📖🕊 داستان راستان 🕊📖
پسری نیکسیرت و خوشاخلاق، اما فقیر، به خواستگاری دختری رفت.
پدر دختر گفت:
«تو فقیری و دخترم طاقت زندگی سخت را ندارد؛ پس نمیتوانم دخترم را به تو بدهم.»
مدتی بعد، پسری ثروتمند اما بدرفتار به خواستگاری همان دختر آمد.
پدر این بار موافقت کرد و درباره اخلاق پسر گفت:
«انشاءالله خدا درستش میکند و هدایتش میکند.»
دختر با تعجب گفت:
«پدرجان، مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟»
@Content_Toolbox