در خودش غریب بود. مثل این که یک غریبه در پوستش جا خوش کرده باشد و او فقط تماشاچیِ حرکات این میهمان ناخوانده باشد. یک عالمه کار بود، یک جعبهی چوبی پر از کاغذهای تا شده و پر از حرفهای نزده، پر از گامهای برنداشته. اما دستهایش سنگ بود. پلکهایش سرب. اختیاری نبود. میدید که روز، آفتاب را توی اتاق میریزد و رد میشود و باز شب میآید و او هنوز سرجایش، روی لبهی تخت، با همان سیگار خاموش میان انگشتان.
گاهی فکر میکنم کاش باد بودم. بی ریشه، بی خانه و بی خاطره. فقط میوزیدم. از کوچه ای به کوچه ای و بعد محو میشدم، در یک شب سرد. هیچکس پیدایم نمیکرد.
درود و خسته نباشید از سوی شاپرک⊹
خواستارم که پیشاپیش ورود به سال جدید رو ابتدا به همه ی ممبر های دوست داشتنی و عزیز بیگانه، برخی(این مهمه) از ایتاییون و دوستان عزیز و هم صحبتهای گرانقدرم تبریک بگم. از بابت آشنا شدن با همگی شما خوشحال و خرسندم و امیدوارم که این سال برای همتون سال مطلوبی باشه. خوشحالم که توی این سالِ پر از سختی و عجایب دووم اوردید. ممنونم که کنارم بودید و شنوای حرف هام شدید. امیدوارم که این سال جدید برای همگی تون پر از اتفاقات خوشایند، پر از نو شدن، «زندگی کردن» ، درس های جدید، تجربیات جدید و موفقیت ها باشه. این ساعات آخر چهارصد و چهارِ مغموم رو سعی کنید با لبخند بگذرونید و با دل خوش باهاش خداحافظی و به چهارصد و پنج سلام کنید. با آرزوی روزهای بهتر برای همه ی "ایرانی" ها. یادتون نره که خودتون لحظات زندگی تون رو رقم میزنید و علاوه بر تقدیری که خداوند قرار داده خودتون هستید که تصمیم میگیرید همه چیز چجوری بگذره. سعی کنید بذر قناعت رو بیشتر در دلتون بکارید، ناامیدی رو پس بزنید، رنج هاتون رو بپذیرید، از تنهایی نترسید و ازش استفاده کنید، همیشه بی دلیل مهر بورزید چون مهر تنها چیزیه که باقی میمونه. آدمها رو خوشحال کنید حتی اگه زخم های زیادی خوردید. چون خدا شمارو میبینه، به ادمها به مقداری که ارزشش و دارن بها بدید، خودتون باشید و یادتون نره که چه کسی هستید و بودید، از تغییر نترسید، انتظار نکشید و فکرتون رو خرج چیزهای پوچ نکنید و در آخر فراموش نکنید که "خدا بس است بنده را " و وجودش رو از یاد مبرید که تنها
ناجی اونه.🌱