eitaa logo
ᧉ᩠֗𝑺treᥣ࣭࣪ᥣ࣭࣪a‌‌‌‌‌‌ ‌𑂳꧇𝟕𝟮𝟔
17 دنبال‌کننده
36 عکس
5 ویدیو
0 فایل
ثبـــٮ݂ شدۀ دࢪ لیـــست دلي ( @stolitzkiss ) دیلي هآی فعآل 3:‌ 🎸 𝗃︎𝗎𝗌𝗍 𝗆︎𝖾, 𝗆︎𝗒𝗌𝖾𝗅︎𝖿︎ 𝖺𝗇︎𝖽 𝗆︎𝗒 𝖽𝖾𝖺𝗋 𝗂𝖽𝗂𝗈𝗍𝗌🪿
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام بیاین یگم شاعر شدم
لئوناردوس،خدایی که می‌خندید در باغ‌هایی که نور طلایی خورشید میان برگ‌های زیتون می‌خوابد، پسری با تاجی از گل قدم می‌زند، و به هر جا که می‌رود، بهار را با خود می‌برد. او مثل دیگر خدایان قدم برنمی‌دارد؛ گاهی زمین می‌خورد، بلندتر از حد معمول می‌خندد، و تاجش را جایی زیر یک درخت جا می‌گذارد. رودخانه‌ها صدایش را می‌شناسند. پرندگان خنده‌اش را. و گل‌ها به سمتش خم می‌شوند، انگار صبح را در دستانش نگه داشته است. او لئوناردوس است؛ فرزند تندر، برادر خدای بالدار، نگهبان جنگل‌ها، و دوست تمام چیزهایی که زبان ندارند. با درختان حرف می‌زند و درختان پاسخ می‌دهند. با چنگ طلایی‌اش می‌نوازد و هزاران برگ با آهنگش می‌رقصند. اما با تمام خدایی‌اش، هنوز همان موجود بی‌پروا و بازیگوش است. پروانه‌ای را در تالارهای المپ دنبال می‌کند، با پرندگان بحث می‌کند، و از زئوس می‌پرسد صاعقه چطور کار می‌کند. و چند لحظه بعد از اینکه آسمان شروع به لرزیدن می‌کند، پشیمان می‌شود. اما وقتی کسی به چیزی بی‌دفاع آسیب می‌زند، خنده‌اش خاموش می‌شود. گل‌ها ساکت می‌شوند. باد می‌ایستد. و جنگل به او گوش می‌دهد. او نه به عنوان پسر زئوس، نه به عنوان یک خدا، بلکه به عنوان کسی که ارزش زندگی را می‌داند، آرام می‌گوید: «نه.» و ناگهان ریشه‌ها در خاک می‌پیچند، باد بلند می‌شود، و طبیعت در کنار او می‌ایستد. و وقتی همه‌چیز تمام می‌شود، احتمالاً دوباره پایش به ریشه‌ی یک درخت گیر می‌کند، می‌خندد، گل دیگری روی موهایش می‌گذارد و وانمود می‌کند هیچ اتفاقی نیفتاده. چون لئوناردوس همین است؛ کمی آشوب، کمی آفتاب، کمی طوفان...و خدایی که می‌توانست تمام طبیعت را فرمان دهد، اما هنوز برای نجات یک پروانه توقف می‌کرد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا