بعد از اربعین به صورت اتومات سیستم خوابم تغییر کرده. شبها دیر خوابم میبره مگر این که خیلی خسته باشم و صبح قبل از ساعت ۷ یا ۸ بیدار میشم. این خیلی عالیه واقعا.
دنیای بچگی خیلی قشنگه واقعا. من همیشه آرزو داشتم یه دوچرخهی صورتی داشته باشم و اسمش رو بذارم بریاتا (خواهرِ باربی که اسب شده بود توی باربی و جادوی اسب بالدار) و باهاش توی سرزمین ابرها پرواز کنم و با نیروی جادوییم که موسیقی آرامشبخش یا یخ یا گلهای جادویی یا نوره با اهریمنها بجنگم و لباسهای پرنسسیم رو برای جشن پیروزیمون با بقیه شاهزادهها بپوشم🎀
دفتر خاطرات خانوم علیا -
دنیای بچگی خیلی قشنگه واقعا. من همیشه آرزو داشتم یه دوچرخهی صورتی داشته باشم و اسمش رو بذارم بریاتا
ولی خب متاسفانه دوچرخهم رنگش طوسی بود و همیشه احساس میکردم سوار بتمن یا یه عنکبوت بزرگ شدم و توی جنگل تاریک ارواح سرگردان دنبال قاچاقچیها و تبهکارها یا دیوهای بدجنس افتادم و نیروی جادوییم تبدیل به سنگ کردنِ اون موجوداته.
فکر کنم یکی از آثار بزرگسالی علاقهمند شدن به پیازداغ تازهست. البته نه فقط تازه، حتی خشک شدهش روی آش هم خوشمزهست.
فکر میکنم باید بشینم جلوی خودم، دست بندازم دور گردنم و خودم رو بغل کنم. در گوشم یواش بگم، هنوز اول راهی عزیز دلم. هنوز هیچی شروع نشده. تازه داری میوفتی توی مسیر زندگی. یه راه طولانی پیشروت قرار داره که پر از چاله و پستی بلندی و سختی آسونی و اتفاقها و چالشهای متفاوته. اگر الان کم بیاری، اگر الان غصهت بگیره، اگر الان اذیت بشی و امیدت رو از دست بدی، نمیتونی بقیه راه رو با دلِ خوش پیش بری. اگر از الان اینقدر نگران و مضطرب باشی، نمیتونی از لحظهها و خاطرههای این روزها استفاده کنی و اونها رو توی ذهنت ثبت کنی تا برای بچههات تعریف کنی. خواهش میکنم قوی باش، دووم بیار و ناامید نشو. قدمهای بزرگ برداشتن، همیشه هم درد دارن، هم سختی دارن، هم فشار دارن، هم ناامیدی و امید رو توأم دارن. آروم باش و به این فکر کن که هنوز اول راهی و کلی انرژی نیاز داری. کلی لحظهی خوب در انتظارته که بالاخره میرسه...
گوگل فوتو هم خیلی جالبه. یهو وسط غصههای آدم نوتیفیکیشنش میاد که «برات خاطره جدید ساختم، میخوای ببینی؟» بعد میری میبینی عکسهای یکی از روزای خوشگلِ چند ماه پیش رو برات ویدیو کرده و روشم یه آهنگ بامزه گذاشته. یا مثلا میگه فلان روز یادته؟ بیا باهم عکساشو ببینیم. گوگولی.