بچهها کسی از شما بوده که دچار استرس و اضطراب باشه و به مشاور و روانشناس و تراپیست مراجعه کرده باشه و نتیجهی خوبی گرفته باشه؟ ممنون میشم اگر تجربهتون رو باهام به اشتراک بذارید.
https://daigo.ir/secret/41659071083
برای درختهای انار حیاط مدرسه دلتنگم.
برای بچهگربهها، برای مرغ و خروسها،
برای محمدصادق و شیطنتهاش،
برای مطهرهی مهربون، برای خانم جعفری
دبیر فلسفه، برای خانم لشنی دبیر ادبیات،
برای استاد طوقکش مربی اخلاق،
برای هیئتهای یکشنبه، برای شب احیاها،
برای کتابخونه، برای پاگرد طبقه سوم...
آقاسید، یک سال میشود که نداریمت. چه کسی باور میکند. هنوز هربار که یادم میآید خیلی وقت است که نیستی، بغضم کودکانه میترکد و میزنم زیر گریه. رفتنت باور هیچکس نمیشود. بعضی داغها، تا ابد داغاند. تا ابد قلب آدم را میسوزانند. خاک سرد نیست سید. خاک گاهی داغها را شعلهورتر میکند. برای همین است که آدم وقتی سر خاک عزیزش میرود، اشک از چشمهی چشمهایش سرازیر میشود و داغش تازه! آقاسید. ما بعد از یک سال، هنوز جوانهای عزادارِ علمدار از دست دادهایم. هنوز وقتی یادمان میآید نیستی، رخت و لباس عزایمان را به آغوش میکشیم و برایت اشک میریزیم. نه برای تو... راستش را بخواهی برای خودمان که بدون تو ماندهایم. ما بدون تو، فرزندان خیمهگاهیم که دلشان قرص علمدار بوده و خیمهی علمدار را پایین کشیدهاند. بدون تو، همهچیز خیلی سخت میگذرد. بدون تو، مقاومت خیلی تنهاست. جای خالیِ تو، یک خلأ بزرگ است در قلبهایمان، در جهادمان، در سپاهمان، در پیروزیهایمان، در اقتدارمان، در امید و انگیزهمان... نبودنت، لرزیدن و فرو ریختنِ ستونهای بنای امید در قلب کودکان مظلوم غزه است. الحمدلله که هنوز آقا را داریم سید. بعد از تو، در همین جنگ ۱۲ روزه، نمیدانی چه علمدارهایی دادیم سید. نمیدانی جهان چطور روی سرمان آوار شد و چطور در عرض چند روز، چندین فرماندهمان را به خاک سپردیم و با اشکِ بهت بدرقه کردیم. در این یک سال، خیلی سخت گذشت سید. و هنوز نبودنت، باور هیچکس نمیشود. انگار که روحِ تو در لحظه لحظهی زندگیمان جاری باشد. انگار که اگر وقتی بودی، کنار بچههای حزبالله بودی در لبنان، حالا کنار تکتک ما هستی. کنار تکتک مجاهدانِ مقاومت در سرتاسر دنیا. سید، ما دلتنگیم. خیلی دلتنگ. کاش بودی فرمانده...
#مسطورات / #دفترچه / #خانمعلیا
نامهای از یک مجاهد کوچک به یک فرماندهی بزرگ.
- ۷ مهر ۱۴۰۴ / ۷:۲۰ صبح
@Alnana
نخل و نارنج ؛
آقاسید، یک سال میشود که نداریمت. چه کسی باور میکند. هنوز هربار که یادم میآید خیلی وقت است که نیست
ای آهِ بیپایانِ قلبهای سوختهی ما...