مامانم دلش برای بابا تنگ شده و من میدونم که خیلی دلتنگه که به زبون میارتش :)))
امروز یک تودهی غمِ دست و پا دارم که حتی هیچکدوم از چیزهایی که میخورم هم خوشمزه نیستن.
"- دلم میخواد گریه کنم.
+ دنیا پوچه، گریه نکن براش.
- اتفاقا اونقدر گریه میکنم که پُر شه از اشکهام..."
#مکالمات / این داستان، گفتوگوهای ایستگاه اتوبوس