وقتهایی که بابابزرگ رو تا دکتر همراهی میکنم، حتی با مترو تا نیمهی راه، احساس میکنم بزرگ شدم و بابابزرگ یه دختر جدید داره. درسته که بعد از خاله منم خیلی زود ازدواج کردم اما میتونم کمکدستش باشم توی تهران و این خوشحالم میکنه.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
وقتهایی که بابابزرگ رو تا دکتر همراهی میکنم، حتی با مترو تا نیمهی راه، احساس میکنم بزرگ شدم و با
گفت ۲۰۰ تومن از عابر بانک برام بگیر. گرفتم براش. بعد ۱۰۰ تومنش رو داد دستم و گفت خیلی وقته بهت چیزی ندادم این باشه خرجی دانشگاهت، باهاش بستنی بخر :)))))))))))))) خب من قربونت برم مهربونترین بابابزرگ دنیا.
یه حسی بهم میگه اسم اینجا رو هم مثل چنل تلگرام عوض کنم ولی نمیدونم کار درستیه یا نه.
مسئله اینه که استاد، به خدا نامردیه امتحان رو میذاری ۱۰ صبح. من کل فرصت درس خوندنِ صبحم رو از دست میدم درحالی که یک روز کامل هم فرجه نداشتم برای خوندن امتحانت.
میبینی اینهمه تکاپو رو؟
ولی برای من، تو تنها ماهِ زندگیمی عزیزم!
از اول امتحانام شبها چهارساعت هم نخوابیدم. بدنم اگر همینطور ادامه بدم عادت میکنه و این خیلی عالیه. اما واقعا نیاز دارم بعد از این امتحانِ غول، یک روز کامل بخوابم.