هدایت شده از ۫ 𓏲࣪ ۫ دردِ شیرین ۫ 𓍼ִֶָ
❥•ببخشید اینجا نخل و نارنجه؟!
نامه دارید💌𓏲࣪ ۫
{ سلام دختر عمو جان'
بماند که میتوانستم بندِ دلم صدایت کنم! بماند که آرامِ دلم بودی... و هستی!
بماند ها ،ماند روی دلم و داغ شد! عین قاشق داغِ مامان روی دستم.
حالا زیر درختِ نارنجم. درختِ بزرگ خونه آقاجون. اولین بار ، زیر همین درخت دوچرخه ات پنچر شد و با سر خوردی زمین. دیدم ای دلِ غافل، تاب گریه هاتو ندارم! با یه دست تورو سرپا میکردم و با دستِ دیگه دو چرخه تو. تو عالم بچگی فقط موشک ساختن بلد بودم و آچار فرانسه واسه دستم سنگین بود.اما پنچری دوچرخه تو گرفتم،وفتی خندیدی انگار شاگرد اول مدرسه شده بودم... و ای کاش یه نارنج ،همان جا روی سرم می افتاد. و زمان در همان جا تمام میشد!
نفهمیدم چی شد که گفتم" دختر عمو دوچرخه که هیچ، من پنچری خودتم میگیرم! "
حال لاستیک زوار در رفته ات و من ،باهم پنچریم و کسی دستِ نجات مون نیست.
بزار بگم تا پاره نشده،بندِ دلم...
من به اندازه تمام بوسه هایی که به عکست در کیف پولم زدم. دوستت دارم... و تاجایی که راضی شوی رویِ یک دوچرخه بنشینیم؛ منتظرت خواهم ماند.}
❀پنچرگیر عاشق🔧♡
برای شما:
@Alnana
از طرف [درد شیرین]🌱𓏲࣪ ۫
.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
❥•ببخشید اینجا نخل و نارنجه؟! نامه دارید💌𓏲࣪ ۫ { سلام دختر عمو جان' بماند که میتوانستم بندِ دلم صد
آخی :»
ممنونم ازت نویسندهی هنرمند✨
غم یه طوری (پلی شدنِ آهنگ توی ذهنم) میون دو تا چشمون قشنگم لونه کرده که انگار نه انگار هنوز سی و نُه دقیقه تا دوازده شب باقی مونده. و خدا رحم کنه به اینهمه دلتنگی و غصه و این لحظات که کِش میان.