eitaa logo
نخل و نارنج ؛
358 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
189 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماهه‌ی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این‌ موضوع‌ها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
شماره ۵ : اصلا وجود داشتن یعنی چی؟ خیلی پیچیده‌ست. حتی توضیح دادن سوالمم پیچیده‌ست. این که چطوری الان این همه انسان، این همه مخلوق، این همه ذهن و دنیای متفاوت و پیچیده وجود دارن... و چطوری فکر میکنیم؟ تفکر و احساسات از کجا میان دقیقا؟ چه اتفاقاتی میوفته که ما فکر میکنیم؟ من کلا پُر از سوالم...
نخل و نارنج ؛
یادگاریِ فاطمیه ۱۴۰۱ -
یه زمان اینطوری بودم که هر کی بهم زنگ میزد؛ کجایی؟ پیش دوستام. از خانواده‌م سراغ میگرفتن؛ فاطمه کجاست؟ پیش دوستاش... من به رفیقام معروف بودم... همه چی خوب بود. ولی بزرگ‌تر شدیم. زندگی سخت‌تر شد. مشغله‌ها بیشتر شد. فقط من موندم و خودم. همه‌شون دوستای خوبی دارن. ولی من جداً تنهام.
یکی ام هست که هر وقت باهاش حرف می‌زنم هیچی غیر از حالِ خوب نمیمونه :)
هر آنچه گفته نشود ؛ اشک میشود! فوروارد [ - ]
پسر خاله‌م یه روبان نازک یاسی خال‌خالی برام آورده ، مامانش تعریف می‌کرد سفرهای مارکوپلو گذرونده این یه تیکه روبان خال‌خالی . حتی تو اتوبوس گم شده و حسین با گریه و نور چراغ قوه گوشی پیداش کرده ؛ اومده روبانُ داده بهم ، میگه آجی .. میگم جانم؟ میگه ببَشید گُمش کردم - با یه حالت بغضی و سرِ پایین که زیر چشمی می‌پایید منُ - بوسش کردم بغلش کردم میگم ممنون عزیزِ دلممم . از اون خنده‌ها که خودشُ لوس می‌کنه تحویلم میده و میگه «ببند به موهات!» خدا شاهده مگه قلبِ من سالم موند بعد این حرفِ این بچه؟ :)))))))))) 💘
درسته امسال شهدا دعوت نکردن ، ولی مگه نه این که دلت به یادشون باشه زیارتشون کردی؟ ما دائم الزیاره‌ی شما هستیم اخویون . . . روا نیست دستِ دخترِ مادر ساداتُ گرفتن؟ شما شاهد و شهیدِ زندگیِ این طفلِ یاغی بودین و هستین که ما تو این زندگیِ دنیایی ، هر چی که داریم ، برکت خدمت به شماست و الطافِ مادرانه‌ی حضرت زهرا سلام الله علیها . وگرنه تو شهرِ درندشت و غریب تهران ، برا یه طلبه‌ی جوان و همسرِ صبورش اول زندگی ، روزی پُشتِ هم کی می‌رسونه وقتی دلشون از دنیا گرفته و تنها تنها تنها پناه‌شون حضرت مادرِ؟ ریشه و بنیانِ این زندگی ، با نگاه حضرت فاطمه سلام الله علیها و شما شکل گرفته و چیده شده تا امروز و هجده سال ، همون وقتی که نویدِ این زندگی رو خود شما و مادر سادات تو گوشِ خادم و خادمه‌تون زمزمه کردین . قطع به یقین فراموش نشده این ماجرای عجب روح‌نواز و دوست داشتنی که بر می‌گرده به قریب به بیست و اندی سالِ پیش ؛ که به همین برکت من شدم سیده فاطمه و ریحانه از هر اسمی پیشی گرفت برا دومین میوه‌ی این زندگی . مخلصِ کلامِ حقیر ، از تمامِ این زندگیِ سخت و پُر رَنج ، اون چه که به خاطرِ ما سپرده شده و لبخندِ ژرف و مملوء از نور به لب‌هامون میاره ، محبتِ اهلِ بیتِ رسول الله صل الله علیه و اله و خدمت به شهدا و اهل‌شونِ و تیمارِ مادرانه‌ی مادر دو عالم برای زندگیِ ما! قسم به مادرمون که شرم داریم از این که حقِ فرزندی رو براشون ادا نکردیم ، لحظه‌ای نگاه از زندگیِ ما بردارید ، شالوده‌های این حیاتِ زمینی از هم می‌پاشه . رهامون نکنید به حقِ شیر حلال مادر و نونِ حلال پدر . . . عبدِ حقیر درگاه الهی ؛ سیده فاطمه متخلص به علیا . ششمین روزِ دی ماه ۱۴۰۱ خورشیدی ؛ سوم جمادی‌الثانیِ ۱۴۴۴ قمری . روزِ شهادتِ خیر النساء العالمین .
درسته ، شرم دارم اسمِ خودمُ بذارم مسلمون که جز نماز و روزه هیچی ازش تو دست و بالم ندارم . شرم دارم بگم معتقد و عامل به شرعِ الهی هستم که خدای احد و واحد شاهده ، کمترین‌ها رو در حقِ اسلامی که ازش دم می‌زنیم ادا نکردیم . تنها فخرِ جهانِ ما ، حُبِ الله و رسولِ الله و خاندانِ رسولِ اللهِ . . . که حتی شرمنده‌ایم از این که در قبال این محبت ، وظیفه به دوشِ ما بوده و کوتاهی کردیم . درسته ، اسمِ ما شیعه‌ی اثنا عشری و فرزند حضرت فاطمه‌ی زهراست ؛ ولی جایزه جان بدیم در دم از شرم و غم که چه حقی رو ادا کردیم برای این افتخار و مسئولیت؟ سرِ تعظیم فرود می‌آریم برای خدای شاهد و دلیلِ خلقتِ دو عالم ، سیده النسا که هر چه تا به حال به ما رسیده از سر قاعده‌ی لطف بوده و بس . که کجا بود لیاقتِ این حقیر برای این همه جود و کَرَم و لطف و سخا؟ کجا منِ ناچیزِ پستِ مزجات ، سزاوارِ این همه مرحمتِ خالقِ معبود باشم؟ رواست که تا ابد الدهر و فردای قیامت ، شکرگزارِ الله باشم . اشکِ شرم و خجالت بریزم و شبانه روز خدمت کنم که اندکِ باز! مگه غیر از برای خدمت به خلق الله و اسلام و ولی عصر ارواحنا فداه وجود دارم روی کره‌ی خاکی و سیاره‌ی رنج؟ مگه باید غیر از برای هو ، خرج بشه این نعمتِ بی‌حساب و خارج از قاعده‌ی تعیین قیمت - جسم و روح و سلامتی و عقل سلیم و و و - ؟ کم گذاشتم و رواست بمیرم از این درد . ولی این چرخه‌ی پیچیده چرا این چنین سخت‌جونه و مقاومت می‌کنه برای جان دادن؟ حرف ، زیاده و بی‌تابی ، بیشتر . فقط خوف و رجاست که حاملِ ادامه‌ی حیاتِ . فقط عشق و حیرتِ که مایعِ سرخ رنگ در شریانِ بشر به جریان نگاه داشته . هر چی پس و پیش می‌ریم برای درکِ حقیقتِ زندگی ، عقلِ بی‌چاره بیشتر مبهوت و حیران می‌شه و ما بیشتر نگران که پَس نیوفته از این عظمت و پیچیدگی ؛ دست به دامانِ قلب و روح می‌شیم که به داد برسن . بلکه بشه این بی‌تابی و بلاتکلیفی و کاوش رو چاره‌ای ساخت . قرار بود چند خطی بشه عریضه نامه ، منسجم و به دور از شاخه به شاخه پریدن ، که نشد به حمدالله . ترشحاتِ ذهنِ خسته و سرگردانِ بشرِ حیران ، نظم و قاعده نمی‌شناسه . اعلامِ شرمندگی و طلبِ بخشش .