به نام خدا
#پارت105. 🕊
لباسو سمت خودم گرفتم و گفتم: قشنگه.
لبخندی زد و گفت: چون واسه توئه قشنگه.
همون جوری که لباسو به خودم فشار میدادم یه چرخ زدم و خودم تو آینه نگاه کردم.
حسین دستشو تو جیب شلوارش کردو یه چشمک بهم زد.
با خجالت لبخند زدم و رومو به فروشنده که داشت بقیه مشتریا رو راه مینداخت گفتم: میشه سایز... رو بیارید.
فروشنده سری تکون داد و به همکارش گفت تا سایز تنمو برامون بیاره.
بعد از چند لحظه یه خانم همسن و سال خودم لباس رو آورد و دستم داد.
تشکری کردم و لباسو ازش گرفتم.
کیف و چادرمو دست حسین دادم و وارد اتاق پرو شدم.
لباس پوشیدم اندازه تنم بود میخواستم در رو باز کنم و به حسین نشون بدم اما پشیمون شدم.
با خودم گفتم بزار اولین بار تو کربلا با این لباس ببینتم.
لباس رو درآوردم و از اتاق بیرون رفتم رو به همون خانمی که لباس را آورده بود گفتم: همینو میخوایم.
خانم لباس ازم گرفت و گفت: برای این لباس ست روسری و چادرشونم هست،
میخواید بزارم براتون؟
به حسین نگاه کردم که با اخم های درهم گفت: آره بزارید.
بعد از اینکه حسین پول لباس و چادر رو حساب کرد از مغازه بیرون اومدیم که حسین گفت: چرا وقتی لباس پوشیدی نشونم ندادی.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تورو خدا عاشق بشید🥲♥️
ازدواج با عشق خیلی خیلی قشنگه
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
تورو خدا عاشق بشید🥲♥️ ازدواج با عشق خیلی خیلی قشنگه
دیالوگ مربوط به پارت105
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا #پارت105. 🕊 لباسو سمت خودم گرفتم و گفتم: قشنگه. لب
به نام خدا
#پارت106. 🕊
پس به خاطر این اخم کرده بود.
به جلو نگاه کردم و گفتم: نخواستم ببینی حرفیه؟
حسین با همون اخم های درهمش گفت: اونوقت چرا...
-چون گفتم بار اول تو کربلا ببینی.
حسین سری تکون دادو گفت: پس که اینطور. باش خودت خواستی.
لبخندی زدم و دست حسین و گرفتم که گفت: برایم برای من کت و شلوار بگیریم.
سری تکون دادمو باهم وارد یه بوتیک مردونه شدیم.
... حسین یه کت و شلوار مشکی برداشت وگفت: خوبه؟
یه نگاه دقیق کردم و گفتم؟ اره بهت میاد.
فروشنده سایز مد نظر را به حسین داد و بعد رفت.
حسین وارد اتاق پرو شد و من همونجا منتظرش موندم تا وقتی کت و شلوار رو پوشید نشونم بده.
ما بعد از چند لحظه در اتاق باز شد و حسین با لباسهای قبلی که تنش بود بیرون اومد.
بدجور خورده بود تو ذوقم حسین با لبای خندون گفت: همین خوبه.
رفت حساب کردو از مغازه بیرون اومدیم.
حسین دستمو گرفت و گفت: اخمو نباش که بهت نمیاد.
-چرا وقتی پوشیدی نشونم ندادی.
خنده ای کرد که بیشتر حرص خوردم.
حسین: بهت نشون ندادم چون خواستم تو کربلا ببینی.
با این حرفش تازه فهمیدم تلافی کرده.
حسین: بریم حلقه بخریم.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان .🕊
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا #پارت106. 🕊 پس به خاطر این اخم کرده بود. به جلو نگاه
به نام خدا
#پارت107. 🕊
بعد از خرید حلقه سوار ماشین شدیم که حسین گفت: یه زنگ بزن خونه بگو شب دیر میایم.
-چرا؟
+ میخوام ببرمت یه جایی
ابرو بالا انداختم و گفتم: کجا
همونطور که به جلو خیره بود گفت: سوپرایزه
دیگه چیزی نگفتم زنگ زدم به مامان خبر دادم.
بعد از چند لحظه جلوی شهربازی بزرگ نگه داشت.
ماشینو پارک کرد و از ماشین پیاده شدیم.
رفتیم جلوی دکه تا بلیط بگیریم.
حسین با آقایی که اونجا بود گرم احوالپرسی کرد و بعد به من اشاره کرد و گفت: با خانومم اومدم داداش
از داداش گفتنش تعجب کردم ولی چیزی نگفتم.
مرده: خوش بختم
سریع تکون دادم دست حسین که تو دستم بود رو فشار دادم.
حسین روی مرده گفت: خوب داداش مزاحم نمیشیم یه کارت مخصوص بهمون بده میخوایم همه رو سوار بشیم.
مرده کارت رو به حسین داد و ما هم ازش تشکر کردیم
و از اونجا دور شدیم که حسین گفت: اول کدوم رو سوار بشیم.
من عاشق ترن هوایی بودم به خاطر همون با ذوق گفتم: اول ترند.
حسین خندید و دستمو کشید سمت ترن هوایی و بعد از این کارتو نشون دادیم سوار شدیم.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
به نام خدا
#پارت108. 🕊
همه رو سوار شده بودیم انقدر خندیده بودم که دلم درد گرفته بود و با خستگی به حسین گفتم: بریم دیگه.
حسین: خسته شدی؟
_ آره دیشب دیر خوابیدم امروز هم کلی کار کردیم خسته شدم.
حسین سری تکون داد و گفت: بزار یه بستنی هم مهمونت کنم بعدش میریم.
رفتیم جلوی دکه بستنی فروشی حسین دو تا بستنی قیفی خرید و اومد پیشم.
بستنی رو هم با کلی مسخره بازیهای حسین خوردیم.
سوار ماشین شدیم حسین یه آهنگ گذاشت.
یه نگاه به بیرون انداختم، امشب خیلی خوب بود.
حسین: دلیل لبخندمی یاسی خانوم.
از طرفش ذوق کردم ولی به شوخی گفتم: نه بابا، خودت میخندی بعد میگی تو دلیل خندمی؟
حسین اخم کرد و گفت: دروغم چیه یاس.
بعد گفت: تو اعتبار منی.
وقتی اینو گفت حس کردم خوشبختترین آدم روی زمینم.
دست حسین روی دنده بود لبخندی زدم و دستمو روی دستش گذاشتم و مثل خودش به جلو خیره شدم.
_الان کجا میریم .
+یه سر میریم مسجدبعدش میریم خونه خودمون.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊