📖🕊داستان راستان 🕊📖
📚 حکایت پادشاه شدن گل آقا 😁
گلآقا یک بوفالو داشت که شاخهایش فاصلهٔ زیادی از هم داشتند. گلآقا همیشه دلش میخواست یک روز میان شاخهای بوفالو بنشیند و برای خودش حالوهوای پادشاهی به راه بیندازد؛ اما هیچوقت جرئت این کار را پیدا نمیکرد.
یک روز بوفالو آرامتر از همیشه آمد و نزدیک گلآقا نشست. گلآقا با احتیاط نگاهی به حیوان انداخت و وقتی مطمئن شد خطری تهدیدش نمیکند، شاخهای بوفالو را گرفت و خودش را میان آنها جا داد.
با خوشحالی رو به همسرش کرد و گفت:
ـ حالا احساس میکنم یک پادشاه واقعی هستم که روی تخت سلطنتش نشسته!
اما بوفالو از این مهمان ناخوانده غافلگیر شد. ناگهان رم کرد، روی پاهایش بلند شد و سرش را با شدت تکان داد.
گلآقا لحظهای بعد به هوا پرتاب شد و با سر داخل گودالی افتاد! 😄
همسرش با نگرانی خودش را به او رساند تا کمکش کند.
گلآقا در حالی که از گودال بیرون میآمد، دستی به سرش کشید و گفت:
ـ نگران نباش! چیز مهمی نیست...
بعد با خونسردی ادامه داد:
ـ این اولین بار نیست که یک پادشاه، تخت سلطنتش را از دست میدهد! 😂👑
🌱 پیام حکایت:
دنیا و مقامهایش مثل همان تخت بوفالو هستند؛ ممکن است انسان برای مدتی بر آن بنشیند و احساس بزرگی و قدرت کند، اما هیچ جایگاهی در این دنیا همیشگی نیست.
عاقبتِ جاه و مقام، اگر با غرور و تکبر همراه شود، سقوط است. پس نباید فریفتهٔ قدرت، ثروت و موقعیت دنیا شد؛ چراکه آنچه امروز مایهٔ افتخار است، ممکن است فردا از دست برود.
خوشا به حال کسی که وقتی بر بلندای دنیا مینشیند، دلش را به آن نمیبندد و فروتنیاش را از دست نمیدهد. 🤍🌱
@Content_Toolbox
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊نسیم انتظار⏳
🌿سربار توام🌿
@Content_Toolbox