📖🕊داستان راستان 🕊📖
🥮 حلوای گلآقا
میگویند روزی گلآقا به همسرش گفت:
— برایم حلوا درست کن؛ خیلی دربارهٔ حلوای خوشمزهای که ثروتمندان میخورند شنیدهام و دلم میخواهد یک بار آن را امتحان کنم!
همسرش گفت:
— آرد گندم نداریم.
گلآقا گفت:
— اشکالی ندارد، با آرد جو درست کن.
زن گفت:
— شیر هم نداریم.
گلآقا جواب داد:
— بهجای شیر، آب بریز.
همسرش دوباره گفت:
— شکر هم نداریم!
گلآقا گفت:
— شکر هم لازم نیست!
همسر گلآقا که دید برای هر چیزی راهی پیدا شده، دستبهکار شد و با همان آرد جو و آب، حلوایی درست کرد و جلوی گلآقا گذاشت.
گلآقا کمی از حلوا خورد، صورتش را درهم کشید و گفت:
— عجب ذائقهٔ بدی دارند این ثروتمندها! 😄
اما این حکایت فقط دربارهٔ حلوا نیست...
گاهی ما هم در زندگی همین کار را میکنیم. میخواهیم به نتایجی برسیم که انسانهای بزرگ و بندگان شایستهٔ خدا به آن رسیدهاند، اما حاضر نیستیم همان راهی را برویم که آنان پیمودهاند.
آنها برای رسیدن به خدا، صبر، عبادت، تقوا، مراقبت از زبان و دل، ترک گناه، حقالناس و مجاهدت با نفس را جدی گرفتهاند؛ اما ما گاهی میخواهیم با کمترین تلاش و بدون تغییر در رفتارمان، به همان آرامش و قرب الهی برسیم.
🌱 اگر نتیجهای را میخواهیم که بندگان شایستهٔ خدا به آن رسیدهاند، باید ببینیم آنان چه راهی را پیمودهاند و همان مسیر را، با توان و شرایط خودمان، دنبال کنیم.
نمیشود مواد اصلی یک راه را حذف کرد و انتظار داشت همان نتیجه به دست بیاید.
راه بندگی خدا هم از همین قاعده جدا نیست. 🤍
@Content_Toolbox