. نه به خاطر خشونتش. که احتمالا دیدید با نقل کردن خشونت مشکلی ندارم. به خاطر پلیدی و آلودگیش! حقیقتا حس می‌کنم خود خود شیطان به تمام معناش توی این افراد و این محیط مجسم شده. و نوشتن از شیاطین کار من نیست...
طرح اولیه رو نوشتم. اسم هم تعیین شده. مقداری از داستان هم نوشته شده. یعنی به اندازه چند قسمت اول نوشته شده. (شاید بگید چطوری ممکنه همه اینا تو یک روز؟ باید بگم که وقتی قرار نباشه همه چیزو از تخیلت دربیاری، شدنیه. فقط نام‌گذاری یه خرده سخت تر بود که اونم انجام شد) اما شروع انتشار داستان، إن شاء الله از ۲۳ اردیبهشت ماه (روز دحو الأرض) اگر کسی می‌تونه برا طراحی کاور کمک کنه ممنون می‌شم پیام بده
پیش‌گفتار: «ساختن» در این جهان، انواعی دارد. گاهی مثل سفالگری ست. شکل می‌دهی و می‌گذاری تا خشک شود. اما به محض آن که تلنگری بخورد، هزار تکه می‌شود و چیزی از شکلی که ساخته ای باقی نمی‌ماند. گاهی مثل دوختن است. دو چیز را به هم متصل می‌کنی. نمی‌شکند؛ اما می‌شود پاره اش کرد. گاهی هم، مثل بافتن است. هرچه تارها را مقاوم تر کنی و پودها را محکم تر و فشرده تر به تارها گره بزنی، شکافتنش سخت تر می‌شود. مگر آن که گره ها را دانه به دانه باز کنند... اگر قرار باشد چیزی را در این جهان بسازی که باقی ماندنش مهم است، باید آن را ببافی! با تارهایی محکم و مقاوم، و گره هایی سفت و نزدیک و فشرده. تا تار و پودش آنچنان در هم تنیده شود که جدایی ناپذیر شود. عقیده، از همان چیزهایی ست که باید آن را بافت! هزار شانه؟ یک میلیون شانه؟ هرچه بیشتر بهتر. باید آنچنان پودها را به تارها گره بزنی؛ که جز به سوختن و خاکستر شدنت، از هم نپاشند... در عقاید، تارها محکمات اند. اصل و بنیان اند. مبانی و فلسفه اند. آگاهی و بینش اند. پودها هم، فرع و شاخه و احکام و عمل اند. اگر نخ نرم و بی قدرت پود را به جای تار بگذاری، بافته ات خیلی زود پاره می‌شود. پس جایشان را هم باید خوب به خاطر بسپاری. شبکه های انسانی هم بافتنی اند. در طرح های متنوعی، باید تارها را به دقت بچینی، و گره به گره پودها را به آن ببافی. ساختن این شبکه ها، هنر است، و هنرمند می‌خواهد! هنرمندی که بداند هر تار را کجا بگذارد و هر پود را کجا و چگونه ببافد. در شبکه های انسانی، تار، اطلاعات است! آگاهی و خبر! هرچه اطلاع بیشتر باشد، تارها بیشتر اند و در نتیجه، نزدیک تر و محکم تر. و پودها را با اعتماد بیشتری می‌شود به آن‌ها گره زد. غرض از این گفتار، این است که تار و پودِ هرچه می‌خواهید در این جهان بسازید و باقی بگذارید را، خوب به هم ببافید تا زود شکافته نشود... بشری ۱۴۰۵.۲.۴
طی این مدت، اگه داستان قبلی رو نخوندید و فرصت دارید، برید بخونیدش
"این وضع همیشگیِ همراهان مقاومت و خانواده های مرتبط با مقاومت، در این کشور و مخصوصا در این شهر است. سر هر شغل جدیدی که بروی، معلوم نیست دو روز بعد پیشنهاد جاسوسی از پدرت، خیانت به برادرت، یا ایستادن علیه مردم کشورت را دریافت کنی یا نه. چون اینجا شهر عجایب است: بیروت!" شروع انتشار: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
به قول اون مرتیکه کله زرد: خواهیم دید که چه خواهد شد!😂
"نمی‌دانم به این حس که توی قلب آدم یک طوری می‌شود، چه می‌گویند. ولی قلبم همان‌طوری می‌شود. انگار وسط سرمای یخبندان، یک استکان چای داغ خورده باشم. به نیشم اجازه می‌دهم هرچقدر دلش می‌خواهد باز شود: - پس حالا که اینطوره، مراقب هر سه تامون باش تا من برگردم." شروع انتشار: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
هدایت شده از روزمَرْگی!
ترجمه در تلاش بوده نقل به مضمون باشه چون جمله بندی رو اگه بخوام دقیق توضیح بدم خیلی طولانی میشه جميع من أحبهم لكربلا مضىٰ همه کسایی که دوستشون دارم، به کربلا رفتن و پر کشیدن ولم أزل أعد عمري الذي انقضىٰ و من همچنان در حال شمردن سال‌های گذشته‌ی عمرم هستم. (هنوز سالها می‌گذرن و این عدد اضافه میشه...) فكيف يصبر الذي بقومه غريب؟! چطور صبر کنه کسی که توی قومش غریبه؟! بكل شعرةٍ تشيب يطبق الفضا با هر تار مویی که خاکستری میشه (بر اثر سن)، غم دنیای منو فرا می‌گیره وما تبقّى من أحبتي سوى الذكر و از عزیزانم جز یاد و خاطره چیزی باقی نمونده بكل حائطٍ أعلّق لهم صور روی هر دیواری، عکس‌هایی ازشون آویزون می‌کنم يعود منهم الشهيد كي نزفّه از اون‌ها (عزیزانم) یکیشون شهید برمی‌گرده تا ما براش خون گریه کنیم ولا يعود الفاطمي مفقود الأثر و یکی دیگه شون فاطمیه (منسوب به حضرت فاطمه. گمنام مثل ایشون)، مفقود الأثره و برنمی‌گرده مضى البدور والظلام دامسٌ هنا ماه های کامل رفتن و اینجا تاریکی مطلق شده أنا قتيل شوقهم ولم أعد أنا من کشته‌ی شوق و دلتنگی اون‌هام و دیگه خودم نیستم... لئن أتوني زائرين أرضىٰ بالمنام اگه به دیدارم بیان، به توی خواب دیدنشون هم راضی می‌شم. سأفرش الدروب في المنام سوسنا راه های خوابم رو براشون با سوسن فرش می‌کنم:) هي الشهادة التي تعمّد الحياة این همان شهادتیه که زندگی رو استوار تر می‌کنه (نه تنها مرگ نیست. که حتی زنده بودن رو محکم تر می‌کنه) هي الدواء لمن يخاف علّة الممات این (شهادت) داروی کسیه که از بیماریِ مرگ می‌ترسه! عقيدة يحيكها بخيط فاطمة این اعتقادیه که اونو با نخ فاطمه می‌بافه (ایمانی که تار و پودش حضرت فاطمه ست) ليرتدي عباءة الإمام في الصلاة برای این که (بتونه) عبای امام رو در نماز بپوشه (اشاره به جایگاه بالا داره) سأقسم بفاطمة وضلعها علىٰ النبي والوصي والطريح بالفلا به فاطمه و پهلوی شکسته او قسم می‌دم پیامبر و وصی (حضرت امیرالمومنین) و رها شده در بیابان (امام حسین) رو بأن أسجل بدفتر الهدى شهيد که توی دفتر هدایت، شهید ثبت بشم! وأعبر الحدود من هنا لكربلا و از مرزهای اینجا (این دنیا) به سوی کربلا بگذرم وأشتر الوليّ عاد والمهندسُ و مالک اشتر ولیّ (حاج قاسم) و ابومهدی المهندس، برگشتن وصحبهم بحِلّة الجلالة اكتسوا و یارانشون جامه و لباسِ جلال و عظمت پوشیدن ورددت عيونهم لتدركوا النجاة و مدام نگاه و نظر کردن به سمت شما، که نجات رو پیدا و درک کنید! تنفسوا بحب فاطمة! تنفسوا! (پس) نفس بکشید به عشق فاطمه (س)! نفس بکشید! وآخر الوفاء يا قِلادة الجهاد و ای افتخارِ جهاد، نهایت وفاداری اینه که تذكروا جميلنا محرِّر البلاد (عزیز) زیبامون رو در حال آزاد کردن سرزمین ها به یاد بیارید ورددو على مدى الزمان والمكان: و در طول زمان و مکان (مدام) تکرار کنید عماد يا عماد يا عماد يا عماد:)
تار و پود
بالاخره #آینه_مقعر کامل
برای کسانی که رمان قبلی را نخوانده اند فعلا اینو بخونید تا زمان انتشار رمان جدید😄